سوتی بنده (داداش دیوونه) -صد در صد واقعی_

راستش من خواهر ندارم یه ننه ی (مامان) پیری هم دارم که از روزی که دنیا اومدم و یادمه پیر بود ، کلا یه مشت داداش بودیم که میشه ما رو جزو اقوام آمازونی دسته بندی کرد . اون موقع هم که ما نوجوون بودیم کسی معمولا معشوقه و ... نداشت . یا اگه هم داشت به کسی چیزی نمی گفت اونم در حد نامه دادن و نامه گرفتن بود . مخلص کلام ما اساسا دختر به چشمون نخورده بود . (آخه همه بچه های فامیلمون هم پسر بودن) خلاصه گذشت تا ما ازدواج کردیم و خانوم از ما خواست بریم و واسش رژ گونه بخریم ماکه اولین بار یه همچین واژه نامانوسی رو میشنیدیم رفتیم دم یه لوازم آرایشی خدایا سوزن می انداختی پایین نمی اومد . اصلا فروشنده هم بین اینهمه در و داف به ما نگاه نمی کرد  . درست توی یه لحظه که نگاهش به نگاهم افتاد برای اینکه دوباره معطل نشم با صدایی قوی و رسا چون شیری غران فریاد بر آوردم : ( آقا ببخشید ! ماتیک لپ دارین؟) - توی ذهنم رژ شده بود ماتیک و گونه هم لپ  - ملت هم یه چند ثانیه یهو ساکت شدن و یهو از خنده منفجر شدن البته تا اینجاش سوتی من بود اما از اون خنده دارتر اون جا بود که یه خانمی که خیلی سانتی مانتال بود از شدت خنده نیم متر مفش آویزون شد مردونه طولش اندازه ی یه بچه پیتون شده بود .

خلاصه اون روز فقط ملت ن ...یدن تو خودشون