نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه

 


واسه یکی از دخترا فامیلمون قرار عصر خواستگار بیاد از بس ذوق کردو استرس داشت بردنش دکتر بهش سرم زدن :)) 
یعنی در این حد تووو کف شوهر؟؟؟ :))

 

 


بابام خیلی مرده . سر ناهار دستم خورد به بطری آب همش ریخت تو غذاش.
هر کی بود یه چک میخوابوند زیرگوش بچه‌ش. ولی بابام نزد.
بشقابشو باهام عوض کرد!

 

 


نیمه گمشده من باید یه آدم خیلی ولگردی باشه که تا الان پیداش نشده !
یه همچین آدمی به درد زندگی نمیخوره ! اصلا بره بمیره!

 

 


یعنی از 100تا فیلم ترسناک هم بدتره ها
.
.
.
.
.
تا حالا شده بری کیسه زباله رو بندازی تو این سطلهای شهرداری؟!!!
بعد همون موقع یه گربه بپره بیرون

 

 


پسر داییم مو کاشته بینیشو عمل کرده بوتاکسم کرده ابرو هاشم که از ابرو زنا نازکتره.فک کنم امروز فردا پروتز هم بکنه.فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه.میگه مرد باید سیبیل داشته باشه. :D

 

 

 

سر کلاس علوم نشسته بودیم،معلم به ترتیب ازمون سوال می پرسید،منم که درس نخونده بودم جوابِ سوالی که به من می رسید رو حفظ کردم،از استرس داشتم می مردم،نوبت که به من رسید معلم سوالش رو پرسید و منم جواب دادم:اجازه خانوم میمون،و این حیوان در جنگلهای آمازون زندگی می کند...که یهو کلاس رفت رو هوا،نگو معلم گفته بود اول خودتو معرفی کن :

 

 

بابام داشت به دوستش شنا یاد می داد گفت : 

حالا پاهای عقبتو تکون بده 

 

دبیر زیست دورانه دبیرستانمون تعریف میکرد که اولین بار بعد از ازدواجش یه روز مادرشوهرش میاد خونشون این دبیر ماهم میخواسته دیگه کلی هنرنمایی کنه! میاد قرمه سبزی درست کنه توش به جای ابلیمو ،اشتباها آب انار میریزه! بعد میاد مثلا درستش کنه قرمه سبزی رو آبکش میکنه و میشوره تا مزه آب اناره بره !آخرشم به مادرشوهرش املت میده ! 

 

 

هیچوقت گودی قاشق رو زیر شیر آب نگیرین...

این توصیه نسل به نسل و سینه به سینه تو خاندان ما گشته تا رسیده به من...
البته بابام وقتی اینو بهم میگفت پیرهنش خیس بود!!!
فک کنم بابابزرگم اونطور که باید و شاید پیامو نرسونده بود...
:)))))))))))

 

 

داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم ، تیریپ خاطره های کودکی....به بچه خواهرم میگم :دایی جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره .... مادرم از اون ور میگه : فایدشم همین طور.

من :|
خواهرزادم =))))) هر هار هور هر هر هر

 

 

کم کم دارم به این باور میرسم که مثلث برمودا زیرِ تخت منه !!
هر چی میفته زیرش, غیب میشه ….

 

 

بیا بنویسیم روی خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده رو ابرا
.
.
.
کلا بیا منابع طبیعی رو از بین ببریم !

 

 

تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده4 لیتری تکون میدیم !

طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟

میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !

 

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت

شکلاتهاتو بردار"

دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"

بقال با تعجب پرسید:

چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟

و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

 

 

افسر: خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید
-خواهش میکنم بذارین برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه
افسر: معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس"من دیگه با سرعت غیر مجاز رنندگی نمیکنم!!

 

 

نهار آبگوشت داشتیم 

به دوستم میگم کاسه ت رو بده آبشو واست بریزم

میگه منظورت آب آبگوشته 

په نه په..... منظورم آب دَهَـنــَمه مسواک هم زدم فک کنم خوشت بیاد