آقا این عین واقعیته یه کمی کم داره ولی اضافه نداره .

 

درست ده دقیقه بعد از اذان صبح گوشیم زنگ خورد . (میترا بود . دختر عموی بنده )

 

-الو بنال میترا چته ؟

-الو ... (داش دیوونه)

-میترا بنال چته این موقع زنگ زدی؟

-میگم اون پستهای تو وبلاگت رو که در باره ی منه پاک میکنی یا ... به حالت ؟

-نه پاک نمی کنم تازه ملت دارن میشناست که چه یابویی هستی

-ببین جوجه میرم یه وبلاگ میزنم تمام کاراتو توش مینویسم  بعدم اون عکسای قشنگ قشنگتو میذارم توش بعدم میرم سراغ تمام اونایی که لینک کردی آدرس وبلاگو بهشون میدم تا در عرض ده روز منفجر بشی ها بهت میگم پاکشون کن .

-حتما این کارو بکن منتظرم

-ببین ... (داش دیوونه) با من کل ننداز لهت میکنم ها !!!

-ببین ترشی لیته شعار نده ! عمل کن .

-ببین چقدر ضایع میشی وقتی همه بفهمن از تو آلبوم تمبرم تمبر کش میرفتی (البته این مربوط به 26 سال قبل است)

-اتفاقا برعکس کلی هم ذوق میکنم

-ببین ... (داش دیوونه) به اون عکست فکر کن که تو حیاط خونه ی عمه بابام ازت گرفت .

-کدوم عکس ؟

-همونکه مثه بچه گداها نشستی دم در توالت تو حیاطیه یه بشقاب ماکارونی جلوته داری میخوری و مثه خری که به نعل بندش نگاه میکنه داری به دوربین نگاه میکنی .

-ببین میترا اگه تو توالت هم داشتم ماکارونی میخوردم به حالم فرقی نمیکرد .

-میگم ... (داش دیوونه) یادته صبحها که میرفتیم مدرسه مجبورت میکردم کیفمو واسم بیاری تا دم مدرسمون بعد مجبور میشدی مثه سگ تا در مدرسه ی خودتون بدوی ؟

-آره یادمه ولی به جاش روزی یه تومن ازت میگرفتم اسکول . (البته یه بار چون تب داشتم و کیفشو بردم تا در مدرسشون بهم سه تومن داد در ضمن به همه ی هم کلاسی هاش گفته بود من پسر نوکرشونم)

-کثافت گدای بد بخت بهت میگم پاکشون کن .

-نمی کنم ، زر زرات تموم شد ؟

-ببین بد بخت برا همه مینویسم هر جا میری سر کار سه ماه نشده میندازنت بیرون، ها !

-این از افتخارات من محسوب میشه .

-اح ح ح ح م م م قه آ ششششش غ ا ا ا ا له نفهمه بیشعوره کوتوله داری کفر منو در میاری ها !

-اشکال نداره ترشی لیته بزرگ میشی یادت میره .

 

از اینجا به بعدشو نمیتونم بنویسم چون خیلی فحشای رکیکی بهم داد . و در آخر با یه بیش ع ع ع وررر قطع کرد .

 

ده دقیقه بعد دوباره زنگ زد

 

-الو بنال میترا کار دارم

-الو می گم من حال ندارم وبلاگ بنویسم سخته !

-خوب چکارت کنم ؟

-میگم واسه اینکه من نخوام وبلاگ بزنم خودت یه کم آبرو خودتو ببر که من جیگرم حال بیاد .

-ببین من آبروم نمیره هیچی هم برام فرق نداره

-میدونم بی آبرویی ولی اگه راست میگی جریان اون خره رو ببنویس ؟

-کدوم خره؟

-همون که تو باغ عزیزم اینها بود . (مادربزرگ مادریش را میگوید)

-باشه هر وقت حال کردم مینویسم .

-نه حالا بنویس

-گفتم هر وقت حال کردم

-پس زود

-باشه

-میگم ... (داش دیوونه)

بابا میگه سه روز گناهی نری اینور و اونور ها باید بیای کمک واسه افطار (عموم هر سال سه روز از ضربت تا شهادت حضرت علی یه افطار خفن میده و هر سال بنده نقش حمال دربار رو دارم)

-برو بینم بابا ، بگو امسال خود کرگدنش یه کم بیشتر کار کنه . حال ندارم .

-چی به بابای من گفتی کرگدن مردونه الان میذارم کف دستش

-هوی هوی احمق پای عمو رو تو شوخی هامون نکش ها .

-ترسیدی ؟

-آره ! اصلا ر...دم تو خودم

-بگو غلط کردم تا بهش نگم .

-غلط کردم بابا دلت خنک شد عقده ای

-آره ! خلاصه یادت نره پیرمرد منتظرته ها .

-باشه . برو گورتو گم کن دیگه .

-داداشی (در این مرحله همه باید بدانند که او میخواهد مرا خر کند چون من همیشه یا القاب باغ وحشی دارم یا حمال خطاب میشوم  یا برادر پلاستیکی هستم یا فوق فوقش اسممو صدا میکنه )

-بمیر دوباره چی ازم میخوای؟

-میگم شب که کارت تموم شد میای مطب کمک آجیت ؟

-برا چی ؟ دوباره چه مرگته ؟

-میخوام دکوراسیون داخل رو جابجا کنم

-خوب عوضی یه کارگر از این شرکتهای خدماتی بگیر.

-نه تو باید بیای اونها حالیشون نیست یهو یه چیزیمو میشکنن . در ضمن بی غیرت تو چطور میتونی بذاری یه گردن کلفت بیاد اونجا ؟

-ای مار اون زبونتو بزنه . باشه میام . دیگه دردی نداری ؟

-نه پس زود بیا منتظرم جریان خره رو هم یادت نره .

-ای بمیری الهی خدا حافظ

-زنده باشی خوش اخلاق خدا حافظ .

 

اینو خودم پیش پیش نوشتم که اگه این دیوونه یه وبلاگ راه انداخت فکر نکنه کم آوردم . ولی جریان خره هم باحاله راست میگه اونم واستون مینویسم .

چاکر شما داش دیوونه .