١-بچه یه خسیس شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم خسیسه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه

٢- یارو تو قرعه کشی بانک شرکت می*کنه، براش شیش ماه زندان در میاد

٣-طرف بالا پشت بوم میخوابه، سردش میشه، پا میشه در پشت بومو میبنده

۴-از یکی میپرسن به 5 تا دختر که رو یه میله نشسته ان چی میگن؟ میگه: یه سیخ جیگر

۵-برره ایه میاد تهران می بینه همه لباس آستین کوتاه پوشیدن تعجب می کنه می گه اوا پس اینا چه جوری دماغاشونو پاک می کنن

۶-به یه بابایی گفتند با جام جم جمله بساز گفت: من هر روز صبح جام جم میکنم

٧-یکی داشته شیر می خورده می میره می دونین چرا ؟.........گاوه می شینه روش

٨-به یکی میگن برادرت اچ آى وى گرفته می گه نه بابا پس جى ال ایکـ..س رو فروخت

٩-یکی رو در خونش نوشته بوده wc . میگن این چیه نوشتی میگه: مخفف welcome

١٠-یکی با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم

١١-دوتا احمق تو یه اپارتمان زندگی میکردن یه دفعه برق میره اولی یه ظرف میگیره دستش میاد در خونه دومی بهش میگه یکم برق بده دومی میگه چرا ظرف فلزی اوردی پلاستیکی می اوردی برق نگیرتت

١٢-یه روز یه بابایی 2 تا دزد میگیره . زنگ میزنه به 220

١٣-یکی میره مسابقه بیست سوالی ، رفقاش از پشت صحنه بهش میگن که
جواب خیاره ،فقط تو زود نگو که ضایع نشه
خلاصه مسابقه شروع میشه و یارو میپرسه:تو جیب جا میگیره؟
میگن : نه میگه: بابا عجب خیار گنده ایه؟

١۴-به برره ای توپ فوتبال نشون دادن و گفتن : این چیه؟
طرف کلی فکر کرد و گفت : شطرنج گردالی

١۵-یه احمقی پوست موز تو خیابون دید . بعد با خودش گفت : اه بازم بیاید بخورم زمین

١۶-به یه  بابایی میگن : از کجا میایی؟
 میگه :رفته بودم مادرزنم رو خاک کنم
بهش میگن : چرا پس خونین و مالین شدی؟
 میگه: خیلی مقاومت کرد

١٧-یه بابایی تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد

١٨-اینم جای خالی واسه جکهای شما بفرستید تا با اسم خودتون منتشر بشه

١٩-طرف میره تو لوله

.

.

.

.

اتل متل توتوله (اینم از طرف بی اسم و جوجو طلا)