ای کاش بجای دهنم، جاده ی زندگیم آسفالت میشد !

 

نمی‌خوام از خودم تعریف کنم ...
اما باور کنین تو هر مرکز خریدی که پا میذارم ...

درش خود به خود باز میشه واسم !

 

باخواهرم رفتیم کوه ،
تو راه برگشت داشتیم با عصای کوه و عینک دودی ادای کورارو درمیوردیم

خواهرم برگشته میگه:

بسته دیگه الان یه وقت یه کوره میبینتمون ناراحت میشه!!!!

 

شخصیت این سوتی دوتا فسقلی تشکیل میدن 
1- فاطمه 7 ساله بچه داداش بنده
2- صبا 4 ساله بچه آبجی بنده

تو خونه نشسته بودیم که یهو فشار زن دادشم (مامان فاطمه)افتاد و حالش بد شد ما هم داشتیم حاضر میشدیم ببریمش دکتر .
این وسط فاطمه داشت زار زار گریه میکرد که صبا رفت دلداری بدش .

صبا : فاطمه ساکت گریه نکن چیزی نیست ، فکر کنم داره تموم میکنه ، داره جون میده 
فاطمه : نه داره نفس میکشه مگه نمی بینی
صبا : اون بَ بَ ای منو یادت نیست بابام برام خریده بود همینطوری شد مرد دیگه ، فقط اون موقع که بَ بَ ایه من حالش بد شد ماشین بابام نبود که ببریمش دکتر خوب بشه ولی الان ماشین بابای تو هست مامانتو می برن دکتر خوب میشه . آفرین گریه نکن
فاطمه : صبا دعا کن مامانم خوب بشه قول میدم اون عروسکمو که دوست داشتی رو بهت بدم 
صبا : یه شرط داره !
فاطمه : چه شرطی
صبا : دوتا عروسکتو بهم بدی 

ما همه حیران مونده بودیم که الان اون بنده خدا رو ببریم دکتر یا بشینیم به حرفای این دوتا بخندیم ...

 

دانشجوی عزیز!
دوست تحصیلکرده ی من!
شمایی که فردا میخواین دکتر مهندس این مملکت بشین!
وااااقعا نمیدونی توو کلاس باید موبایلت رو خاموش کنی؟
نمی بینی خوابیم 

دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود

 

وقتی ” سگ ” می شیم هیشکی دوستمون نداره !
ولی وقتی ” خر ” می شیم همه عاشقمون می شن !
چرا اینقدر بین حیوانات فرق میزارید آخه ؟؟؟

 

برادر زاده م 5 سالشه،زنگ زده بهم میگه:عمو جون!
گفتم : جون عمو ...!
گفت: کی میخوای بیای خونه ما ...؟!
گفتم: همین روزا میام عزیزم .چطور ..؟!
گفت: اَه!
گفتم: چیه عزیزم چرا ناراحتی ؟! دوست نداری بیام ..؟!
گفت: اگه اومدی یه قولی بهم میدی ؟!
گفتم: بگو عزیزم حتما ..!
گفت: قــــــولِ قول ؟!
گفتم: آره فدات بشم قول میدم ...
گفت: قول میدی اومدی خونه مون خرگوشی که تازه خریدم رو نخوری ...؟!

 

یکی پشت وانتش نوشته بود : نگران نباش کاکتوس نیستم  بغلم کن عزرائیل !!!!!!!!!!!!!!

 

یکی هم پشت تریلیش نوشته بود : خاک تو سر وانتی هایی که پشت ماشینشون چیز مینویسن .

 

سوتی مامانم:
بعد 6-5 ماه خواهرم و بچه هاش از شهرستان اومدن خونمون. مامانم 1 ظرف میوه خوشگل و رنگارنگ از میوه های تابستونی درست کرده آورده گذاشته جلومون. همه دلمون غش و ضعف میرفت به اون ظرف ناخونک بزنیم ؛ مامانم اومد بگه "پاشو جلوی خواهرت میوه بگیر" یهو خیلی جدی جدی گفت "پاشو واسه میوه جلوی خواهرتو بگیر!"
همگی منفجر شدیم 

 

نقل از شوهر خالم:
زنگ خونه رو زدن، رفتم دم در بعد از کلی احوال پرسی بهمون کارت عروسی دادن.
شوهرخالم: به سلامتی عروسی کی هست؟
یارو: دیشب بود تموم شد! بااجازه، خداحافظ!!!!!!!!

 

داشتم تو خونه واسه مامانم تعریف میکردم یکی از دوستام می گفت عموش توی یه پارک آبی تو آلمان جیش میکنه تو آب و خلاصه مامورای پارک میندازنش بیرون خواهرم میپرسه خوب او مامورا از کجا فهمیدن این یارو عموی دوست توئه که میان میگیرنش از آب می اندازنش بیرون؟ (بعد این خانم دکترای روانشناسی کودک از فرانسه هستن خدا به داد نسل فردا برسه ) منم با دهن باز داشتم نگاش میکردم که میگه : چیه ، کصافط بی شعور وحشی ... یعنی فقط دعا میکنم خدا همین حالا دلیتم کنه با این خواهرم  . والا

 

دیروز منتظر تاکسی بودم، هی می گفتم آرژانتین؟ آخر یه تاکسیه وایساد، سوار که شدم پرسیدم، آقا آرژانتین میرید دیگه؟؟
راننده: نه داداژ، فکر کردم می گی آژادی .

 

از96 ماهی شما 55 تا غرق شد چند تا ماهی دارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بله ؟؟ مشغول جمع و منها بودی؟
تقصیر این مدرسه ها است که عمر شما را به فنا داده اند
تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟
حتما الان دانشجو هم هستی!!!!!!!! 

 

یه بار با بچه ها رفته بودیم مسافرت بعد نصف شب خوابم نمیبرد اومدم یه چنتا اس ام اس به دوستام بدم نصفه شبی بد خوابشون کنم یهو اس ام اس (اب خوردی افتابه رو کجا گذاشت) رو واسه بابام فرستادم تا اومدم گوشیو خاموش کنم که نره دیدم رفت بعد ۶٫۵ صبح دیدم یریز داره گوشیم زنگ میخوره منم تو خواب بیداری یهو دیدم شماره بابامه سریع گوشیو برداشتم دیدم بابام داره میگه دلم نیومد بزارم تشنه بخوابی بیدارت کردم بگم افتابه رو کجا گذاشتم 

 

سره ظهر یه چند ساعت خوابیدم وقتی بیدار شدم خیلی تشنم بود,یهو دیدم بابام نشسته یه پارچ اب با یخم کنارشه :D
پارچو برداشتم یه نفس نصفشو رفتم بالا خیلی چسبید
بابام گفت نوشه جونت خنک بود ؟؟
گفتم خــــــــیلی حال داد
گفت کفه دستم سوخته میکردم تو پارچ خنک شه بعد با خنده گفت البته نگران نباش دستم تمیز بود...

 

یکی از افتخارات من تو دوره ی راهنمایی این بود که تو والیبال بین مدارس مقام سوم اوردیم ولی هیچ وقت به روی خودم نمیاوردم که کلن سه تیم بیشتر شرکت نکرده بودن

 

نمیدونم چرا این ریاضی هیچوقت بزرگ نمیشه و همش میخواد ما مسائلش رو حل کنیم

 

دیروز چه دعوایی شده بود......................به به

نفر اول:خفه شو
نفر دوم:خودت بی شعوری