این دقیقا بلایی که امروز سرم اوووووووومممممممممدددددددددددددددددد

کاشکی جنازه ی میترا رو می آوردن

 

بقیه در ادامه مطلب


میترا خانوم گردن خورد کردن برگشتن .

 

آقا ما امروز از سر کار اومدیم خونه گفتیم یه ده دقیقه کپه مرگمونو بذاریم . اینقدر خسته بودم و اینقدر دیفن هیدرامین خورده بودم که تا چشمامونو بستیم عین این خواب ندیده ها از عالم هستی جدا شدیم تو خواب دیدم پشتم بد جور داره میسوزه یهو از شدت درد از خواب پریدم  دیدم میترا خله تو خواب تو رو خدا دقت کنید تو خواب اومده داره بهم آمپول میزنه . بعدم تا از درد چشمامو باز کردم با اون صدای تیزش سرم داد میزنه همینجوری بخواب که الان سوزن تو پات میشکنه . (خ خ خ خ خ خ د د د د د ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا  ا ا ا ا ا  ) الحق که باید این نفهم رو ببندن به گاری . بعد از اینکه بهم آمپول زد بلند شدم بگیرم لهش کنم . نشسته رو زمین دستاش رو آورده بالا سرش میگه داداشی غلط کردم . حالا خودمو کنترل کردم نزدمش . یه دقیقه بعد رفته یه چاقو آورده گرفته طرفم میگه بگو آجی من بیشتر غلط کردم والا میکنمش تو شکمت !!!!!!! میگم چرا اینو بگم ؟ میگه چون اونموقع من در بعد ضعف بودم گفتم غلط کردم . (خوب حالا ما به همه گفتیم زبر بار نرفتیم شما هم بگید نرفت خوبیت نداره). بعد به خانومم میگم تو داخل این خونه لالی به این دیوونه بگی نکن گناه داره ؟ میگه به من چی که تو دعوای شما خودمو بده کنم . تازه پسرت بهش میگفت عمه ، عمه بیا مثه تام و جری کبریت بذاریم لای انگشتاش آتیش بزنیم ، خاک بر سر من که دلم واست سوخت . (دقت کنید ایشون مخالفت نکردن ، فقط دل مبارکشون سوخته ) . بعدم میترا واسه ی اون دو تا یه چمدون چیز خریده آورده واسه من دو تا موز که پوستشون عین قیر شده و بعدم بهم میگه تو راه خریدم بخورم رنگشونو دیدم دلم نکشید بخورمشون گفتم بیارم بدم به تو . بعدم وقتی میخواد بره گورشو گم کنه اومده رفته سر کمدم کلاه حصیریمو برداشته و میگه بعدا واسه خودت یکی بخر جمعه میخوایم بریم ماهی گیری ها!!!! تا جمعه یکی واسه خودت جور کن خود دانی . میگم کلاهو بذار سر جاش دختره ی دست کج میگه دست کج جد و آبادته خوبه همین حالا واسه بچت ایکس باکس خریدم .  وقتی هم رسیده دم در و کفشاشو پوشیده پسرمو صدا کرده  عمه بیا ، بیا بعد جلوی اون با ته کفشای نجسش رفته رو کفشهای من میگه بعدا دوباره واکسشون بزن بعدم به پسرم میگه این کارا رو یاد بگیر واسه روزگار آیندت خوبه عمه قربونت بره . موقع خداحافظی هم میگه یادت باشه صد هزار تومن بهم بدهکاری. میگم چرا ؟ میگه چون اومدم تو خونه ویزیتت کردم . حالا به نظرتون این دختره ی ابله 38 سالشه و خانوم دکتره ؟ از نظر من لیاقتش اینه مامور شستشوی توالت تیمارستان باشه . یه ربع پیشم زنگ زده میگه این کارارو کردم سوژه واسه وبلاگت داشته باشی میدونی میتونم الان نابودت کنم فقط به خاطر این جمله له نمیشی میترا پست ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت کدورت فاش سازد . یعنی فقط  خ خ خ خ خ خ خ خ د د د د د د د د د ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا  . ای از سفر بر نگردی دختر ......

نمی دونم چی بگم چون الان خیلی عصبانیم .