دیدم هواگرمه نشستم تو بانک پاسارگاد تا دوستم بیاد،بعداز 5دقیقه دیدم یکی از کارمندای بانک صدا میکنه:خانم کار بانکی داری؟تشریف بیارین!امرتون؟
من: بله راستش میخوام پول بریزم منتظرم قراره کسی برام پول بیاره!!!
-خب بفرمایید این فیش،خانم فلانی راهنماییشون کن! ازاون طرف یه کارمند دیگه: وقت اداری تا نیم ساعت دیگه س،دوستت کی میاد؟چقد میخوای بریزی؟همرات نیس؟فیش گرفتی؟خانم فلانی کمکشون کردی؟
کم کم رییس و معاون بانکم داشتن میومدن که آروم زدم بیرون :-|
روزای عادی خودتو بکشی کسی کاری واست نمیکنه :)

 

چند روز قبل به مامانم گفتم 5-6 تومن بهم قرض بده
مامانم من من کرد منم گفتم چیه چک میخوای باشه میدم بعدش مامانم خندید و گفت آره چک بده اگه پولمونو ندادی ببرم چکتو برگشت بزنم بندازمت حلفدونی بعدش کمپوت بخرم بیام ملاقاتت پشت پنجره زندان گریه کنم

 

داداشم تازه می خواست نامزدشو به من معرفی کنه , نامزدش(که الان زن داداشم شده) عقب ماشین نشسته بود و من سوار شدم نشستم جلو. بعد از سلام و این حرف ها خواستم بگم ببخشید پشتم به شما است , یعنی می خواستم مودباته تر بگم , گفتم " ببخشید پشتم خدمت شما است..."!!
داداشم برگشت به نازمدش گفت: این امیره , داداش کوچیکمه , عادت می کنی...

 

بچه که بودم تو خونه فوتبال بازی میکردم . برای اینکه حس فوتبال و بازی استادیومی بهم منتقل بشه و آرمانهای ورزش حفظ بشه رو فرش تف میکردم !

 

خانمم تو آشپزخونه سوسک دیده...جیغ زد که زود لنگ کفشو بیار.. منم گیج و هل شدم گفتم:لنگه راست یا چپ؟؟!!!

 

 

واسه اولین بار رفتم کولر خونه رو سرویس کنم :
همه پوشالاشو عوض کردم و کفشوُ شستم و کلی روغنکاریش کردم و اینا.... 
آخر کار زنگ زدم پایین گفتم کولرُ روشن کنین که یهو دیدم کولر بغلی روشن شد

 

امروز رفتم تو یه مغازه ای دیدم فروشنده اش نیست. به ادمای اونجا باصدایی رسا و محکم گفتم :
پس این (مغازنده) کجاست؟
.
و اینگونه من کلمات مغازه دار و فروشنده رو قاطی میکنم.
یعنی مشتری ها پخش زمین شده بودن...

 

یکی از دوستام میگه:
شیرین خواهرم استاد دانشگاهه،سوال میان ترم طرح کرده واسه دانشجوهاش رفته خوابیده.
برادرزا ده ی 7 ساله م که اون شب باهاش دعواش شده بود رفته زیر برگه ی سوالا نوشته"شیرین گو...و ".
خواهر منم که گیج،رفته برگه رو داده به مسئول امتحانات،اونم که از خواهر من گیج تر،سوالا رو تکثیر کرده داده دست شونصد تا دانشجو،دیگه خودتون تصور کنید جلسه ی امتحانو.. ..

 

با دوستم رفته بودیم بیرون ، یه پشه نیشم زد،بعد به دوستم گفتم:پشه گازم گرفت ، اه، بعد دوستم گفت:پشه که دندون نداره

 

یکی از دوستام می خواست با التماس و ننه من غریبم بازی از استاد نمره بگیره با چهره ای مظلومانه گفت استاد خدا شاهده بابام به شدت مریض حاله نمیتونیم هم خرج درمان اونو بدیم هم شهریه ی دانشگاه رو استاد که کمی متاثر شده بود پرسید حالا بابات چش هست ؟ دوست ما هم گفت سنگ معده داره یعنی یه چیزی بین زخم معده و سنگ کلیه . اسم اون دوستم متین بود یادش بخیر .

 

البته همون متین بالایی که توضیح دادم . یه فول اساسی دیگه کرد در حد تیم ملی (فول= سوتی) میخواست خالی ببنده گفت من بابام زمان شاه رئیس سپاه بود .

 

واین بار باز عموی متین که استاد تربیت بدنی بود در پایان کلاس ورزش می خواست بگه خوب همه برن بچه های تیم فوتبال بمونن . اما گفت: خوب همه برن بقیه بمونن .

 

خاله ی متین معلم اول دبستانم بود یه بار یکی از بچه ها مشقاشو ننوشته بود (اون زمانها یکی از وسائل کمک آموزشی برای بچه ها گیوتین بود نه مثه حالا -عزیزم با اینکه دوستت دارم باهات قهرم) خلاصه خاله متین که از دست اون طفل معصوم عصبانی شده بود گفت : پدر س ... گوساله ی یابوی  کره خرحیوون پس کی می خوای آدم بشی ؟ مشقاتو بنویسی ؟ در آن لحظات ما که مشقهامونو هم نوشته بودیم ری .... ه بودیم به خودمون چه برسه به اون بچه . اما پسره دستشو بالا آورد خیلی معصومانه گفت خانم اجازه این همه حیوون که آدم نمی شن (حالا منتظر بود خانم معلم بگه آفرین می خواستم امتحانت کنم ببینم حواست جمعه یا نه! حالا که جمع بود دیگه نمی خواد تو مشق بنویسی) که خاله متین رفت خط کشو آورد شهیدش کرد ...

 

یه بارم معلم برادر متین اینها اول سال می آد سر کلاس بچه ها واسه نسخ کشی بهشون می گه برید از بچه های منطقه چهار بپرسید من چه شمری بودم . برادر متین هم میپرسه آقا ببخشید شما اونجا تو تعزیه بازی میکردین ؟ (نه واسه مسخره کردن ها واسه بچه سوال پیش اومده بود)

 

در ضمن متین رفیق داش دیوونه است و برای تمام سوتی های گفته شده در بالا بیش از صدها شاهد عینی وجود دارد . در ضمن بزرگترین سوتی رو بابای متین داده بود که اسم دخترونه رو پسرش گذاشته بود .