تو اتوبوس شرکت واحد بودم که دو تا از این پسرا که شلوارشون به ماتحتشون التماس میکنه بذارن بیاد بالا با ابروی نخ کرده و هفت قلم آرایش کرده جلوم ایستاده بودن . یهو دیدم یکیشون گفت آقای راننده نگه دارید حال دوستم بده . راننده هم با اینکه خارج از ایستگاه بودیم ترمز کرد و آقا دخترا پیاده شدن . و به محض پیاده شدن یکیشون رفت کنار جوب و شروع کرد به عق زدن سبز ملت هم همینطور داشتن نگاشون میکردن یکی از مسافرا پرسید چشه ؟ منم خیلی جدی گفتم فکر کنم حاملست . آقا اتوبوس رفت رو هوا .

خداییش عین واقعیته

داش دیوونه مخلص همتون .