چند تا جوک ضد پسر اولی رو از وبلاگ آبجی زبل خان دزدیدم خجالت آبجی منو ببخش من معتاد شدم . اینم وبلاگ آبجی زبل خان من حتما سر بزنید واقعا جوکهاش از من بهتره ولی در کل من خیلی اسب در گیاهان روییده شده ی آمریکای مرکزی استوا خوب است . 

http://jokadeh.blogfa.com/

ادامه ی مطب هم یادتون نره قلب


رفـتیم خـونه عــموم مـی بینـم پـسر عمـوم حــمومه داره می خنـده از دختر عموم می پرسم چرا می خنـده؟ میگه چیزی نیست داره سنگ پا می زنه :)))

 

 

 

 

 

 

پسرﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺍﻣﭙــــﺰﺷــــﻚ ﺑﺎﺷﻲ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻲ ﺑﻌﻀﻴﺎ ﭼﺸﻮﻧﻪ!
ﻛﺎﻣﻨﺖ گذاشتم ﭼﺖ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ؟
ﺑﻼﻛﻢ ﻛﺮﺩ |:
آﻳــــﺎ ﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﻼﻙ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﺎﻥ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺑﻴﺴﺖ؟ (

 

 

 

 

 

 

دیــگــه نـمـیشـه بـه پـسـرا چـشم غـره بـری
.
.
.ایـنـقـد زیـر ابـرو بـرداشـتن و مـوهـاشـونـو رنـگ کـردن،مـیتـرسـم 

فـردا دسـتِ مـامـانـشـونـو بـگـیـرن

 بـیـارن جـلـو درِ خـونـمـون بـگـن:

.مـامـان ایـن بـود بـهم چـشـم غـره رفـت تـو کـوچـه شـایـدم بـزنـن زیـرِ گـریـه

 

 

 

دختر همسایمون اسمش “طلا”ست...

توی “نقره” فروشی کار میکنه...

تازگیارفته برنزه کرده...!

فکرکنم اخر با مِسی ازدواج کنه

بچه شم شکل استیلی میشه

 

 

 

 

ساعت 4 صبح رفیقم زنگ زده میپرسه: فیلم جاده های خاکی رو دیدی؟!
میگم: نه!!
میگه: پاشو ببین تا آسفالتش نکردن!!

 

 

 

همه میگن ﻣﻦ ﺍز ﺩﻭﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﺮﺩ ﭘﯿﺖ ﻡ !!!!!!!!!!!!!
.
.
.
.
..
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺭحدود 6 کیلومتر 7 کیلومتر اینطوریا

 

 

 

 

 

بابا بزرگم یه حرفی میزد, نور به قبرش بباره, میگفت تربیت بچه ها از زمانی خراب شد که مستراحارو از گوشه حیاط آوردن بغل پذیرایی.بچه ای که صدای گ*ز باباشو بشنوه دیگه ازش حساب نمیبره.

 

 

 

 

 

 

به بعضیا هم باس گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ماشالا نسبت به سنت خوب گ*ه میخوریااااااا

 

 

 

 

 

 

انقدر بدم میاد از اینهایی که موقع رانندگی دستکش دستشون میکنن! 

جراحییه مگه!

 

 

 

 

 

یه پسری هم تو وبلاگش نوشته : بزی که من به دهنش شیرین نیام...
امیدوارم از گشنگی بمیره! :|

 

 

 

 

تبلیغات میکنن :”هم میهنان عزیز, محصولات لبنی میهن فقط با آرم میهن عرضه میشود”
آخه نه که ما فکر میکردیم با آرم شبکه ۳ عرضه میشه!!!!

 

 

 

 

 

دیشب واسه دخترخالم بعد مدتها یه خواستگار اومد، اونم چی، یه آقای باشخصیت و پولدار و تحصیلکرده !!!
چه ذوقی داشت بنده خدا
من و داداشم از نیم ساعت قبل رفتیم تو کمد دیواری رختخوابا نشستیم تا هروخ اومدن دوتایی حرف بزنن طرفو ببینیم و بعدن براش دست بگیریم و کلی بخندیم .
آغا نمیدونم این در کمد لامصب چطور یهو باز شد وما با رختخوابا فرود اومدیم وسط اتاق.
خواستگارا که فرار کردن
هیچی دیگه ما الان تو مرز ترکیه ایم دخترخالم با تفنگ دنبالمونه :)))

 

 

 

 

 

تو این فیلم خارجیا میخوان بچه رو شاد کنن دست میبرن پشت گوشش یه بیسکوییت میارن میدن بهش شاد میشه اونوقت عمویه ما میخواست مارو شاد کنه پلکاشو برمیگردوند ما مث سگ میترسیدیم :|

 

 

 

 

من بالاخره یه وسیله نایلون جدا کن از لواشک اختراع میکنم تو جشنواره خوارزمی ارایه میدم !

 

 

 

 

با فک و فامیل , نشستیم اسم و فامیل بازیکردیم
دائیم برای میوه با " ی "
" نوشته "
یه کیلو خیار!!!!!

 

 

 

 

 

یکی تو وبلاگش نوشته بود :

نفس مصنوعی یعنی :
تو نباشی و من به عکست خیره شوم …

 

بعدم یکی تو نظرات جوابشو داده بود :

 

کاش بوی چ*ش هم در عکس ثبت میشد

 

تا عمیقتر معنی نفس مصنوعی رو درک میکردی

 

ملت بی کار به این میگن .

 

 

 

 

طرف تو وبلاگش نظرسنجی گذاشته پرسیده :
گروه خونی تان چیست ؟
آخه نتیجه اش به چه دردت می خوره ؟
خون آشامی؟
دنبال خون خوش خوراک می گردی؟ 
لامصب :))

 

 

قلب