ده عادت مضحک داش دیوونه

 

به قلم میترا (با تشکر از دوست عزیز و هم رزمم سیمین)

بقیه در ادامه مطلب

 


اول: تا از دستشویی بیرون می آیند چند بار با کف دست روی شکمشان می کوبند و  با صدایی که از عمق معده شان می آید می گویند آخیش !!! حالا فرق نمی کند مهمان سفیر فرانسه باشند یا در منزل خودشان .

 

دوم:در هر جا که باشند دقت کنید هر جا ! یک نفر را نشان کرده و پایه ی خنده ی جمع می کند و معمولا آن فرد متشخص ترین فرد مجلس است .

 

سوم: علاقه ی عجیبی دارد که خود را بی سواد ، بی فرهنگ ، بی دست وپا ، بچه ی طلاق ، دزد ، دربان توالت عمومی ، چاه فاضلاب خالی کن ، و کلا مفسد فی الارض معرفی کند . اولین باری که شوهر مرحوم دوستم سیمین او را دید و از او پرسید شغل شریفتان چیست ؟ به نظرشما در کمال جدیت چه جوابی داد ؟ نه  ! قبل از خواندن یک لحظه تصور کنید و سعی کنید مسخره ترین چیز را بگویید . ایشان پاسخ داد من هم به پای شغل اجدادیم سوختم . زنده یاد پرسید : شغل خانوادگیتان چیست ؟ داش دیوونه هم جواب داد : کیسه کش حمام هستیم . و طوری جدی جواب داد که خدا بیامرز حتی لحظه ای شک نکرد .

 

چهارم:اگر سه میلیارد تومان داشته باشد یا هزار تومان وقتی به منزل مراجعه کند جیب هایش عین کویر لوت است . البته بعد از ازدواج تا حدودی مهار شد .

 

پنجم: استعداد عجیبی در پیدا کردن ربط کار مردم به خود دارد . مثلا زمانی که بچه بود و می خواست برود نان بگیرد زنگ خانه ی نصف اهل محل را می زد که چه ؟ شما نان نمی خواهید ؟؟؟؟؟ کلا نخود تمام آش های دنیاست .

 

ششم: تنها استقلالی دنیاست که غیرت پرسپولیس را هم دارد و سر تیم صنعت نفت هم کل کل می کند و از برد تراکتور سازی هم مشعوف می شود. (با تشکر از سیمین جان در یاد آوری این نکته )

 

هفتم: خیلی از اوقات دیده شده وقتی می خوابد با دستگاه رکوردر موبایل صدای خود را در حین خواب ضبط کرده و در هنگام بیداری یک ساعت به خر و پف کردن خودش می خندد .

 

هشتم:اگر جایی سفره را روی زمین پهن کنند حتما در حال دراز کش غذا می خورد حالا می خواهد خانه هر کس که باشد .

 

نهم : تنها موجودی روی کره زمین است که اگر به مجلس عزاداری دعوت شود با رویت وی تمام میهمانان ، صاحبان عزا و شاید خود میت نیششان باز می شود .

 

دهم : مهم ترین علامت شناسایی وی این است که همواره کثیف ترین ماشین دنیا به او تعلق دارد و از شستن ماشین متنفر است و دلیل او هم این است که چیزی که مرتب کثیف می شود را که نباید شست . و وقتی به او می گویم پس از این به بعد حمام هم نروید جواب می دهد حمام را برای تمدد اعصابم می روم نه پاکیزگی .

 

و حالا یک خاطره کوتاه از متلاشی شدن شخصیت داش دیوونه به دست بنده :

در زمانی که خارج از ایران مشغول به تحصیل بودم  هر بار که برای دید و بازدید به ایران می آمدم برای همه کادو های خاصی تهیه می کردم وسعی می کردم برای هر شخص هدیه ای بیاورم که هم به دردش بخورد و هم در ایران هنوز باب نشده باشد . معمولا همه ی فامیل و دوستان را در یک روز و یک ساعت دعوت می کردم و هدیه آنها را می دادم که مبادا بعد ها کسی گمان کند به دیگری چیز بهتری یا بیشتری داده ام و باعث کدورت نشود . و معمولا هدیه ها را کادو پیچ نمی کردم و کاملا آشکار به هر کس هدیه اش را می دادم . اما یک بار هدیه داش دیوونه را حسابی کادو پیچ کردم و آخر از همه هدیه او را دادم تا بیشتر جلب توجه کند . بی چاره خودش هم باورش نمی شد که به او احترام گذاشته ام و در لحظه ای که داشتم هدیه اش را می دادم خیلی بلند گفتم این هم هدیه داداش نازم که مطمئنم خیلی به آن احتیاج دارد ، الان که یادم می آید دلم برایش کباب می شود چون با یک نگاه خیلی سپاس گذار و یک لبخند عمیق آن را گرفت و بازش کرد حتی یادم هست که کمی صورتشان قرمز شده بود . همه فامیل هم منتظر بودند ببینند چه در آن بسته وجود دارد ، وقتی بازش کرد اول همه کمی گیج شدند حتی بعضی ها نمی دانستند آن چیست . تا خاله ام پرسید این چیست ؟ جواب دادم ،پوز بند برای سگهای هار ، و جمعیت از خنده منفجر شدند .

حالا ببینم جرات داری خاطره شهرکرد را منتشر کنی داداش پلاستیکی من

 

 

ببخشید اگر من عادت به محاوره نویسی ندارم و از تمام بچه هایی که به من لطف داشتند تشکر می کنم . من همیشه نظرات شما را بین کار مطالعه می کنم ولی واقعا وقت جواب دادن ندارم هر چند که داش دیوونه می گوید بیا و به نظرات مربوط به خودت خودت جواب بده ولی متاسفانه من مشکل وقت دارم .

میترا