بین سالهای اول تا چهارم دبیرستان یه دفترچه داشتم به اسم دفترچه ی فول (به قول امروزی ها سوتی)

هر کس از بچه ها یا کادر آموزشی مدرسه یه سوتی میداد به سرعت توی دفترچه ثبت می کردم .با تاریخ و ساعت . دیشب کلی رفتم گشتم تا پیداش کردم هم کلی خندیدم هم کلی خاطره یادم اومد هم کلی دلم گرفت . چند تا از اون سوتی ها رو براتون مینویسم شاید جالب باشه .

مهرداد : یارو سوار ماشین شد با ماشین تند دوید

متین : برو بابا تو هم با این توپ بال بازی کردنت

متین : دفعه ی دیگه به مو (من) چپ چپ نگاه کنی راست راست ها (کارشناسان هنوزدر تجزیه و تحلیل این سوتی عاجز مانده اند شما هم به خودتون فشار نیارید)

پژمان : سی (نگاه) صورت این پسره مثه صورت پشکل میمونه (پژمان یکی از اون مهندسهایی که الان تو سوریه اسیره)

دبیر شیمی : به کی داری میخندی مردتیکه ی پدر نامرد مادر نامرد . (خدا رحمتش کنه سر یکی از کلاسها سکته کرد و در دم مرد)

شهریار : (مبصر کلاس) از این لحظه هر کی زر بزنه با مشت میارم (می کوبم) تو زر زرش .

متین : می خوام فردا شروع کنم به دویدن از نه صبح تا نه دوازده   (منظور تا نه شب بوده)

فروتن: اگه کسی دیگه به من بگه هشت پا میرم به آقای ... (ناظم) میگم هشت پا !!!

دبیر زیست شناسی : همه زر بزنن میخوام خفه شم

متین : آقام (بابام) یه گرزی داره وزنش قد یه گرزه (یعنی این مردتیکه رو باید کشت سه چهارم دفتر هام فقط فولهای اینه)

مهدی : اگه یه بار دیگه یکیتون بهم بگه مهدی سیبیل میام م ...رینم تو سیبیلام . (البته این مهدی چند تا فول ناب داره که همش 18+ هست نمیشه تو وبلاگ نوشت)

مهرداد : استارت ضبط صوت ماشین رو که زدم

ناصر : بد بخت متین وقتی فول میکنه هول میکنه (منظور وقتی هول میکنه فول میکنه)

دبیر هندسه و مثلثات : سینوزیت ایکس ( منظور سینوس ایکس)

متین:مو (من) وقتی می خوام فول (سوتی) نکنم فولام فول میکنن

حسین : بچه ها ظهر میاین بریم تو کانال استخر ؟

مزدا : (وسط دعوا) دفعه ی دیگه گ ... میخورم به من بگی نیسان . (خدارحمتش کنه چند ماه پیش فوت کرد)

متین : نه بابا ما قبل از جنگ ازخوزستان اومدیم ما زده جنگ نیستیم (جنگ زده)

  معلم ورزش: کسایی که دارن فوتبال بازی میکنن پینگ پونگ بازی نکنن

مسعود : ما (منظور کل خانواده اش) هممون خارجیم فقط مو (من) داخلم . (الان نروژه)

متین : بچه ها فقط به مو (من) پاس بدین اگه ده تا گل بشون نزدم که نزدم، نامردیه . (کارشناسان هنوز مشغولند)

خودم (داش دیونه) : هوی یابو برا من بستنی نخری ها من بستنی (فالوده) رو بیشتر از بستننی دوست دارم .(اینو بچه ها با کتک مجبورم کردن تو دفترچه ام بنویسم)

علی : (سر کلاس فیزیک) آقا چرا نمیشه یه جور وسیله بسازیم بپریم رو نور تا با سرعت نور حرکت کنیم؟ (واسه طفل معصوم سوال پیش اومده بود جالب اینجاس الان تو انگلستان تو یه موسسه ی پژوهشیه فیزیک کار میکنه)

علی: (سر کلاس شیمی) آقا زور فیزیک بیشتره یا شیمی ؟

سامان : بچه ها منو نخندونین اسهال دارم بخندم مفم می آد بیرون

متین : دیروز دو تا از همسایه هامون دعواشون شد نیم ساعت منو با  سنگ میزدن .(منو=همو)

مهرداد : بچه ها چون صورتم خیلی درازه (بچه ها از خنده منفجر میشوند) چیه خوب اسبم صورتش درازه .

مجید : فروشندهه یه شلوار برام آورد سرم تو باسنش نمیرفت .

ممد : چیه فکر کردی چون خیلی قدت بلنده خیلی درازی؟

رامین:بیاین بیان فول جدید متین رو بهتون بگم بچه ها دیروز متین یه فولی کرد تاریخی برا هرکس میگفتم میمرد از خنده ولی الان یادم نیست

دانیال:سی (نگاه) کاپشنش مثه پوست شورته

شاهین : بچه ها بیاین اسم رضا رو از تو تیم ملی فوتبال مدرسه خط بزنیم

دبیر عربی : به چی دلتون خوشه وقتی هیچکدومتون تو کنکور قبول نشدین مجبورین شوهر کنین هی بزنن تو سرتون (البته کلاس ما پسرونه بود)

 امیر: آقام اولش معتاد نبود بو تریاک همسایمون معتادش کرد.

افشین : (در جواب فحش هایی که برای گل نزدن میخورد) نه پاهام درازه لنگام تو هم گره میخوره (مردتیکه مگه لنگات کامواییه؟)

 رضا : بابام نه خلبانه هلیکوپتره بعضی وقتها هلیکوپتر رو میاره خونه (بچه ها مردتیکه مگه شهر هرته) رضا نه میاره که با هم بشوریمش . (بعد ها فهمیدیم باباش شوفر اتوبوسه)

متین : (انشای متین) من در آینده می خواهم بوکسور بشوم تا بتوانم درعلم و دانش برای کشورم فرد مفیدی باشم . (نامبرده در اولین مسابقه ی رسمی بوکسی  که شرکت کرد بعد ده ثانیه از هوش رفت .)

ابی : بچه ها بچه ها میخواین براتون بخونم ؟ (همه مشغول صحبت کردن با هم هستند کسی محلش نمی گذارد) ای مردشورتونو ببرن که ری...ین تو خوندنم .

کوروش : کدوم خری با کفشاش ری...ه تو کلاسور من .

خسرو : همه به من میگن صدات مثه آژیر آمبولانس آتیش فشانیه .

سهیل: بچه ها کی میاد شب بریم هندونه بدزدیم پولشو ندیم ؟

متین :بچه ها یه سوال زور ارباب بیشتره یا قربان یا مارشال یا کلنل؟ (البته من اینو خیلی جاها استفاده کردم اما اورجینالش مال متینه)

متین : بچه ها میلیون بیشتره یا دلار ؟ (یعنی خدایا موندم تو چطور همچنین مخلوقی رو تحمل میکنی)

اگه بخوام همشو بنویسم باور کنید یه بیست صفحه ای میشه که فقط پونزده صفحه اش مال متینه . اما یه چیز دیگه ته یکی از دفترام توجه ام رو جلب کرد القابی که برای بچه ها گذاشته بودم و جالب اینکه همه با همون اسم همو صدا می کردن و گاهی هم سر اینکه چرا یکی با اون اسم صداشون کرده کتک کاری هم میکردن

رضا : رشچ مخفف روح شپش چاق چون خیلی سفید خیلی چاق و خیلی کثیف بود

افشین : چوب مستراح (چوب باریک و درازی که در قدیم برای رفع گرفتگی مستراح استفاده میشده)

پژمان: جکیب (مارک کاپشنش این بود)

مسعود : ترمپت (به علت شباهت صورتش با این ساز)

شهریار : ژیگانتیسم (یا مرض غول آسایی) به علت قد درازش

شاهین : زلف علی به علت کچلی زود هنگام

علی : چتک مخفف چکاوک تحصیل کرده چون هم شعر می سرود هم درسش خوب بود

امیر : زمبه علتش شباهت

ابی : وافور چون هم رنگش زرد بود هم لاغر بود

دانیال: شویی چی در پست های قبلی توضیح داده شده

مهرداد: مار ماهی چون همه جاش دراز بود به غیر قدش

رامین :حلیم چون باباش حلیم فروش بود

مهدی : سیبیل چون سیبیلاش عین فرچه واکس بود

ممد : شیزو مخفف شیزو فرن چون همیشه چیزایی میدید که بقیه نمیدیدن

مزدا : نیسان

ناصر : انگری برداشته شده از انگلیسی همیشه عصبانی بود

سامان : گ... خور چون همیشه مشغول ...

متین : مستر فول (سوتی)

حسین : کله چون تا دعوا میکرد کله میزد در ضمن عموش کله پزی داشت

فروتن: هشت پا علت شباهت نیم رخ با این موجود

کوروش: بندیلک چون عینکش بند داشت

خسرو: آژیر علت نوع صدا

علی:(این یه علی دیگست) مایه چون بچه پولدار بود

حجت: براق  چون همیشه برق میزد و خیلی تمیز بود تازه نسبت به ما خیلی سفید بود

مجید : نفخ چون همه جاش لاغر بود غیر شکمش

سهیل: جیشو چون یه بار ازسر کوچشون رد میشدیم دیدیم یه رختخواب آفتاب کردن ما هم انداختیم گردنش

بهرام: شیر چون موهاش شکل یال شیر بود

خودم : دیوونه علت مشخص

امید وارم خوشتون اومده باشه از نظراتتون محرومم نکنید

داش دیوونه