نمیدونم چند بار یا چند جا ممکنه اینو گفته باشن یا شنیده باشین ولی خداییش این اتفاق واسه خود من افتاد بدون یه کلمه پس و پیش تا جایی که یادم میاد براتون تعریف میکنم .

سال 71 بود که با یکی از دوستای صمیمی ام ایستاده بودیم  دم در خونشونو داشتیم با هم جر و بحث می کردیم که تو مچ انداختن کدوممون قویتره (مردتیکه یه هفته بود رفته بود بدن سازی فکر می کرد آرنولده) . خلاصه گفتیم طوری نیست مچ می اندازیم و بازنده باید 500 تومن بده به برنده (البته 500 تومان اون روزها پول کمی نبود) خلاصه من بردم و رفیقم هر چی التماس کرد که بی خیال پول بشم منم پامو کردم تو یه کفش که نه باید پولمو بدی اون بدبختم با آه و ناله رفت تو خونه و 300 تومن پس اندازشو آورد وگفت 200 تومن دیگه هم طلبت الان ندارم تا هفته ای دیگه بهت میدم . منم داشتم رو اعصابش راه میرفتم که آره تا هفته ای دیگه که پولمو بدی جلوی همه صدات میکنم بدهکار بزهکار که یک دفعه دیدیم یه خانمی قد بلند  و خوش لباس داره از سر کوچه می آد دوستم گفت فلانی (داش دیوونه) چقدر میدی برم دست اون خانمه رو بگیرم و تا در خونمون باهاش بیام ؟ من :-0 یعنی هنگ کردما ؟ اما گفتم الان یه شرط دیگه باهاش میبندم و  وقتی باخت تا آخر سال بزهکار و بدهکار صداش میکنم خیلی زود بدون اینکه وقتو تلف کنم (برای اینکه زیر حرفش نزنه ) گفتم مرد تو ایل و طایفه ات نیست اگه شرط نبندی . اونم گفت : ببندیم سر 550 تومن ؟ سریع بهش دست دادم و گفتم بستیم ، (آخه پسر خیلی پاک و خجالتی هم بود ) اونم یه دفعه به سرعت باد دوید ته کوچه و در کمال شگفتی دیدم تا به اون خانومه رسید یه کم باهاش حرف زد و دستشو گرفت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه کم مونده بود شاخ در بیارم  . یه حالت عجیبی شده بودم احساس می کردم کله ام رو دارند باد میکنند و سرم سبک شده ،خلاصه باهم گفتگو کنان و خندان رسیدن در خونه رفیقمم یه دفعه دست خانومه رو ول کرد و گفت : یالا پولمو بده . اون خانومه هم ایستاده بود و با تعجب نگاه ما می کرد منم در آوردمو پولشو پس دادم که رفیقم گفت یالا 50 تومن دیگه هم باید بدی . خانومه که تازه انگار دو ریالیش افتاده بود زد زیر خنده و به دوستم گفت : فلان فلان شده باید سهم منم بدی . من دیگه داشتم شاخ در می آوردم  پیش خودم فکر کردم یعنی این مردتیکه رفته به این خانومه پیشنهاد کرده بذاره دستشو بگیره تا بهش پول بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-0 و اونم قبول کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم 300تومنشو دادم و گفتم 50 تومن طلبت تا فردا . دوستمم گفت پس تا فردا صدات می کنم بدهکار بزهکار . خانومه هم همینطور که داشت میرفت تو خونه دوستم گفت : حالا بگو چرا امروز عمه اینقدر عزیز شده .

 

خداییش اینم بدون هیچ کم کسریه

راهنمایی که بودیم هنوز جنگ بود و تا آژیر خطر رو می زدن (توجه توجه علامتی را که هم اکنون میشنوید ..... و معنا و مفهومش این است که حمله هوایی دشمن حتمیست )بچه هارو جمع میکردن تو پناهگاه مدرسه .توی یکی از این زمانهایی که توی پناهگاه جمع شده بود یم هواپیمای عراقی یه ویژژژژژژی کرد و از بالای مدرسه ی ما رد شد و بعدش بووووووووم (یه جا بمب انداخت) .  بیشتر بچه ها ترسیدنو چپیدن تو دل هم یه چندتایی ابله هم مثه من ذوق کردن که آخ جون حتما تعطیلمون میکنن میریم گل کوچیک میزنیم . خلاصه  ناظممون برای اینکه بچه ها ترسشون کم بشه شروع کرد با صدای بلند به سخنرانی که آره این صدام هستش و دلش نمی خواد شما درس بخونین و اگه می خواین نشونش بدید که ما ایرانیها چقدر شجاعیم از این به بعد باید درس بخونید و تو همه درسها نمره 20 بگیرین بعدشم گفت حالا همتون با صدای بلند هرچی می خواین بد بیراه به صدام بگین . بچه ها که تحت تاثیر سخنرانی تاثیر گذارش قرار گرفته بودن هم شروع کردن  به مرگ بر صدام یزید کافر و این چیزا گفتن . منکه فکر کنم  زیادی تحت تاثیر قرار گرفته بودم پیش خودم فکر کردم آقای ناظم گفت هرچی دلتون می خواد بگین اینها که همش دارن حرف سوسولی میزنن صدام یزید کافر اینم شد فحش ؟ منم با عربده  گفتم مرگ بر صدام مادر ق ...ه  . یکدفعه دیدم همه جا ساکت شد . ناظمه هم چشماش گرد شد و بهت زده پرسید : کی این حرفو زد ؟ منم که فکر میکردم این بهت برای اینه که نمی دونه چطور باید تشویقم کنه که اینقدر سوسول نیستم دستم و بردم بالا و گفتم آقا ما گفتیم . خلاصه اونروز من هم شهید شدم .