آقا این مطلب رو  حتما حتما بخونین وسعی کنین اسی رو به خاطر بسپارین یعنی یه جوری تو تصورتون خلقش کنید تا خاطره های بعدی که ازش مینویسم رو کاملا درک کنین . نخونید از دستتون رفته .

لطفا به ادامه مطلب برید .


این مطلب با اجازه ی کتبی خود اسی نوشته شده

 

آقا ما یه دوستی داریم اسمش اسیه این بنده خدا بیماری ژیگانتیسم داره (ژیگانتیسم = رشد غول آسا) یه دو متر و ده قدشه و یه 170 تا وزنشه هر دستش اندازه ی دو تا پاست و از پشت سر که نگاهش کنی فکش یه ده سانتی از پس گردنش از این ور و اونور زده بیرون . در کل خیلی زشته و وحشتناکه ، خودش اصرار داشت اینو بنویسم که بدونید بسکه زشته هر گز یادش نمی آد مامانشم ماچش کرده باشه . سر هر کدوم از انگشتاش حد اقل پنج سانته، ها، راستی، تا یادم نرفته گفته حتما در باره صداش هم بنویسم ، این اسی وقتی یواش حرف میزنه احساس میکنی یه ده تا بولدوزر با هم دارن کار میکنن . پس حساب کنین وقتی بلند حرف بزنه چه جوره ؟ خداییش وقتی اولین بار باهاش آشنا شدم یه ده دقیقه ی اول خدا خدا میکردم نخوردم . ولی بر عکس ظاهرش بی نهایت با مرام و خاکیه  اما ملت که اینو نمی دونن تو خیابون تا میبیننش سعی می کنن یه ده متری ازش فاصله بگیرن . مثلا یه بار تو خیابون دو تا از این بچه جوونا دعواشون شده بود . اسی رفت طرفشون تا جداشون کنه به ده متریشون که رسید جفتشون پا گذاشتن به فرار تو مسیر یکیشون از شدت شتابی که داشت زمین خورد و اون یکی که تا چند ثانیه قبل داشت میزدش برگشت کمکش کنه بلند بشه در بره . (البته اینو من ندیدم خود اسی تعریف کرده برام) . خلاصه ی کلام اسی از هر هیولایی که تو فیلما دیدید وحشتناک تره . یه ده سالی هم تو دبی بادیگارد یه شیخی بود و اندازه ی کل عمرش پول در آورد . آقا یه بار ما این اسی رو بردیم عروسی یکی از دوستامون همه اول هی نگاش میکردن وقتی کم کم براشون تا حدودی عادی شد ملت بلند شدن و شروع کردن به رقصیدن وقتی اسی بلند شد که برقصه و گفت و و و و ی ی ی ی (یعنی بدبخت میخواست گرمش کنه)- حساب کنید با اون صدای هشت ریشتریش- ملت همه سریع سر جاشون دست به سینه نشستن و گروه نوازده هم داشتن نیم خیز میشدن که فرار کنن . یه بار یه خواستگار سمج واسه خاله ی یکی از دوستامون اومده بود که خانوادش هم نمیدونم چرا دلشون نمی خواست دخترشونو به این بابا بدن چون پسره از تهران اومده بود هم نمی تونستن از گذشته ی پسره یه بهانه ای پیدا کنن وقتی این قضیه رو دوستم بهم گفت اسی بهمون گفت : اصلا ناراحت نباشین خودم پته اش رو میریزم رو آب . بعد شب سه تایی رفتیم سر راه خونه ی پسره تو تاریکی کمین کردیم تا طرف از راه رسید اسی که مشکی هم پوشیده بود از تو تاریکی اومد بیرون مچ یارو رو گرفت و کشیدش تو تاریکی و بهش گفت : ببین جوون من الان یه ده روزه نهار و شام نخوردم (طرف در حالیکه می خواست گریه کنه دست کرده بود تو جیبش تا به اسی پول بده ) اسی گفت نه داداشم من دزد نیستم . قصد مزاحمت هم ندارم . فقط بگو ببینم تو تهران که بودی چه خلافایی کردی که اگه کسی اونا رو بدونه بهت زن نمیده ؟ یارو هم کل زندگیشو واسه اسی تعریف کرد اسی هم باهاش دست داد و روبوسی کرد و ازش تشکر کرد . خود یارو هم دیگه نرفت خواستگاری. یه بارم با بچه ها تو پارک بودیم که دیدیم تو یکی از این برگه تبلیغاتی ها یکی نوشته بود آموزش ساز قانون به صورت تضمینی برای هر سن و هر استعدادی . بعدم پایینش نوشته بود توسط استاد ملوس ... آدرس اصفهان خیابان ... مجتمع تجاری ماهک ناز... . اول ما یه یک ساعتی به اسم ملوس خندیدم بعد هم یه نیم ساعت به اسم مجتمع ماهک ناز . وای اینو یادم رفت بگم ما به اسی میگیم ماهک ناز جالب اینه که خودش این اسمو واسه خودش در آورده .البته وقتی خیلی بلند حرف میزنه صداش میکنیم بلبل خوش الحان که یه کم خفه شه . یهو یه فکر شیطانی به سرم زد به اسی گفتم میای بریم این کلاسه ثبت نامت کنیم . فقط ازبیان این حرف بچه ها یه سه ربع ساعت داشتن میخندیدن  و همه اصرار که آره اسی تو رو خدا بیا بریم ببینیم ملوس چکار میکنه . فرداش ده نفری (نصف بچه ها مرخصی گرفته بودن چون ساعت ثبت نام رو زده بود 12 تا 2 بعد از ظهر .) اسی رو بردیم به اون مجتمع  ماهک ناز  من به بچه ها گفتم بذارید من میرم با اون خانومه صحبت میکنم تا گفت خوب طرف رو بیارید یکی دو تا از شما با اسی بیاین تو دفترش . منم رفتم تو دفتر خانومه و دیدم یه دختر بیست و شش هفت ساله است و اینقدر کوچولو و لاغره که میشه گذاشتش تو جیب اسی . بهش گفتم آره خانوم ما یه داداش داریم کمی گندست کمی عصبیه ولی اهل تهاجم نیست دیدیم نوشته بودید آموزش ساز قانون برای هر استعدادی گفتیم بپرسیم ببینیم قبولش میکنین خانومه هم گفت بیارین ببینمش تا بهتون بگم . منم گفتم با داداشام گفتیم تو را هرو بایسته که اگه اجازه دادین بیاریمش خدمتتون .اونم خیلی با ناز و عشوه گفت بیارید ببینمش . (حالا شما نگید این دوستای الدنگ ما از شب قبلش خودشون یه جور دیگه برنامه ریزی کرده بودن و الکی به من گفته بودن باشه دو تایی میاریمش داخل) منم تا در دفترشو باز کردم و گفتم بچه ها اسی رو بیارین یهو دیدم ده نفری هر کدوم یه تیکه طناب انداختن گردن اسی و دارن کشون کشون میارنش تو . یعنی خداییش خودم جا خوردم . تا اسی رو با اون وضع آوردن داخل همشون با هم یه سلام استاد بزرگواری گفتن و زل زدن به خانومه که ببینن چی میگه . دختره هم که تازه سر پا ایستاده بود تا این منظره رو دید یهو نشست و بریده بریده گفت چرا طناب انداختین تو گردنش که یکی از بچه گفت :محض احتیاط. .خانومه هم رنگش شده بود عین گچ دیوار و بعد با احتیاط گفت : نه ایشون فیزیکشون مناسب ساز قانون نیست . منم دیدم بد بخت بد جوری ترسیده به بچه ها گفتم ببرینش بیرون بچه ها هم دو باره کشون کشون اسی رو داشتم میبردن بیرون که تو دهنه در اسی بلند گفت (حالا اون صدای نکره اش رو هم تصور کنید) استاد ملوس استاد ملوس من صدای خوبی هم دارم . وقتی منم خواستم خدا حافظی کنم استاد ملوس گفت : شما همه با هم داداشین ؟ منم گفتم بله ولی از چهار تا مادر مختلفیم . نمیدونم چرا استاد ملوس در جواب گفت :خدا امواتتون رو بیامرزه  . و وقتی دفترشو ترک کردم سریع صدای قفل شدن در رو پشت سرم شنیدم . خلاصه یه یک سالی هی این قضیه رو تعریف میکردیمو هی میخندیدیم . امیدوارم شما هم کلی خندیده باشین . ولی این اسی رو به ذهن بسپارین . چون ازش کلی خاطره دارم واستون بنویسم .

بی صبرانه منتظر نظرات گرمتون هستم . اگه لایق باشم خاک پای تک تک شما هموطنای عزیزم هستم .

داش دیوونه