آقا اگه مایلید یه سر به ادامه مطلب بزنید دو تا خاطره از متین سوتی واستون گذاشتم که تازه خاطره ای سطح متوسطه هرچی باحالاش اومد تو ذهنم یه کم خارج از عرف کار وبلاگ من بود .

لطفا به ادامه مطلب بروید .


آقا قبلا هم گفتم اما بازم میگم ما یه رفیق داریم به اسم متین این رفیق ما تجسم واقعی خیلی کلماته  مثلا بلاهت یا سوتی یا شوت بودن یا ...

بذارید امشب یکی از خاطره های متین رو واستون بنویسم چون نمی خوام تو شخصیتای وبلاگم کم رنگ بشه .

 

آقا ما که نوجوون بودیم هیچ کدوم از این تفریحات امروزی وجود نداشت ، تلویزیون که از ساعت چهارو نیم پنج برنامه هاش شروع میشد و فوق فوقش ساعت ده شب بای بای میگفت ، تازه فقط دوشبکه داشت اگه آنتن رو به شبکه یک بود دو رو نمیگرفتی اگه رو به دو بود یکو نداشتی . خوب این از رسانه ی جمعی اما آتاری هم بود که فقط از مابهترون داشتن چون بی نهایت گرون بود . شاید تو کل شهری که من بزرگ شدم فقط یکی دو تا خانواده ازش داشتن . خلاصه سرتونو درد نیارم به همین خاطر تفریحات ما بسته به سنمون که هم طالب هیجان بودیم و هم به شدت محتاج تفریح ، یه شکلهای عجیب غریبی به خودش گرفته بود . مثلا یکیش کشیده بازی بود . ده بیست تایی دور هم جمع میشدیم و دستامونو مینداختیم دور گردن همدیگه و به یه حالت دایره وار می ایستادیم و هی به چشمهای همدیگه نگاه می کردیم هر کس صورتش به هر دلیل از حال طبیعی خارج میشد یا حرف میزد یا سرفه میکرد یا هر چیز دیگه ای یکی از بچه های گردن کلفت جمع از پشت دستهاشو میگرفت و بقیه نفری دو تا کشیده ی آب دار میزن این طرف اونطرف صورتش .تازه اگه یارو صورتشو تکون میداد میگفتیم نه نچسبید دوباره میزدیم . (بعد میخواید من عقل سالمی داشته باشم با این نوع بازیهای مفید و تفریحات سالم) خلاصه وقتی بازی تموم میشد صورت همه ی ما یه چیزی شده بود بین لبو با گرمک گندیده . یه روز ظهر تابستون تو اون گرما متین اومد دنبالم بیا بریم کشیده بازی ، گفتم حال ندارم خودت برو دیدم هی التماس کرد تو رو خدا نه نفریم یکی کم داریم باید تو بیای (البته من هنوز نمیدونم چرا قانون بازی حد اقل ده نفره بود؟ و همه بچه های محل ما عین یه امر مقدس این نکته رو رعایت میکردن ) . منم گفتم نه نمیام ، متین هم موقع رفتن با نا امیدی بهم گفت نامرده بچه سوسول . (یعنی زمان ما این یه جور فحش غیر قابل تحمل بود خلاصه سر این حرف اول یه کتک کاری با متین کردم و بعد هم با همدیگه رفتیم تو حلقه (به رفتن تو محیط بازی میگفتیم حلقه) منم چون لج متینو داشتم که بهم گفته بود سوسول یه جوری تو حلقه ایستادم که وقتی دست میندازیم رو شونه همو سرمونو یه کم  میاریم پایین وتو چشم هم نگاه میکنیم دستم پشت گردن متین بیوفته . تا همه با هم داد زدیم هوپ (که یعنی بازی دیگه رسمیت داره) یه نیشگون از گردن متین گرفتم و متینم گفت : کدوم ... سگی بود ؟ هجده کشیده ی اول رو خورد . دوباره بازی شروع شد یه دو دقیه بعد پشت موهاشو کشیدم مردتیکه احمق گفت آقا قبول نیست یکی اینجا با مو (من) لجه . هجده تای دوم. دوباره شروع شد و یه دقیقه بعد آروم شروع کردم با انگشت با موهاش بازی کردن اونم یعنی اومد زرنگی کنه یهو سرشو محکم پرت کرد عقب که دست یارو یعنی له بشه که بچه ها گفتن تکون زیادی خوردی . هجده تای بعدی هم جاری شد .بد بخت که تا حالا پنجاه و چهارتا کشیده خورده بود نای ایستادن نداشت . یهو یقه یکی از بچه هارو گرفت که آره من میدونم کار توئه بیا بریم تو اون خرابه ته کوچه تا تو بوکس حالیت کنم . هرچی پسره (الان اسمش یادم نیست) گفت نه بابا من نبودم متین هم میگفت نه تو این جمع فقط چشمای تو زاغه و موهات بوره حتما کار توئه .آقا خلاصه همه از خدا خواسته راه افتادیم طرف خرابه ی ته کوچه  تا این دوتا همو بزنن و ما فیض ببریم . متینم که از بدو تولد فکر میکرد قهر مان بکس جهانه در حین مسیر تلو تلو خوران (از بس کشیده خورده بود) خودشو گرم می کرد و هی چپ و راست مشت میپروند تا یعنی دستش گرم بشه . جالب اینجاست که هرچی بچه کوچولو (پسر و دختر) هم که تو کوچه داشتن خاله بازی میکردن هم دنبال ما راه افتاده بودن تا دعوا ببینن . وقتی رسیدیم تو خرابه کتکاری شروع شد و یه ده دقیقه ای این دوتا همو زدن دهن هر دوتاشون پر خون شده بود . که یهو بهروز کلنگ گفت من جای اون پسر زاغه دعوا میکنم .(اینم یه قانون محله ی ما بود هر کسی وسط  بوکس می تونست بره بجای رفیقش ) و اون پسره هم از خدا خواسته با دهن پر خون اومد بیرون متینم که دیگه نا نداشت همینطوری چشمش دنبال یکی بود که اونم جای متین دعوا کنه ، که منم از خدا خواسته گفتم منم جای متین میام (البته دلم برا متین نسوخته بود چون بهم گفته بود سوسول ، حالم از این بهروز کلنگ به هم میخورد حالا چرا؟ چون همیشه لباساشو اتو میزد و کفشاش برق میزد-فقط به همین دلیل-) یه دو سه دقیقه ای هم ما دوتا همو زدیم که نمی دونم کی از پشت خرابه داد کشید در برید کلانتری اومد و هر کدوممون از یه طرف دیوار در میرفتیم . تو اون شلوغی که هر کس داشت از یه طرف در میرفت هیچوقت یادم نمیره یه پسر بچه چهار پنج ساله هم داشت گریه میکرد و جیغ میزد که نه من نمیخوام برم زندان . البته هیچوقت نفهمیدیم کلانتری واقعا اومده بود  یا نه چون جوری در رفتیم که انگار بانک زده بودیم ، متینم ده قدم میدوید و هی میخورد زمین دوباره ده قدم میدوید دوباره کله پا میشد . بدبخت شبم که رفته بود خونه یکی از همسایه ها به باباش گفته بوده متین داشته دعوا میکرده یه فصلم تو خونه کتکش زده بودن . حالا جالبش اینه فرداش نشسته بودیم سر کوچه داشتیم با بچه ها تخمه میشکستیمو جک میگفتیم  که یهو متین از راه رسید و یقه ی بهروز کلنگ رو که تو جمع ما نشسته بودو گرفت و گفت : ها ؟ دیروز که مو (من) گیج بودم برا چی اومدی جا اون زغول (پسر زاغه) دعوا کنی بچه شیک و پیک و دو باره خرابه ته کوچه و دوباره دعوا (البته این یکی از معدود بارهایی بود که متین تونست یکیو بزنه) یعنی نوجوونی ما یه همچین دنیایی داشت ... .

 

حالا یه خاطره ی دیگه از متین :

 آقا ما یه دوست فوق صمیمی داریم به اسم (ش) حالا اسمشو نمی یارم ، این رفیق ما آرایشگره و ما دو تا از سن 12 سالگی تا حالا همیشه با هم هستیم . این رفیق ما یعنی به معنی واقعی کلمه یه غوله ماهیچه ایه صد و نود قدشه صد و چهل وزنشه و شیرین یه بیست سالی هست بدن سازه . و کلا از لحاظ اخلاقی خورشت اخلاق و بادمجونه یعنی اگه دستش میرسید به سایه خودش هم یه کتک مفصل میزد . خداییش تنها کسی که خندیدنشو دیده من بودم (صد بارم گفته به کسی نگی من خندیدم ها زشته) یه ریشم داره تا سر نافش ولی تو کارش یه فوق استاده . ببینید چقدر خوش اخلاقه که اگه یه مشتری بیاد تو مغازه اش و این از ریختش خوشش نیاد (مثلا زیر ابرو برداشته باشه یا شلوار کوتاه پوشیده باشه یا لوس لوسی و دخترونه حرف بزنه ) بدون یه کلام حرف زدن پس کله یارو رو میگیره میبردش دم مغازه و پرتش میکنه بیرون .  کلا زیاد هم حرف نمیزنه (مگر دوتایی تنها باشیم بعد ممکنه یه ده دقیقه حرف بزنه) یه مدت متین بیکار بود و دنبال کار میگشت و بند کرد به ما که به (ش) بگو بذاره من برم پیشش شاگردی و ازش کار یاد بگیرم (البته ما همه با هم همکلاسی بودیم) منم  بهش گفتم مردتیکه اون اصلا خوشش از ریختت نمیاد میگره شل و پلت میکنه ها ، اون خیلی آدم دقیق و منظمیه تو هم که معلوم حالی ول کن برو یه جا دیگه . متینم گفت نه فقط باید برم پیش اون چون خیلی معروفه اگه شاگرد اون بشم بعدا که خودم مغازه بزنم کلی معروف میشم .خلاصه با هم رفتیم پیش (ش) بهش گفتم بذار این متین پیشت کار کنه . (ش) هم یه نگاه از سر بدبختی به من کرد و یه نگاه به متین و با دست اشاره کرد که باشه بیاد شروع کنه . متین هم خوشحال منو ماچ کرد و از فردا رفت سر کار خداییش کلی هم نصیحتش کردم که این کار و بکن اون کارو نکن این بابا کمپانی اخلاقه میگره لهت میکنه ها ؟ اونم گفت بابا میشناسمش از بچگی باهم بودیم دیگه و ... . خدا شاهده پس فرداش متین اومد در خونمون با سر کچل . ازش پرسیدم پس چرا کچل کردی ؟ گفت نمیدونم چرا یه ساعت پیش (ش) پس گردنمو گرفت بعد با ماشین به زور سرمو ماشین کرد و بعدم انداختم بیرون . پرسیدم چرا ؟ گفت به خدا نمی دونم یهو خل شد اصلا هم حرف نزد . خیلی دلم براش سوخت بلند شدم و کفری رفتم سراغ (ش) در مغازشو که باز کردم دیدم داره یه مشتری رو رد میکنه کلی خودمو نگه داشتمو تا طرف رفت بیرون ................. (اینجا جای فحش و بد و بیراهی که به (ش) دادم) بعد ازش پرسیدم مردتیکه چرا کچلش کردی ؟ اونم گفت : خیلی آرام گفت : خداشاهده چون تو معرفیش کرده بودی گفتم ده تا فرصت بش میدم بعد یه کاغذ طرفم دراز کرد و گفت مردتیکه ی مجسمه سوتی از دیروز تا حالا این کارارو کرده تو کار یازدهمی دیگه دق دلمو ریختم سرش . هنوز اون برگه رو دارم اینها توشه.

یک ) شستن ماشین اصلاح برقی با آب جوش

دو) با دست جمع کردن مو های کف مغازه جلوی مشتریها وخندیدن مشتریها

سه ) سشوار و برس کشیدن موهای پاش جلو ملت

چهار) تمرین کردن شیشکی قشنگ زدن به مدت دو ساعت جلوی ملت

پنجم) گیر کردن پاهاش به همدیگه و چپ کردن سینی چای داغ رو پاهای یه پیرمردی که ده ساله مشتریمه

ششم )سیگار کشیدن وسط مغازه

هفتم ) بوسیدن وسط طاسی سر یکی از مشتریها و بهش گفتن که چه قشنگ کچل شدی در حالی که اصلا طرف رو نمیشناخت .

هشتم ) کشیدن شونه ی آرایشگری به دندونهاش به سبک مسواک زدن

نهم) زدن زیر سبیل یکی از مشتریها ی مسن من وبه او گفتن ای ول سیبیل و باز پرسیدن که آقا با همین سیبیل کفشهاتو واکس میزنی؟

دهم )آوردن دو تا بچه زیر ابرویی به اینجا و از من خواستن که اونها رو به جای شاگردای خودش استخدام کنم

 یازدهم ) تعریف  دروغ کردن برای مشتریها که تو دبیرستان به من می گفتن (ش) سوتی .

هیچی فقط گفتم شرمنده و از در مغازه زدم بیرون .

خداییش یه واو به این چیزا اضافه نکردم که هیچ کمم کردم چون نمیشد همشو بنویسم .

امیدوارم  خوشتون اومده باشه . چشم به راه نظر تک تک شما هموطن های بزرگوارم هستم .