با دکمه ی f13 میتونید این وبلاگ رو به صورت رنگارنگ ببینین .

 

 

یه سری از آدما مغزشون فقط مسئولیت کنترل اندامشونو به عهده داره
و فکر کردن براش تعریف نشده

 

 

این روزها اگر کسی پیدا شد
که شماره تلفنت رو حفظ بود
حتماً قدرش رو بدون
خیلی باید خاطرت براش عزیز باشه…

 

 

 

دیشب دیدم از تو آشپزخونه سرو صدا میاد،رفتم دیدم داداشم هی در یخچال رو باز و بسته میکنه.
گفتم چراا همچین میکنی...کنده شد!!!
گفت دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدیدی پیدا میکنم یا نه!!

 

 

 

داداشم تعریف میکرد چندروز پیش خونه مادرخانومش بوده تل خونشون میزنگه
داداشم جواب میده میگه شما؟؟؟ طرف میگه من جورجم!!!
داداشمم بش میگه اگه تو جورجی منم روبرتو کارلوسم :| ...و گوشی رو قطع میکنه!
مادرخانومش میپرسه کی بود؟!
داداشمم میگه یه بچه زرنگ بود حالشو گرفتم! برگشته میگه من جورجم...

مادرخانومشو میگی؟؟؟ :o:o:o
نگو نقاش ساختمونشون ارمنی بوده اسمش جورج بوده 
خلاصه داداشم پاک آبروشونو برده

 

 

 

دیروز از طرف بانک اس ام اس تولد برام اومده بود منم 1 عالمه خوشحال شدمو فرداش 1 دست کت شلوار شیک تنم کردم و 1 سبد گل خیلی خوشگل خریدم و رفتم بانک و بعدش سبد گله به رِِئیس شعبه دادمو رئیس شعبه با قیافه متعجب گفت جریان سبد گل چیه ، منم خیلی جدی گفتم از بابت اس ام اس تبریک تولدمه، 1 لحظه دیدم کارمندای بانک و ارباب رجوعها دارن از خنده سرامیک گاز میزنن
قیافه رئیس شعبه =)
قیافه من :/
مخترع بانک:|

 

 

 

 

هشت سال پیش داشتم از ایران می رفتم..شب آخر بود همه اومده بودن خونمون برای خداحافظی..نزدیکای رفتن مادرم خیلی قشنگ و با صدای رسا گفت : داری میری آی دی یاهوت رو هم با خودت ببر بتونیم با هم چت کنیم.دیگه خودتون حال همه رو تصور کنید.

 

 

 

چه فرقــــــی میکنه که من
عاشق تو باشم یا عاشق رنگیــــن کمــــــان
!!!وقتی هردو هفــــــت خطیــــــد

 

 

 

یه شب حدودا ساعتای دو و نیم ،سه رو تختم خوابیده بودم و داشتم با نامزدم تلفنی صحبت میکردیم.
همینجوری که داشتم با صدای خیلی آروم صحبت میکردم بابام دراتاقمو باز کرد.
خلاصه سعی کردم خودمو نبازم،چشمامو بستم و خیلی آروم با همون دستم که توش گوشی بود قطعش کردم و گوشی رو به صورت حرفه ای هل دادم زیر بالشت و به حرف زدنم ادامه دادم اما این دفعه یه تکه از درسمو که حفظ کرده بودم رو میگفتم که بابام فکر کنه دارم ...تو خواب حرف میزنم.
بابامم بیچاره باورش شد.اومد بالا سرمو تکونم داد گفت:
،باباجون پاشو ..منم صدامو خوابالو گرفتم گفتم:

بـــ ـ ــله؟
بابامم صورتمو بوس کرد گفت:
هیچی قربونت برم.داری خواب میبینی...
همینجوری هم که داشت میرفت بیرون با خودش میگفت:
بسوزه پدر این استادااا..با این سخت گیری هاشون دارن بچه امو دیوونه میکنن!!!!!!!

 

 

 

 

توجه کردین هر موقع میریم لباس بخریم ...
دقیقا اون لباسی رو که پسندیدیم خود فروشندهه چند رنگشو برداشته چون جنسش عالیه ..

 

 

 

 

 

 

عید فطر شد رفتم قنادی شیرینی خامه ای بگیرم رفتم تو مغازه فروشنده گفت بفرمایید ؟..
منم تو حالو هوای ماه رمضون بودم یهو هول شدم عید و ماه قاطی شد گفتم یه کیلو بامیه خامه ای بده !!! دیدم همه یه طوری نگاه میکنن تازه فهمیدم چه گندی زدم هیچی دیگه با سرعت نور از منطقه متواری شدم!!

 

 

یک ساعت پیش با دوستم بیرون بودیم ی گربه دیدیم نمیدونم چش شده بود که صداش به زور در میومد صدای خیلی کم و عجیب،دوستم تعجب کرد گفت سگرو نگاه کن صدای اسب میده.
بنده خدا گربه دچار بحران شخصیتی شد میخواست نیشمون بزنه.