بابام اومده بهم میگه :
پاشو برو ماشین رو بزن تو پارکینگ
میگم : بابا به خدا خسته م ، نمی تونم !!
میگه : ده تومان می دم برو ، منم خسته م.....
میگم : بیخیال .... ده تومان میدم خودت برو ....
پاشده شلوارش و می پوشه و میگه مرد نیستی اگه ندی
پای مردونگیم موندم ده تومان پیاده شدم بهش دادم !!!
داد میزنه میگه : خانوم پاشو بیا بریم بستنی بخوریم !!!!!
من :|
بابا :))))
خانواده س داریم ما :|

 

زنگ زدم به موبایل دوستم سحر،گفتم : سلام .. گفت : سلام 

با صدای خیلی آروم گفتم : ی چیزی بهت میگم به صبا ( خواهرش ) نگو خیلی دهن لغه 

دیدم میگه : من صبام 

من :|
صبا :))))

سحر :))))))))

 

 

همیشه اولین باری که مامانت صدات میکنه که بری واسه شام یا نهار، نرو !!!
این یه توطئه ست، میخوان ازت کار بکشن.. :| 

 

 

از یه رستوران وقتی خواستید بلند شید در نمکدون و شل کنید
اتفاق خاصی نمیفته هااااااا امتحان کنین:))

 

 

همین الان مامانم اومد بهم گفت : بگیر بخواب ، بی خوابی سلول های مغز رو پیر می کنه!
منم گفتم : مامان جان ، من مغزم کجا بود ، که سلول داشته باشه ؟!
هیچی دیگه ، قانع شد و رفت !!

 

 

یارو لیوان آزمایش ادرارش دستش بوده، از پرستار میپرسه چکارش کنم؟
پرستار میگه: برو بالا؛ یارو میگه به سلامتی خانم پرستار

 

 

یکی از رفیقامون اومد تو اتاقم گلستان سعدی رو برداشت باهاش فال حافظ گرفت. 

 

 

وقتی کباب با برنج میخوریم ۹۰%حواسمون به اینه که هر دوتاش باهم تموم شه :)))))))))))

 

 

آدم‌های قد بلند را برای خودشان دوست داشته باشید
نه برای اینکه دستشان به کابینت‌های بالایی آشپزخانه میرسد

 

 

امروز اومدم سر صحبت رو با بابام باز کنم بهش گفتم:چه خبرا؟
گفت خبر زیاده ولی به تو نمیگم که شب بری بذاری تو وبلاگت و منو سوژه کنی،برو پی کارت!!

 

 

یه مدت پیش قرار شد با داییم بریم سرخاک دوست داییم که منم میشناختمش، داییم یه بطری آب پر کرد گذاشت تو صندوق ماشین که قبر مرحوم رو بشوریم (یه بطری رنگی مال دلستر). وقتی رسیدیم دیدیم خونواده مرحوم سرخاکش نشستن شمع روشن کردن و گریه میکنن. منم جوگیر شدم رفتم بطری رو از تو ماشین اوردم درشو باز کردم و ریختم سرخاک که یهو یه آتیش بلند شد! همه فرار کردن و خانما جیغ میکشیدن هرچی بطری رو خالی کردم رو آتیش که خاموشش کنم بیشتر گر میگرفت!!! تقصیر داییم بود که نگفت کدوم بطری آبه کدوم یکی بنزین 
:))))))))))))))))))))

 

 

اون تیکه ی آخر پیتزا که سیر شدی و می مونه و خورده نمیشه
همون لعنتیه که روحش وقت گشنگی میاد سراغت !

 

 

یه روز یه مردی میره پیش دکتر میگه آقا دکتر من افسرده ام 
دکتر بهش میگه یه دلقکی تو شهر اومده خیلی بامزست همه مردم رو می خندونه برو پیش اون 
مرده سرش رو میندازه پایین می گه اون دلقکه منم 

 

 

وقتی مامانم خونه نیست یکی از تفریحات سالمم اینه که میرم در یخچال رو اینقدر باز میزارم تا صدای آلارمش در بیاد بعد میگم : حالا هی زر بزن هیشکی به دادت نمی رسه !!
میدونین حسش مث کتک زدن بچه لوس مهمون دور از چشم پدر مادرشه !

 

 

زن به دامپزشکی مراجعه کرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نیست.

دامپزشک گفت: شما اشتباهی اومدین اینجا، اینجا دامپزشکیه!

زن گفت: نه دکتر، درست اومدم، آخه من صبحها که بلند میشم اخلاقم مثل سگه،

ازصبح تا ظهر مثل خر کار میکنم،

ظهرها هم مثل گاو غذا میخورم، 

بعد از ظهر مثل خرس میخوابم،

تازه شب که شوهرم میآد بهم میگه سلام سوسک سیاه.