جریان خره

یه سال تابسون (حدودا 16 سالم بود) بابام اینها تصمیم گرفتن برن شمال و از اون طرف برن مشهد آقا ما هم داشتیم  از خوشحالی بال در می آوردیم که همون موقع (یه روز قبل از حرکت) عموم (بابای همین میترا ) اومد خونمون و به بابام گفت این ... (داش دیوونه) رو با خودتون نبرید بذارید این مواظب خونه باشه . بعد که شما برگشتین ما میریم شمال و اینو هم با خودمون میبریم . بابامم از خدا خواسته قبول کرد (چون تحمل شیطنت های منو اصلا نداشت) . آقا ما هم عشق کردیم . چرا؟ چون هم عموم منو خیلی دوست داشت . هم اینکه مثه بابام هر ده دقیقه یه بار باهام دعوا راه نمینداخت . و حسن از همه مهمتر این بود که میتونستم  توی ده روزی که تنها بودم همه ی دوستامو جمع کنم تو خونه و بزنیم تو سرو مغز هم . خلاصه اونا رفتن و من موندم . بماند که عمو هم کلی حال بهمون داد . خداییش عین ده شبی که تنها بودم ، هر شب واسه ی منو همه ی دوستام شام از بیرون سفارش داد ، البته اینم بگم ها خداییش غیر تخته نرد بازی کردن هیچ کار دیگه ای هم نمیکردیم. ( با اینکه همه ی دوستام شر بودن و یه رگ سوسولی نداشتن) البته حیفه اینم نگم که یکی دیگه از تفریحاتمون این بود که شبها چراغای خونه رو خاموش میکردیم و یکی دو ساعت سکوت میکردیم تا شاید یکی بیاد دزدی بگیریم بزنمیش اما چون دزد نیومد یه شب همگی با هم به این نتیجه رسیدیم که متین در آینده دزد میشه پس هفت هشت ده نفری تا میخورد زدیمش . خلاصه بابام اینها اومدن و من هم با عموم اینها رفتم شمال ویلاشون (عموم از همون اول میلیاردر بود و چند تا ویلا تو شمال داشت . ) یه چند روزی که گذشت مادر خانوم عموم (خدا بیامرزدش) که شمالی بود بهشون زنگ زد که یه چند روزم بیاین باغ ما . خلاصه سر ظهر بود که رسیدیم اونجا تا وارد باغ شدیم یه خر گنده توجه منو به خودش جلب کرد . و حس کابوی بودن ما رو گرفت . یه دور خیز کردیمو دویدیمو پریدیم رو خره (البته من تو ذهنم اونو مثه اسب کلینت ایستوود تو فیلم خوب بد زشت میدیدم) . خره هم تا ما پریدیم روش اول یه عر عر کوچلو کرد و شروع کرد به دویدن . منم برای اینکه کم نیارم سفت کردنشو گرفتم که نیفتم . خره هم بعد از چند ثانیه عرعر کنان میدوید . در همین حین ویدا (خواهر میترا) با دوربین فیلم برداری شروع کرد به دویدن دنبال ما و فیلم گرفتن . کم کم پوزیشنم رو خره خراب شد و طوری شده بود که پاهام قلاب شده بود دور گردن خره و صورتم روبروی صورت خره قرار گرفته بود و اونم از ترس قیافه ی من تند تر میدوید و محکمتر عر عر میکرد . حساب کنید کاملا به قول بچه های امروزی فیس تو فیس بودیم . شاید یه چهل ثانیه ای تو این وضع بودیم که خره سر منو خودشو با هم کوبید تو یه درخت کنده . و در همین حین صورتمون جوری چسبید به هم که انگار داشتیم همو میبوسیدیم . توی این مدت عموم و پسر عموم و زن عمومو مادر خدا بیامرزش هم فریاد زنان دنبال منو خره میدویدن . ویدا هم داشت فیلم میگرفت و میترای آشغالم داشت میخندید . البته من اون موقع اینها رو نمیدیدم بعدا فهمیدم .  هیچی سرمون که خورد به درخت از حال رفتیم و افتادیم و با عرض شرمندگی از روی همه ی آقا پسرها (تو خودمون در حین بی هوشی جیش کردیم- البته نظر میترا اینه که من اول خرابکاری کردم بعد از هوش رفتم که همینجا و از همین تریبون اعلام میکنم این حرف کذب محضه) . البته همون موقع عموم زیر شلواری میل میلی  به پا منو برد بیمارستان . جالب اینه که به غیر خانواده کسی هرگز عموی منو بدون کت شلوار اتو کرده ندیده بود . خلاصه آبروی آقای مهندس رو هم بردیم . فردای همون روزم مرخصم کردن (گفتن این بدبخت مغزش کجا بود که ضربه ی مغزی بشه) . حالا هر وقت فامیل دور هم جمع میشن و حرف کم میارن این فیلمو در دونسخه میبینن و حال میکنن . یکی اورجینالش یکی اونی که از یکی از شبکه های آلمان پخش شده . (چون پسر عموی خلم این تیکه فیلمو برای یکی از شبکه های آلمان فرستاده بود و موقع پخشش یه بار دیگه ظبطش کرده . (این پسر عموی ما ساکن آلمانه) .

خوب میترا دلت خنک شد ؟ جیگرت حال اومد ؟ دیگه ولمون میکنی ترشی لیته ؟ ولی ببین حتی اگه من تو خودمم ر...ده بودم مثه اون صحنه ای نمیشد که تو با دو دست لرزانت به دستور آقای جن شله زرد میریختی تو سرت . اسکول .

 

امیدوارم شما دوستان عزیز و خواهر برادرای گلم خوشتون اومده باشی و منو از نظراتتون بی نصیب نذارین .

مخلص تک تک شما داش دیوونه .