یکی از فامیلای دورمون یک اقایی هستش که دکتره.یک بار خیلی حالم بد بود اتفاقا خونه اونا بودیم منم کلی رو درواسی داشتم با هاشون.اقاهه گفت فلان امپولو بهت بزنم زود خوب میشی برو تو اتاق تا بیام بزنم.منم رفتم تو اتاق اماده!!! دمر خوابیدم دکتره اومد تو گفت پاشو لباستو درست کن باید به دستت بزنم

 

داییم اومده خونه دستش هندونس
داد میزنه میگه بدو ‍پسر بدو این رو بذار یخچال خنک بشه
شبه قدر بدونه هندونه فایده نداره
تحقیق کردیم دیدیم اسگل شبه قدر رو با شبه یلدا قاطی کرده بود

 

 

داشتیم از tv مسابقات وزنه برداری رو می دیدیم ، بعد از اینکه این آلمانیه خورد زمین یه کاور آوردن اون جلو که تماشاگران نبینن صحنه رو
مامانم که گوشه ی مبل نشسته بود با ذوق به بابام گفت از این گوشه معلومه بدو بیا اینجا ببین...!

 

 

یارو زیر عکسی از «کمیاب‌ترین پرنده‌ی جهان»، نوشته:
اینها کبابشون خوردن داره

 

 

زن واسه هضم دلتنگیهاش گریه نمیکنه خرید میکنه دیدم که میگما

 

 

این دو کلمه چه آرامشی به من میده...

من همینم :لبخند

 

 

 

وقتی چراغ قرمز سبز میشه و جلوترین ماشین هستی، همونجا وایسا! اول یکم با ماشین ور برو، بعد ماشین رو خاموش کن، خودت رو به عصبانیت بزن، از ماشین پیاده شو، یه لگد به چرخت بزن، بعد در حالی که ثانیه آخر چراغ سبز، سریع بپر تو ماشین و از چهار راه رد شو ...

 

 

چــه قانونیه که هرچــی پسر خوشـــــگله گیر دختر زشـت میفـته!
هر چی هم دختر خوشگله گیره پســر زشت ؟!
من نگران خودمــم :|
احتمالاً اگه ایــن قانون درســت کار کنه گودزیــلا گیرم میــاد

 

 

هیچی‌ لذت‌بخش تر از این نیس که آبریزش بینی‌ داشته باشی‌ بد بینیتو یا با آستینت پاک کنی‌ یا با یقت :))

خیلی حال میده :-" دیدم که میگماا :))

 

 

کوچیک بودم یه اردک داشتم اسمشو گذاشته بودم "بوکی" .... بعد یه مدت فهمیدم دختره...از اون روز به بعد صداش میکردم "بوکیه" :))))

 

 

 

مامانم اس ام اس زده:

ما خونه داییت اینا هستیم بعد از شام میایم!

همه چی تو یخچال هست فقط بپر سر کوچه سوسیس و نون و تخم مرغ بگیر

سوسیس تخم مرغ واسه خودت بپز!

 

 

 

 

درد دل یکی از رفقا که نخواست نامش فاش بشه :

دوست بابام, بچه ی 2 سالشُ صدا میکنه

“حاج سیّد مَـــهدی” …

22 ساله هستم, منزل

“مـَـــــرتیکه”

صدام می زنن!!!

 

داشت تلوزیون مسابقات وزنه برداری نشون میداد
من و خواهرم هم داشتیم باهم حرف میزدیم
بهدادسلیمی اومد بالایهویی بابام برگشت خیلی جدی گفت ساکت...... بزارید تمرکز کنه

 

 

 

یادم میاد بچه بودم نوشابه خوردم تو مهمونی از تو دماغم اومد بیرون همه حالشون بد شد منم دماغم می سوخت مشتمو کوبیدم زمین خورد تو قاشق,قاشق پرت شدتو صورت بابا بزرگم دندون مصنوعیش افتاد تو سوپ دیگه همه از پای سفره در رفتن

 

 

توو تاکسی، راننده داشت تلفنی به پسرش میگفت :پسر جان یادت باشه یادم بیاری که یادت بیارم قسط بانک و ببری بدی ...!!

 

 

اون وقتا که کارت تلفن بین المللی تازه اومده بود یکی از همسایه ها به من زنگ زد و گفتم ما هر کاری می کنیم نمی تونیم تلفن رو حالت تن تنظیم کنیم... هرچی پین کد رو وارد می کنیم بازم قبول نمی کنه (از این تلفن آلمانیا داشتن که غر و فر زیاد داره) گفتم خوب بیار اینجا تا من درستش کنم.... دستگاه و کارت رو بداشت اورد من کاتالوگ رو خوندم و تنظیم کردم و شماره مرکز تلفن رو گرفتم... وقتی گفت که پین کد رو وارد کنید و من شروع کردم به زدن کد دیدم که با چشای قد نعلبکی می گه چی کار داری می کنی؟؟؟؟ مگه باید بزنیم....!!!!!
اونجا بود که فهمیدم خانم محترم به همراه همسر عزیز و پسران گل کد رو شکل های مختلف (یکی یکی، دهگان، صدگان، با فاصله، بی فاصله) برای سیستم عزیز قرائت می کردند...

 

 

عشق به شکل پرواز پرنده ست ولی شاعر دقیقن ذکر نکرده کدوم پرنده لاشخور یا کرکس یا جغد !

 

 

 

طرف رو تو خیابون ماشین زده پهن شده کف آسفالت ، رفتم دستش رو بگیرم بلندش کنم از رو زمین ، میگه : داداش قربونت تو همین حالت یه عکس ازم بگیر میخوام بزارم تو اینترنت