روزى پیرمردى به 3 پسر خود 1 چوب داد و گفت :

بشکنید ، شکستند ! 3 چوب داد ، شکستند

10 چوب داد شکستند ..


دسته بیل داد شکستند ..

تیرآهن 18 داد شکستند !

پیرمرد گفت :

دِ آخه بی پدرا گ... بازى درنیارید میخوام نصیحتتون کنم 

 

 

 

مامانمون برا ابجیمون یه شلوار کشی ازین ابریا بود مد شده بود یه 10سال پیش ، خریده بود اونم نمیپوشید دوست نداشت خلاصه اینا مارو خرمون کردن که اینو بپوش از ما انکار که این دخترونس از اونا اصرار که نه. خلاصه ما اعتماد کردیمو خوشو خرم به طرف در خونه ی همساده رهسپار شدیم تا با رفیقمون بریم فوتبال این رفیقمون یه داداش 4ساله داشت که درو باز کرد مارو که دید افتاد به خنده هی داد میزد حامد، مامان بیاین پدرام لباس دخترونه پوشیده. فک کنم از بس خندید بردنش بیمارستان.
اصن داغون شدم به خودم گفتم یه بچه 4ساله هم از ما بیشتر میفهمه
از اون موقع دیگه پرده اعتماد بین منو خانوادم پاره شد.

 

 

 

 

 

دیشب که از اسباب کشی دوستم آمدم خونه
ساعت 1 شب بود!! زنگ نزدم
انقدر خسته بودم
که کلید رو کردم تو آیــــــفن !!!!!!!
شاکی بودم که چرا در باز نمیشه !!

:))
تا صبح داشتم بی صدا می خندیدم

 

 

 

یه خانمی تعریف میکرد :دم در خونمون ایستاده بودم دیدم یه خانومی با دخترش دارن میان طرفم! انگار یکم معذب بودن خانومه اومد جلو بم گفتش که ببخشید امکانش هست دخترم بره دستشوییییی؟؟!! منم گفتم بله چرا که نه؟!!! دستشویی‌ تو حیاط بود خلاصه دختره که حدودا ۲۳-۲۴ سالش بود رفت دستشویی حالا بگذریم که خیلی‌ سانتی مانتالو از این با کلاسا بود در حد تیم ملییی!!! بعد مامانش شروع کرد به صحبت کردن که دخترم خیلی‌ خجالتیه خیلی‌ مودبه پزشکی‌
می‌خونه منم هی‌ می‌گفتم بله از وجناتشون مشخصه واقعا

خلاصه مامانه هی‌ از دخترش تعریفو تمجید میکرد که دختره اومد از دستشویی‌ بیرون با کلی‌ عشوه اومد جلو بم گفت مرسییییییییییییییییی... یهو مامانش داد زد دستاتو بشوووووور چند بار بت بگم از توالت میای بیرون باید دستاتو با صابون بشوریییییییی؟؟؟!!!

 

 

 

 

ساله ۸۳ ایران بودم شیمی‌ دانشگاه اصفهان درس می‌خوندم یه روز با دوستم سعید از دم در دانشگاه اومدیم بیرون سعید دید که نامزدش  اون طرف بلوار با چنتا دختر دیگه وایسادن منتظر سعید که یک سری از جزوهای من رو قرض بگیرن واسهٔ کپی‌ کردن....خیابان اون روز خیلی‌ شلوغ بود سعید بدو بدو رفت اون طرف خیابون یه چندتأ ماشین بوق زدن براش از یه تاکسی هم فش خورد که پریده بود وسط راهش خلاصه با بد بختی رسید اون طرف خیا...
بون اینور جوی آب می‌خواست جلوی دخترا شیرین کاری در بیاره جفت پاا از روی جوی پرید تو پیاده رو که در همین حین یدونه بچه راهنمائی با دوچرخه کوهستانش محکم به سعید خورد و سعید از پشت افتاد روی شمشاد‌های کنار جدول و بعدشم مستقیم توی جوی آب...خودم سریع رسوندم اون طرف خیابون دیدم سعید شده مس موش آب کشیده جزوه‌های منم که به فنا رفت از همه بدتر اون خنده‌های بلند شیطانی دخترا بود...

 

 

 

 

 

شناگر ایرانی در پارالمپیک با زمان کمتری نسبت به شناگر "سالم" ایرانی در المپیک به خط پایان رسید !!!

 

 

 

 

 

 

راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .
دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!

 

 

 

 

 

من همیشه برام سواله سوپر مارکت مدیریتش عوض میشه چه اتفاق مهمیه که پلاکارد میزنن با مدیریت جدید..؟؟

آقا طرف چیپس و سیگار میخواد دیگه تو نشدی یکی دیگه....

 

 

 

 

 

امروزسر میز ناهار داداشم گفت :برو برام آب بیار

گفتم: برو بابا ! من خودم از تشنگی دارم ماست میخورم !


برادرم توشوک !!!!!!!!!!!!