حتما برید ادامه ی مطلب و بخندید

ورود پسر های زیر ابرو نخ کرده ممنوععصبانی


امروز دم غروبی یه کار با مزه کردم قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

دم غروبی اسی اومد دنبالم بریم واسش یه اودکلن برداریم خلاصه طبق معمول اسی ایستاد پشت ویترین و من رفتم تو مغازه (به خاطر قیافه ی زشت و  هیکل غول و صدای هشت وجهیش روش نمیشه بره تو مغازه های با کلاس) تا رفتم تو مغازه یهو جا خوردم فکر کردم خانومه روسریشو در آورده و با بلوز شلوار ایستاده تو مغازه . اما دیدم نه طرف از این پسر زیر ابرویی های لوسه . یه لحظه یه شور و شوق داخلم قلید . مردتیکه با زیر ابروی نخ کرده و یه حلقه تو بینیش و موهای خشک شده با چسب و یه شلوار سبز فسفری و رژ گونه زده و ... با یه صدای سوسولی و آروم گفت : بببببببببفففففففرررررررررررممممماییییییییییددددد یهو شیطون رفت تو جلدم و گفتم : عجیجم یه اد تولن می خاشتم (عزیزم یه اودکلن میخواستم) مردتیکه تازه کلی ذوق کرد ویه مشت اودکلن ریخت رو میزش . کفرم در اومد و گفتم : شوهر کردی؟ یهو بهش برخورد و گفت به این سر و وضعم نگاه نکن که من خودم نزده میرقصم ها !!!! منم خیلی خونسرد پرسیدم : چقدر میگیری واسه من یکم برقصی ؟ دیدم اودکلن ها رو جمع کرد و با عصبانیت گفت : برو بیرون! گفتم : د نه د تا نرقصی نمیرم . دیدم دست کرد یه چوب در آورد و گفت : با این میزنمت ها !!!! منم گفتم : آه مامان منو نزن . که یهو اسی احمق اومد تو مغازه و کارو خراب کرد و داد زد : پ ... ر سگ برا کی چوب کشیدی ؟ (اسی وقتی آروم حرف میزنه قناریها لال میشن ببینید داد زدنش چطوره )  پسره تا اسی رو دید گفت : یا خدا غلط کردم . حالا اسی بهش پیله کرده بود یا چوبو  درسته قورت میدی یا میبرمت خونمون بچم بجای عروسک باهات بازی کنه . قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه بدبخت یارو هم میگفت به خدا بلد نیستم قورتش بدم می خواین به جاش بهتون دو تا اودکلن بدم؟ اسی هم گفت اودکلن ها رو ................ (اسیه بی تربیت ) باید چوبو قورت بدی . (حالا کلی آدم جمع شده بودن پشت در مغازه ی این نا نا ز و از ریخت اسی جرات نمیکردن بیان داخل . که خلاصه یه پیرمرد محترمی از کسبه ی اونجا اومد دست منو اسی رو گرفت و گفت : آقا صلوات بفرستین و ... ما رو برد بیرون . اسی هم موقع بیرون اومدن از مغازه به یارو گفت فردا می آم اینجا اگه این سر و وضعت باشه درسته واسه شام میخورمت . اونم هی میگفت چشم چشم . بعدشم اسی زنگ زده به (ش) که بیا به این آدرس یه سوسول واست پیدا کردیم خوراک کشیده های توئه و حیف اگه من میزدمش میمرد . بعدش از مغازه بغلی واسش اودکلن گرفتیم فروشندهه که خانم بود پرسید: نزدنینش ؟ گفتم : آبجی آخه این مال زدنه ؟  اونم گفت کاشکی حد اقل اون گوشواره تو دماغشو میکندین یکم میخندیدیم .تعجب .

خدا شاهده عین واقعیت بود فقط یکم بیان شیرین اسی رو توش تعدیل کردم . 

در ضمن بچه ها خود اسی بهم میگه بنویس من چقدر زشت و بد صدا و چندش و نفرت انگیزم . و الا من دل هیچ دوستی رو تا بتونم نمیشکنم . 

منتظر نظراتتون هستم .قلب