رفتم از عابربانک پول بگیرم میگه : در حال حاضر دستگاه حاضر به ارائه سرویس نمی باشد . بعد مینویسه
آیا درخواست دیگری دارید؟!
آره سلام ما رو هم به مامانت برسون !

 

 

یه خانوم همسایه داریم که هر وقت میخواد پارک دوبل کنه ،من با نیم کیلو تخمه میشینم تو تراس نیگاش میکنم :))))))))))))

 

 

یکی تعریف میکرد
داییش بعد 40 سال دانشجو شده
جلسه اول تیریپ کت و شلوار و کیف به دست رفته سر کلاس دانشگاه همه دختر پسرا تو کلاس فک کردن استاده
اینم کم نیاورده
یه ربع صحبت کرده براشون
آخرش گفته عزیزان من استادتون نیستم
ولی قول بدین چون سن و سالم ازتون بیشتره من مبصر باشم :)

 

 

پسر به دختر: میدونی برای هدیه تولدت چی خریدم؟ 

دختر: نه.

پسر: اون پژو ۲۰۶ قرمز رنگ که کنار خیابون پارک شده رو میبینی ؟؟؟


دختره که در حالیکه قلبش داشت وایمیستاد میگه: آررررره…

پسر: یه ماتیک درست به همون رنگ !!!

 

 

 

اونقدر که تو ماه رمضون به روزه خوارا سخت می گذره،
به روزه دارا سخت نمی گذره !!!

 

 

 

چهار تا هلو دارم! شیش نفریم تو خونه!
هر جور حساب کردم دیدم نمیشه عادلانه تقسیم کنم!! همرو دارم خودم تو اتاق میخورم!
فقط وجدانم مجبورم کرد بذارم داداش کوچیکم یکم لیس بزنه!!
نزدیک بود یکم گاز بزنه هلو رو که با پس گردنی دفع شر کردم!

 

 

 

بیماری یخچال گرایی:
.
.
.
.

.
نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال می‌کند، در حالی‌ که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا میداند که چه می‌خواهد از علائم این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج میشود سرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد درب یخچال را باز می‌کند، چیزی بر نمیدارد درب را می‌بندد.
این بیماری به وفور در میان متولدین دهه‌های50-60-70به چشم می‌خورد!!

 

 

داداشم میخواست بگه کوکو سبزی های عمه خیلی خوشمزست ... گفت کوکو های عمه سبزی عالیه .. هاهاها

 

 

 

 

انقـــد بدم میـــاد مهمون میاد خونمـــون میگـــه ببخشید شما دستشویـــی هم داریــــــن ؟ واقعا فکر میکنن ما شـــبا میریـــم پا درختا م...ینیـــم ؟

 

 

 

سگ سگارو توی افسانه میتی کامان که یادتونه؟ یا بار داشتیم اسم و فامیل بازی میکردیم حرف هم "ض" بود پسر دائیم که بچه کلاس سومی بود نوشته بود: نام :ضُمبه نام خانوادگی: ضمبه زاده حیوان:ضمبه رنگ: ضمبه ای شغل: ضمبه فروش اشیا: ضمبه پلاستیکی !

 

 

 

طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …

جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟

 

 

 

سریالِ"شاید برای شما هم اتفاق بیفتد"
این قسمت: خوردن مرغ!!

 

 

 

مرد به سرعت به خونه اومد و فریاد زد: عزیزم ساکتو ببند، من همین الان 50 میلیون دلار برنده شدم! زن: ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه؟ مرد: مهم نیست فقط ساکتو ببند و از جلو چشام دور شو!

 

 

 

استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم تروریست القاعده برای عملیات انتحاری نداره . . .

 

 

 

دخترای عزیز:
میدونستین طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه و باعث نقص عضو اون بشه باید با او ازدواج کنه :دی
فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه
این ماشین نشد ... ماشین بعدی :دی

 

 

 

بابا آب داد ایزوگامش کردیم خوب شد

 

 

بعد از سال ها جستجو و نیافتن نیمه ی گم شده ... به این نتیجه رسیدم خدا منو کامل خلق کرده و لنگه ام تو دنیا پیدا نمیشه

 

 

مجری به کارشناس بوکس: نظرتون راجع به داوری چی بود؟
کارشناس: داور به بوکسور حریف باید اخطار میداد مشخص بود که ...
مجری(بدون معذرت خواهی وسط جملۀ کارشناس): خب خیلی متشکریم وقت ما تموم شد خدانگهدار !

 

 

 

 

قرار بود با یه اسبِ سفید برم دنبالِ دختر ِ آرزوهام بعد به این نتیجه رسیدم که یکی دو تا نیستن که حالا قرار شده یه اتوبوس سفید بگیرم !! یکی یکی برم دنبالشون ...

 

 

 

خدایا من خودم یه جعبه سیب برات میخرم ...دیگه زشته بخاطر یه سیب ، بسه دیگه ،بیا با هم دوس باشیم . روی همدیگرو ببوسیم !حله ؟؟!  بیایم بهشت ؟؟ 

 

 

یک وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به کوچه علی چپ , تنها بودی الان که میری میبینی .. همه جمعن ..!

 

نمیدونم جدیدن چه صیغه اییه که تا کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به مخ ام میگه "استاد خسته نباشی"