وقتی یه شاعر عصبانی بشه

دل-بی تو- درون سینه‌ام می‌گندد
غم از همه سو راه مرا می‌بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش می‌خندد

 

 

 

 

انسان کلاً موجودیه که وقتی خرش از پل بگذره همه چی یادش میره
اونی هم که اینو قبول نداره خرش هنوز روی پله

 

 

 

 

 

گویند ملا نصرالدین در مجلسی نشسته بود.
از ملا پرسیدند: خورشید بهتر است یا ماه؟!!
ملانصرالدین قیافه متفکرانه ای به خود گرفت و گفت: این دیگر چه سوالی است که شما می پرسید؟ خوب معلوم است که ماه بهتر است !!! چون خورشید در روز روشن در می آید به همین علت وجودش منفعتی ندارد !!!
اما ماه شب ها را روشن می کند!! پس ماه بهتر است!

 

 

 

 

 

 

مامانم هر وقت گوشیش زنگ می خوره میگه برو بیارش..

من :|

یه جورایی با رکس احساس همزاد پنداری میکنم.

 

 

 

 

زمان دانشجویی عادت داشتم همیشه گوشیمو میزاشتم تو جیب شلوارم یعنی مانتوم رو بالا میزدم و گوشی رو میزاشتم توش ی یکی از شلوارام یکی از جیباش سوراخ بود ولی همیشه حواسم بود که تو اون جیب گوشیمو نزارم ولی خوب اتفاق 1بار میفته دیگه تو حیاط دانشکده وایساده بودم نمیدونم اون روز چی شده بود تو حیاط فقط پسر بود جز من و دوستم حالا منم وسط حیاط ایستاده بودم مانتوم رو زدم کنار تا گوشیمو بزارم تو جیبم که این حرک
ت من باعث شد هه برگردن نگام کنن من یک دفعه هول شدم خواستم زود گوشمو بزارم تو جیبم که چشمتان روز بد نبینه گذاشتم تو جیب سوراخه بله دیگه جلو اون همه پسر گوشیم سر خورد و از پاچه شلوارم افتاد پایین اصلا روم نمیشد خم شم برش دارم با بد بختی و کلی خجالت دوستم خم شد برش داشت بعدم بهم گفت بابا همه فهمیدن مایه داری گوشی م…رینی ولی لطفا دیگه پولتو اینطور به رخ نکش

 

 

 

 

 

اعتراف میکنیم شرط بستیم زنگ بزنیم اتش نشانی سر کاری بعد با ماشین مون پشت اتش نشانی همه ی چراغ قرمزا رو رد کنیم و کلا تا اخر ادرس دنبالش بریم!هنوز یک کیلومتر نرفته بودیم که پلیس کلانتری مارو گرفت!ستوان اومد پایین با عصبانیت گفت:شما پشت ماشین اتش نشانی چه غلطی میکنین؟؟دوستم با اعتماد به نفس گفت:جناب سروان ما داریم به اتش نشانی کمک میکنیم!!سروان با تعجب پرسید چه کمکی؟دوست لامصب و دیوانه ما گفت که یه چهار لیتری اب تو صندوق عقب ماشین داریم هر وقت اب ماشین اتش نشانی تموم شد ما با چهار لیتری کمک میکنیم اتیش خاموش شه!!!!!هیچی دیگه سروانه خندش گرفت و ما هم خندیدیم و ...مارو بردن پاسگاه ازمون تعهد گرفتن و ابرومونو جلوی خونواده بردن!!!

 

 

 

 

دختره میگفت:
اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.
بهش گفتم: اینقدر پلک نزن ، صدات قطع و وصل میشه ...

 

 

 

 

این سوتی مربوط به چهار سال پیشه.
یه روز صبح که از خواب پا شدم دیدم حسش نیست برم مدرسه ,ما هم خودمونو زدیم به مریضی نرفتیم,
فرداش که رفتم مدرسه یه راس بردنم دفتر مدرسه ,مدیر ازم پرسید چرا دیروز نیومدی مدرسه? 
گفتم آقای مدیر والا دیروز عروسی داییمون بود .تا اینو گفتم سریع نوشت سه روز اخراج!
آقا ما هم رفتیم بیرون سوال کردیم دیدیم ماه محرمه!!!

 

 

 

 

چن وقت پیش یارو تو شرکت بهم گفت:دستشویی کجاست؟ گفتم طبقه اول دسته راست....
بعد 5 دقیقه اومد گفت: آقا دستتون درد نکنه!
منم نامردی نکردم گفتم: من که کاری نکردم... هرچی بود تلاش خودتون بود...

 

 

 

 

یارو به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی
اصلا می دونی گوساله چیه ؟
پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه :))

 

 

 

 

 

 

یکی از فامیلامون بیمارستان بستری بود دیگه نمیتونست حرف بزنه فقط میشنید . همه فک و فامیل ناراحت بودن یه پسر دایی بچه داشتم حدود 10 ساله یهو برگشت به مادرش گفت : مامان ، عمو مثل تلفن خونمون یه طرفه شده؟؟؟

 

 

 

 

مامان من آخر دموکراسیه!!!
وقتی میخواد فحش بده نظر خودمم میپرسه
مثلا میگه:
میخوای بهت بگم نفهم؟
میخوای بگم شعور نداری؟