نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که: میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد
آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته،ریخته تو آبگوشت(شاممون).
البته وقتی متوجه منظور مامانم شدم که داشتم آتیش میگرفتم.

 

رفتیم مراسم ختم یکی فامیلای دوستان، موقع برگشتن دوستم در اومد به صاحب مجلس میگه: تسلیت میگم، ایشالا تو شادیاتون جبران کنیم!!!

 

بچه بودم یه داستان نوشتم به اسم

"الیور در درۀ خرچنگها"

که در نوع خودش خیلی سر و صدا به پا کرد تو خونمون. 

چون پشت پرونده‌های بابام نوشته بودم 

 

با داییم رفته بودم موبایل بخریم
داییم به فروشنده میگه: به نظر شما کدوم رنگو بخریم ؟
فروشنده: والا این به سلیقه ی شخصیتون بر میگرده من نمیتونم نظری بدم
داییم: حالا شمااااا اگه بودی کدومو میخریدی؟
فروشنده: چی بگم والا.!!! شما باید بپسندین سلیقه ها متفاوته
... داییم: سلیقه ی شما کدومو میپسنده؟
فروشنده: والا من اگر بودم نقره ای رو میخریدم
داییم: پس اگر زحمتی نیست اون مشکی رو به ما بده!
فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشکی؟!!!!
داییم: اون نقره ایه حتمااااا مشکلی داره که اصرار داری به مااا بندازیش.

 

یکی از فامیلای دور آخر سوتیه... شاید یادتون باشه چند سال قبل یه اسکرین سیور هایی بود که چند تا انمیشن کوچک در اطراف صفحه مانیتور شکلک در میاوردن...
فامیل دور زنگ زده میگه:آقا مهدی دستم به دامنت...کامپیوترم ویروسی شده..
من:از کجا فهمیدید حاج آقا؟(چون احساس کردم بازم یه سوتی جدید در راهه ..گوشی رو زدم رو آیفون و به خانمم اشاره کردم گوش کنه و بخنده)
فامیل دور:داشتم با کامپیوتر کار میکردم یه دفعه یه گوسفندی از بالای صفحه افتاد پایین...بعد از چند لحظه یکی دیگه هم افتاد پایین... هنوز چیزی نگذشته بود دیدم یکی یکی دارن میافتن پایین و شدن یک گله.. هر کار میکنم از رو صفحه نمیرن
منم وقتی فهمیدم یارو خیلی شوته به سرم زد سربسرش بذارم..
گفتم:خوب حاج آقا دقیقتر بگین الان او گوسفند اولی رو می تونین تشخیص بدین کجاست؟
فامیل دور:بله..یه گوشه واستاده...اتفاقا بقیه دارن علف می خورن ولی این اصلا علف نمی خوره
گفتم :خوب مشکل همینه...اگه این اولی علف بخوره دیگه مشکل ویروس حل میشه...این ویروس خطرناکیه بنام شان دشیپ... که میگه همونجور که گوسفندا علفا رو می خورن دارن اطلاعات مهم شما رو هم ازبین می برن...هر چی بیشتر علف بخورن یعنی اطلاعات بیشتری هم از دست دادین پس حالا شما لطف کنید خیلی به آهستگی و با دقت طوریکه گوسفندا متوجه نشن سیستم رو از رو کیس ریست کنید... بعد خوب میشه .. چند دقیقه بعد زنگ زده و کلی تشکر و قدردانی که به دادش رسیدم... یه باردیگه هم هی داشته بود روی درایو فلاپی دابل کلیک می زده...زنگ زده بود:کامپیوترم ویروسی شده و انگار داره توی کامپیوتر کلنگ می زنه.... خلاصه همیشه ایشون باعث رفع خستگیه..خدا قسمت هم بکنه

 

یه همکلاسی دختر داشتیم، طفلک خیلی ساده بود. یه روز باهاش قرار داشتیم واسه آزمایشگاه دیر رسیدیم. گفت چرا دیر کردین؟ دوستم گفت: سلف بودیم!
- ساعت 4 عصر؟! سلف که الان تعطیله!
- داشتیم دیگا رو می شستیم!
- دیگ؟! مگه شما باید بشورین؟!
دیدم باور کرده زدم به لودگی: آره! هر ترم قرعه کشی می کنن یه بار تو ترم نوبتت میشه، ما پارتی داشتیم امروز شستیم. بعضیا بدشانسن شب امتحان نوبتشون میشه!
آقا این رفت تو فکر...
فرداش دیدم عین ماده پلنگ زخمی اومد طرف ما! نگو بعد ناهار رفته تو آشپزخونه سلف التماس و زاری که بزارن دیگ بشوره!
آشپزا فک کردن نذر داره یا خله، گذاشتن بشوره، بعد گفته: بی زحمت اسم منو از قرعه کشی خط بزنین، شب امتحان به من گیر ندین! اونا هاج و واج! قضیه رو گفته آشپزا ترکیدن :))))
سرآشپز سلف سر این جریان همیشه هوامونو داشت و ته دیگ و گوشت قلمبه میذاشت برامون....

دعوت مودبانه ی بابام از من برای صرف شام: تَن لَشتو از پشت کامپیوتر جمع کن بیا پای سُفره پهن شو! 

 

من لحظاتی پیش خطاب به رفیقم:
چرا ناراحتی؟
خدا به این بزرگی
نیگا
اوقدر بزرگه که اجازه داده به تو هم بگن آدم!!!!

 

دیـشــب هر چی منتظر موندم “ایرانسل” بهم اس ام اس نداد، ظاهرا رابطه ما فقط کاریه…
ومن راجع به رابطه مون دچار سوء تفاهم شده بودم !