بعد از اونکه اعترافات مردم رو نوشتم با دیدن شجاعت اونا به فکر افتادم که چرا که نه بذار منم اعتراف کنم فقط یه کشیش کم داریم که بهم بگه پسرم من گناهانتو بخشیدم (البته خداییش چه خوب بود اگه یه نفر میتونست گناهان مارو به همین راحتی ببخشه بدش بپر تو بهشت ...)

 الف ) اعتراف میکنم در دوران جنینی توی شکمم ننم به خودم ری ... ه بودم و گویا اونجا ازش خورده بودم اینو توی پرونده تولدم دیدم . این میتونه ثابت کنه که من ذاتا به گ...خوری علاقه دارم

ب) اعتراف میکنم وقتی چهار سالم بود دلم میخواست زندایی ام ننه ام باشه چون قیافه اش شبیه عکس بچه تبلیغاتی روی بیسکویت ویتانا بود .

پ) اعتراف میکنم وقتی پنج ساله بودم توی مهد کودک به عنوان بازی برامون عروسی گرفتن و منو کردن داماد شب اومدم خونه به بابام گفتم کی واسم زن میگیری ؟؟؟ گفت هر وقت کار کردی پول درآوردی و تونستی خرج عروسیتو بدی گفتم لازم نیست امروز تو مهد کودک خودشون واسمون عروسی گرفتن بریم نازیلا رو بیاریم خونه خودمون .

ت)اعتراف میکنم توی تمام دوره دبستان فکر میکردم خانوم معلمها بهم نظر دارن و آرزو می کنن زنم بشن .

ث)اعتراف میکنم تو راهنمایی تا معلم ریاضیمون رفت مستراح یه آجر که کنار دستشویی گذاشته بودن رو برداشتم و از بالای در انداختم تو سرش و سرش شکست بعدم در رفتم . قرار بود با اون آجرها واسه معلمها دستشویی بسازن ...

ج) اعتراف میکنم یه بار از بقال روبروی مدرسمون یه شیشه شربت کش رفتم و زنگ تفریح بدون رقیق کردن خوردمش . بعدش عذاب وجدان گرفتم رفتم بهش بگم اما توی راه تصور کردم تا بهش بگم منو میگیره و سیر کتکم میزنه پس یه تیکه کاشی برداشتم و شیشه مغازشو هم شکوندم .

چ)  اعتراف میکنم در دوران راهنمایی توی کتاب تاریخ درسی که مربوط به امیر کبیر بود جایی که نوشته بود امیر کبیر در حمام فین به قتل رسید ... روی کلمه فین مفمو چسبونده بودم و مرتب چکش میکردم تا خشک میشد و میکند یکی دیگه ...

ح) اعتراف میکنم یه بار معلم شیمیمون سرما خورده بود وسط کلاس بهم گفت برو از دفتر واسم آبجوش بگیر منم چون شیمی رو دو ست نداشتم تو استکانش وسط راه تف کردم

خ)اعتراف میکنم سال سوم دیرستان برای اولین بار عاشق یه دختر شدم و برای جلب توجه دختره یه نقشه کشیدم و بهش عمل کردم طبق نقشه برادرشو گرفتم و تا خورد زدمش به امید اینکه دختره بیاد بهم بگه اگه دیگه داداشمو نزنی منم عاشقت میشم البته خونشون چهارتا بالاتر از ما بود فرداش تا دختره رو دیدم یه لبخند عاشقانه زدم اما دختره چنان تفی کرد تو صورتم که واسه پاک کردنش یه بسته دستمال کاغذی صرف کردم

د)اعتراف میکنم قبل از اینکه برم خدمت  رشته پزشکی قبول شدم  ولی چون حالشو نداشتم به همه گفتم رشته نیاوردم جالب اینکه هیچ کس هم به خودش زحمت چک کردن نداده بود

ذ) اعتراف میکنم در دوران سربازی دزدیده شدن سیگارهای استوار قدری همیشه کار من بود . بچه ها دیگه به هم تهمت نزنید . من مسئول تنبه های شما بودم .

ر) اعتراف میکنم در دوران دانشجویی ام (بعد از خدمت دوباره یه رشته دیگه قبول شدم) بدون آنکه درس بخوانم تنها با روش تقلب و التماس و ننه من غریبم بازی نمره میگرفتم .

ز) اعتراف میکنم اولین بار برای مصاحبه استخدامی وقتی طرف ازم پرسید چند تا برادر و خواهرید ؟ جواب دادم فضولی نکن کارتو بکن . البته فکر می کردم به خاطر این قاطعیت حتما بهم یه امتیاز خوب میده .

ژ) اعتراف میکنم اولین جایی که رفتیم خواستگاری بابای دختره صداش خیلی نازک و زنونه بود تا بهمون گفت خیلی خوش اومدید اونقدر بلند بلند خندیدم که مراسم به هم خورد .

س) اعتراف میکنم توی شب عروسیم اینقدر رقصیدم که همه دوستان و آشنایان و فامیل و با خشم دست میزدن و میگفتن دوماد باید بشینه

ش) اعتراف میکنم اولین کلماتی که یاد پسرم دادم فحشهای آبدار بود طوری که هر کی میشنید فکر میکرد بچم در اصل شوفر کمر شکنه با فتوشاپ کوچولوش کردن .

ص) اعتراف میکنم این یک صدم شیرینکاریام بود

ض) اعتراف میکنم که حتی یک کلمه دروغ نگفتم

خجالت زده روی بشریت دیونه مجنون