برای آموزیده شدن به ادامه ی مطلب تشریف ببرید .قلب


این آموزیده شوید با اون آموزیده شوید های قبلی فرق داره

اینو بدون واسطه از خود داداش دیوونه یاد میگیرید . 

 

امروز ظهر سوار تاکسی شدم برم سراغ شهرام . (چون بعدش قرار بود که با هم یه چند جا سر بزنیم و مجبور بودیم با ماشین اون بریم دیگه با ماشین نرفتم .)

تا نشستم تو تاکسی دیدم بعد از من یه پسره 17-18 ساله از سیخ سیخی ها که یه چند تا تار موشونو رنگ میکنن  و زیر ابرو بر میدارن نشست کنارم و داشت بلند بلند با گوشیش وراجی میکرد  تا نشست تو تاکسی به رانندهه گفت : آقا معطل نکن اون دو تا صندلی خالی رو هم من حساب میکنم . راننده هم یه نگاهی با اکراه بهش انداخت و سوار شد و گازشو گرفت . یه کم که رفتیم دیدم پسره همینطور که داشت با موبایلش حرف میزد داد زد ببین ژینوس (یا شایدم ژیلوس یا شایدم ژیموس خلاصه یه همچین چیزی) منو با اونایی دیگه اشتباه نگیر دارم میام در خونتون آبروریزی کنم پی خوردن کشیده از باباتم به تنم مالیدم (فکر کردم یعنی فقط کشیده ؟؟؟؟) بعدشم یه کم گفت روت اسید میریزم و آتیشت میزنم و ... . بعدشم با عصبانیت قطع کرد . دیدم خیلی ناراحته (باور کنید فقط به قصد شاد کردنش) دستمو انداختم دور گردنش و گفتم : داداش منم دلم گرفته می آی دو تایی با هم آهنگ (ما دو تا داداشیم هر جا میریم میشاشیم) رو با هم بخونیم . طرف یکه خورد و دستمو از دور گردنش برداشت و گفت نه . منم اصرار که نه تورو خدا بیا باهم بخونیم تازه من چهچه هم بلدم بزنم . پسره یه کم ترسید و گفت : آقا حالتون خوبه ؟ چیزی کشیدی ؟ گفتم آره کشیدم . گفت چی؟ گفتم نقاشی با مداد شمعی . از اونطرف دیدم رانندهه داره  هر هر میخنده . بهش گفتم آقای راننده داداشم اگه پایه ای تا سه تایی باهم بخونیم ولی باید بگیم ما سه تا داداشیم هر جا میریم میشاشیم چون دیگه سه نفر میشیم . راننده هم از اون اهل حالها بود گفت باشه . آقا من و رانندهه شروع کردیم به بلند بلند خوندن که یهو پسره که رنگش عین گچ سفید شده بود کرایشو داد و گفت : من همینجا پیاده میشم  (هنوز حداقل سه کیلومتر به مقصد مونده بود). پیاده که شد تا خود مقصد ما دو تا طوری خندیدیم که از چشمامون اشک میاومد . فقط وسط بساط خندمون رانندهه یه جمله گفت اساسی گفت شنیدی گفت الان می آم در خونتون آبروریزی راه بندازم ؟ گفتم آره ! گفت فکر کنم میخواد بره دم خونه ی یارو داد بزنه بعد همسایه ها که جمع شدن بقیه ابروهاشم با موچین برداره و بعدشم یه کم رژ بزنه و به همسایه هاشون بگه من قراره داماد اینها بشم قهقهه خلاصه بازم د بخند .

پس آموزیده شوید که از موقعیتی برای شاد بودن استفاده کنید .خنده

قلبقلب