بچه ها امروز از خاطرات شخصی اسی واستون یه چند تا نوشتم مایل بودید بخونید

برید به ادامه ی مطلب قلب


 چند تا خاطره ی کوتاه دوران سربازی از قول اسی:

اول واسه ی اونهایی که یا تازه دارن خاطره ها رو میخونن یا اسی رو نمیشناسن بگم اسی یه غول دو متر و ده سانتیه (بیماری ژیگانتیسم داره) و وحشتناک تر از هر موجودیه که تو هر فیلم وحشتناکی دیدن . موقعی که میخواد پچ پچ کنه صداش از شلیک آرپی جی بلند تره . و کلا من میتونم از کفشاش به جای تابوت استفاده کنم . (و هر چی در موردش میگم بنا به خواسته ی خودشه ) و ما صداش میکنیم ماهک ناز .

 

این متن از قول اسیه پس وقتی مینویسم من یعنی اسی .

 

همه بهم میگفتن اسی تو از خدمت معافی اما وقتی رفتم کمیسیون بهم گفتن مگه تو چه مرگته که نباید بری خدمت ؟ برو گمشو بابا ...

یه روز تو دوره ی آموزشی خدمت اومدن تنبیهمون کنن فرمانده گروهان گفت با صدای سوت اول همه میرید زیر تختهاتون با سوت دوم می پرید رو تختهاتون . سوت اول رو که زد من هر کاری کردم زیر تخت جا نشدم  . فرماندهه که دید من واقعا جا نمیشم زیر تخت گفت خوب تنبیه تو اینه وقتی همه رفتن زیر تخت تو با دو تا دست یکی بزن تو سر خودت وقتی همه پریدن رو تخت دو تا بزن تو سر خودت .قهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

توی آموزشی بعد از اولین دور رژه رفتن منو از رژه رفتن معاف کردن چون وقتی میخواستم رژه برم نفر جلوییم تو صف یه ربع داشت از من اردنگی میخورد .

 قهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

توی آموزشی کل ناهارو شام و صبحانه ای که جیره ی سربازا بود و همه میخوردن و سیر میشدن  فقط اندازه ی دو لقمه ی من بود و سه روز اول اینقدر گشنگی کشیدم که تصمیم گرفتم تو وقت استراحت برم ببینم میتونم واسه خودم گنجیشک شکار کنم ؟ (پادگان ما بوفه هم نداشت) که فرمانده منو در حال دویدن دنبال کلاغ ها و گنجشک ها دید و ازم پرسید چکار میکنی ؟منم قضیه رو واسش گفتم . فردا سر صف صبحگاه گروهان فرمانده از بچه ها خواست هر وعده نفری یه قاشق از غذاشونو بدن به من (نمی دونم چرا نگفت به من از اول غذای بیشتری بدن؟) خلاصه تو کل دوران آموزشی از بس بچه ها یه قاشق یه قاشق بهم غذا داده بودن اسممو گذاشته بودن غول گدای قاشقی .

 قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه 

 

یه بار نمیدونم چه شخصیت مهمی میخواست از پادگان دیدن کنه ، که اومدن از هر گروهانی قد بلنداشونو انتخاب کردن که از در ورودی پادگان تا دم میدون صبح گاه خبر دار وایسن تا اون شخص با ماشین از جلوشون رد بشه ، تا فرمانده گروهان گفت اونایی که قدشون بالای صد و هشتاده بیان بیرون منم رفتم بیرون . اما فرمانده بهم گفت : نه تو برگرد تو صف تو خیلی بلندی اما خیلی هم زشتی یهو طرف سکته میکنه ببیندت .

 قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

 

تو نظام جمع بهمون میگفتن وقتی گفتیم خودتو معرفی کن بلند میشی و با تمام قدرت داد میزنی که مثلا : من رضا محمدی جمعی گردان فلان گروهان فلان هستم . وقتی سرهنگه برای اولین بار به من گفت خودتو معرفی کن منو جو گرفت و با عربده خودمو معرفی کردم بعد بهم گفت تو دیگه حق نداری تا آخر دوره اصلا حرف بزنی . بعد منم پیش خودم اسم خودمو گذاشتم غول منزوی .

 قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

 

تو خدمت همه ی بچه های درشت اندام رو گذاشتن ارشد گروهان بشن . یکی شد ارشد آشپزخونه ، یکی شد ارشد ناهار خوری ، چهارتا شدن ارشد خوابگاه ، دو تا شدن ارشد حمام ولی من شدم ارشد مستراح .( البته داش اسی نا راحت نباش تو این زمینه با داش دیوونه همدردی)

 قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

 

 

یه بار تو میان دوره ی آموزشی به همه مرخصی دادن و همه خوشحالی کردن خوب منم مثل همه خوشحال بودم یه گروهبان آموزش داشتیم که خودشم سرباز بود . بعد اومد به من گفت اگه دست من بود به تو مرخصی نمیدادم . پرسیدم چرا سرگروهبان ؟ گفت چون همه قشنگ خوشحال شدن ولی تو زشت خوشحال شدی .

 قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

 

 

معمولا به همه اول خدمت واکسن میزنن ولی به ما یه هفته مونده بود آموزشیمون تموم بشه واکسن زدن وقتی دکتره منو دید گفت چرا نرفتی کمیسیون معاف بشی ؟ گفتم رفتم نشدم . اونم یه نامه داد که دوباره فرداش برم کمیسیون پزشکی وقتی رفتم خودشم اونجا بود خلاصه معافیمو بنده خدا گرفت و تقریبا بعد از سه ماه معاف شدم .

 

دم همگی شما گرم امید وارم خوشتون اومده باشه.

داش دیوونه