داش دیوونه و سگ میترا

این خاطره به درخواست میترا و به قلم داش دیوونه میباشد 

 

در ادامه مطلب ملاحظه بفرمایید .


آقا این میترا همیشه کلی جک و جونور نگه می داره و کلا عاشق جک و جونوره . یه مدت یه سگ خیلی کوچولو داشت که اگه اشتباه نکنم از نژاد (چی هوا هوا) یا یه همچین چیزی بود . باور کنید وزنش نیم کیلو هم نبود . و کلی پولشو داده بود . یعنی یه گربه می تونست به راحتی با نی بنوشتش . (واسه کلمه ی خوردن عددی نبود) . یه مدت محل کار ما تا خونه ی عموم (خونه ی میترا اینها ) حدودا یه صد متر فاصله داشت . روزهای اول خودم روم نمی شد هر روز برم ناهار خونه ی عمو تلپ بشم و هر روز کلی میرفتم تا خونه ی خودمون و بر میگشتم . تا اینکه یه بار ویدا (خواهر میترا) اومد و زیر زبون ما رو کشید که چرا نهار نمی آی خونه ی ما ؟ منم یه غلطی کردم و گفتم روم نمیشه هر روز شکم گشنه ام رو بردارم بیام اونجا . کار نداریم این جاسوس هم رفت گذاشت کف دست زن عمو و ایشون هم اومد و خلاصه شرف منو برد و طوری شد که ساعت دو ظهر که میشد اگه هزارتا کار داشتم و اگه گشنم نبود و اگه ... از ترس تا در خونه ی عمو می دویدم . یعنی شاید باور نکنید هنوزم که هنوزه کلا از ساعت دو یه وحشتی تو دلم هست . آقا میترا هم همین موقع ها قبل نهار سگه رو می آورد تو حیاط تا بازی کنه . منم تا زنگ میزدم و در رو باز می کردن اول پامو میکردم داخل خونه و هی تکون تکونش میدادم این سگه هم اول یه کم جیغ جیغ میکرد و حمله میکرد و پاچه شلوار منو میگرفت و هی زور میزد که یعنی گازم بگیره . بعدم منم میرفتم داخل در حالی که این سگه به پاچم آویزون بود . خلاصه یه چند ماهی هر روز این کار ما بود . تا یه روز (البته بعد از تعطیلات عید بود که من هم رفته بودم اهواز خونه ی عمه ام  و چند روزی از عموم اینها بی خبر بودم) دوباره زنگ زدم و در رو باز کردنو منم پامو کردم داخل ، اول صدای یه پارس (پارس که نه نعره ) اومد و من گیج شدم و تا اومدم به خودم بیام  احساس کردم پام رفت توی یه گیره ی گنده و خوردم زمین . بعد هم به صورت بز کش کشیده شدم تو خونه . چشمتون روز بد نبینه این بار یه سگ اندازه ی مجسمه ی آزادی پامو گرفته بود . یکی از این سگها ی گنده که شکل اسکوبیدو (فکر کنم بهشون میگن داگی) هستن . البته به سرعت به وسیله ی میترا از دستش نجات داده شدم و الا به جای سیر ترشی کنار غذاش خورده بودم . بله میترا خانم اینبار اینو خریده بود و منتظر شده بود که من از راه برسم و دو باره پامو بکنم داخل . و طبق معمول اون ویدای آب زیرکاه هم از این صحنه فیلم برداری کرده بود . الان اینم یکی از فیلم های مورد علاقه فامیله . البته ویدا قبلا چند بار هم از من و اون سگ کوچیکه فیلم گرفته بود و اونها رو قبل از این صحنه میکس کرده بود و میترا هم صدا گذاریش کرده بود . خدایشش دو تا از دوندوناش یه سه سانتی رفتی بود تو گوشت پام .

خوب میترا امری ؟ فرمایشی ؟ دستوری ؟ چیزی دیگه ای نیست ؟ در ضمن جریان اون دختر زاغه رو هم خودت که اومدی بنویس ، ولی اگه اونو بنویسی ، منم جریان ... (خودت می دونی چیو میگم ) رو مینویسم .

دوستان خوش باشید و بدونید نظرات شما مشوق ماست .

دست خدا به همراهتون داش دیوونه