بچه ها این یه ماجرا هایی که واستون مینویسم کاملا واقعیه و نمونه ای از شوخی های خرکی بنده یا دوستانم در دوران جاهلیت لطفا اگر سنتون پایینه این مطلب رو نخونید چون ممکنه بد آموزی داشته باشه و دیگه اینکه خدا داش دیوونه رو ببخشه خوب جوونی بود و ...

 

اول : تازه موبایل اومده بود بازار قیمت یک خط موبایل یک میلیون و پانصد هزار تومن بود تقریبا (اون موقع سکه 60000تومان بود) بنده هم از پول حمالی هایم یک خط موبایل با یک گوشی آلکاتل 3.5 کیلویی خریده بودم . تا سیم کارت رو انداختم رو گوشیم زنگ زدم به دوست صمیمی ام که در شهر دیگری و دور از خانواده اش مشغول کار بود . از قضا چند وقتی بود که پدرش سخت بیمار بود وبین خانه و بیمارستان سر گردان بود و در ضمن خانه ی آنها هم تلفن نداشت . خلاصه تا دوستم را از سر کار پیج کردند و گفت الو ... با صدایی گرفته به او گفتم فلانی می خواستم اولین کسی باشم که به تو تسلیت می گویم دیشب بابات فوت کرد اما در لحظات آخر مثل یک مرد جان داد . دوستمم زد زیر گریه و منم باهاش خدا حافظی کردم . حدود یه ساعت بعد دوباره بهش زنگ زدم و گفتم که دروغ گفتم و می خواستم گوشیمو تست کنم وببینم صدای گریه رو خوب پخش میکنه یا نه ؟ اونم یه چند دقیقه ای منو مورد عنایت بی کران خودش قرار داد . من هم در کمال آرامش گذاشتم خودشو خالی کنه بعدش بهش گفتم تو بایست میفهمیدی که دروغ گفتم . اونم دوباره کمی عنایت فرمود و پرسید مردک مگه من علم غیب داشتم ؟ منم گفتم نه ولی اینو که می تونستی بفهمی که پدرت امکان نداره مثه یه مرد جون بده . وبرای اینکه حرف آخر را من زده باشم تند گوشی رو قطع کردم .

حالا احتمالا کمی شما هم فحشم داده اید ولی ببینید همین دوستم چند سال قبلش چه شوخی خرکی با من کرده بود

دوم: همین آقایی که بالا ذکر خیرش بود زمان دبیرستان یه نامه ی بی اسم و امضا فرستاده بود محل کار بابام و بعد از کلی بافتن چاخان که من خیلی به شما و خانواده ی شما ارادت دارم و خیر خواه شما هستم و ... در آخر اضافه کرده بود که بنده (داش دیوونه) چند ماهیست اعتیاد پیدا کرده ام و هروئین مصرف میکنم و... خلاصه تا بابام اومد خونه و چشمش به من افتاد یهویی با ننه و تمام داداشام ریختن سرم و یه دل سیر کتکم زدند و بستنم به پایه های کمد (چون تخت زمان ما مال پولدارها بود) بعد از دو سه روز که دیدند واسه مواد گریه نمی کنم و آرومم تازه به فکر افتادن ببرنم آزمایش بدم و وقتی دیدند جواب منفیه بازم کتکم زدند و گفتند فهمیدی اگه معتاد بشی چکارت میکنیم؟؟؟؟ !!!!

البته سه سال بعد از اون حادثه دوستم بهم گفت که این شوخی کوچولو کار اون بوده .

حالا ببینید من چقدر پرروم

سوم : تازه عقد کرده بودم که خانمم از نظر خودش کلی شرلوک هولمزی به خرج داده بود و از زیر زبونم کشیده بود که من از کلم پلو متنفرم (راستش همیشه فکر می کردم خانمهایی که دچار نفخ شدیدن برای گرفتن سوتی کلم پلو درست می کنن که توی آشپز خونه بتونن کارشونو با خیالت راحت انجام بدن) حالا گیر ندین کلم پلو نه و پلو کلم ما تو شهرمون این جوری میگیم . خلاصه یه روز که خانواده خانمم منو دعوت کرده بودن خونه خانمم به مامانش گفته بود که من از کلم پلو بدم میاد و واسه این که سر به سرم بذارن مادر زنم هم (که خدا سایه اش رو کم کم از سر ما کم نکنه ) برداشته بود کلم پلو واسه ی شام درست کرده بود . منم که خودم قاپ ته قمار خونه بودم تا بوی کلم پلو بهم خورد تا ته قضیه رو فهمیدم . خلاصه مادر خانومم هر چند دقیقه یک بار یه فصل سخنرانی در مورد خواص کلم  می کرد . و منم هی ادای داماد خجالتی ها رو در می آوردم و خانوم هم قند تو دلش آب می شد  که الان مجبورم اون شام منحوس رو بخورم و جیکم در نیاد . خلاصه دم دمای سفره پهن کردن که رسید گفتم ببخشید راستی یادم اومد یه خورده حسابی با این سوپر سر کوچتون داشتم تا شما سفره رو پهن کنید منم بر می گردم میترسم  تعطیل کنه منم یادم بره وبا سرعت پریدم سر کوچشون توی یه کبابی و هشت و نه سیخ کباب و جوجه کباب سفارش دادم و تحویل که گرفتم بر گشتم خونه سفره پهن شده بود منم کبابامو گذاشتم وسط سفره و شروع به خوردن کردم . بد بختا چنان از پررویی من شکه شده بودن که جیکشون در نیومد . فقط در حین غذا خوردن خانمم اومد از کباب هام برداره که مانعش شدم و گفتم تو کلم پلو بخور خاصیتش بیشتره . (خدایا چقدر من موجود باحالیم)

چهارم : یه پسر دارم 4 سالشه چند هفته پیش چند تا از بستگان مهمان ما شده بودند و یه بحث تازه کل انداخته بود و منم هی داشتم ابراز وجود می کردم پسرم هم که روی پای من نشسته بود داشت پفک می خورد و هر چند ثانیه یکبار انگشتشو می کرد تو خورده پفک ها و به زور می کرد تو دهنم و بعدش هی میپرسید پفکم بود خوش مزه بود؟ منم هی میگفتم آره و دوباره زر زر می کردم  خلاصه بعد از چند بار با این جمله روبرو شدم بابا مفم بود خوش مزه بود ؟ (تا من باشم چشمم به دو نفر می خوره نخوام این قدر خود نمایی کنم .)