در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: فکر می کنی آیا میشود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟
ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟
جک نزد کشیش می رود و می پرسد: جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعاکردن هستم، سیگار بکشم .
کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمیشود. این بی ادبی به مذهب است.
جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید: تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.
ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد:آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم؟
کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناً،پسرم. مطمئناً.

 

 

 

 

 

یکی از مشکلات من با مامان و بابام اینه که بین من و داداشم فرق میذارن!!
ولی بابام همیشه میگه ما هیچ وقت بین شما دو تا برادر فرق نذاشتیم و نمیذاریم.. 
یه شب که همه چراغا خاموش بود و من جلوی تلویزیون خوابم برده بود، یهو دیدم بابام اومد و یه پتو انداخت روم و پیشونیم بوسید و گفت: قربون پسرم برم...
من که کف کرده بودم گفتم مرسی بابا جونم..
یهو بابام گفت: اِاِاِ...کامبیز توئی؟؟!!! چرا اینجا خوابیدی..مگه اینجا جای خوابه!!! پاشو برو سر جات بخواب...

 

 

 

 

 

 

با کلی بدبختی و بیچارگی و این در و اون در زدن,واسه تعطیلات واسه خودم و دوستم پارمیس بلیط هواپیما گرفتم..با کلی ذوق و شوق زنگ زدم و اونم اومد که بگیره! همچین که بلیط اش رو دید دو دستی زد تو سرش!!گفتم چت شد مگه برق 3 فاز گرفتت!؟؟میگه سارااااااااااااااا....اسم من تو شناسنامه سکینه است!!! ....هییییییییییی وای مننننننن...!! بعد 4 سال رفاقت تازه هویت اش واسم رو شد...!!!!!!! ببینید ادم چه موقعیت هایی تو زندگی قرار میگیره!!!!...:|:|:|

 

 

 

 

 

هروقت چشمم به پنکه می افته یاد اول دبستان می افتم که تو اولین روز بغل دستیم به جای سلام گفت بگو پنکه
منم گفتم پنکه
در جواب گفت :
شورت بابات تنگه
و بعد اونقدر خندید که گو...ید و وقتی عمق فاجعه رو فهمید لحظه ای بنفش شد و بعد از شدت گریه عر عرش هوا رفت

و من توی تمام این مراحل با این چهره:| تنها در این تفکر بودم که چرا شورت بابای من تنگ است و تنگ بودنش با پنکه چه علت دارد :|

 

 

 

 

سریال سوتی دادن به پسر3 ساله ام هم رسید..
دستش به بالای کمد نمیرسه... بالش گذاشته زیر پاش..بازم دستش نرسید...روسری مامانش رو پهن کرده روی بالش تا دستش برسه...ا

 

 

 

 

امروز داشتم با ماشین رانندگی میکردم دیدم یارو کنار خیابون وایساده داره پشت وانت پسته میفروشه. رو یه تیکه مقوا تابلو زده بود:
پسته، بانک خون، نیم کیلو سه هزار تومن!
یکم جلوتر یه وانت دیگه وایساده بود هندونه میفروخت
اونم رو یه تیکه مقوا تابلو زده بود:
هنداوانه، بانک جیش، کیلویی سیصد تومن!

 

 

 

 

چه ابرویی؛ چه موهایی؛ عجب لبی!
خانم ببخشید شما دماغتونو کجا عمل کردید؟
.
-احمق! خفه شو من پسرم :|

 

 

 

 

 

قاضی : شما متهم هستید که مادر زن تونو با چکش یه قتل رسوندید
یکی از حضار : نامرد ... کثافت ..
قاضی:شما متهم هستید که همسرتونو هم با چکش یه قتل رسوندید..
-نامرد ... کثافت ..
قاضی: شما کی هستی که اینقدر فحش میدی ؟
-قربان من همسایشون هستم، این نامرد 2 ساله که من ازش چکش میخوام میگه ندارم !!!

 

 

 

نشستم پای کامپیوتر غرق اینترنت! یهو دیدم بابام دروباز کرده یه صندلی دستشه. صندلی گذاشته کنار من نشسته زل زده به صفحه مانیتور!! میگم چیه بابا؟؟میگه خفه شو دهنتو ببند! تو این چیزا حالیت نمیشه. ندیدی همش تلویزیون نشون میده میگه فرزندان خود را در دنیای مجازی تنها رها نکنید!!! دارم کنترلت میکنم معتاد نشی بدبخت!!
پدر مهربونه و به فکره من دارم؟!

 

 

 

 

سرم رو به سوی آسمان بلند کردم و گفتم خــُدایا به امیدِ تو
.
.
.
.

.
ندایی از آسمـآن آمد که : مردیکه تو نه " شمــآ