لطفا برای خواندن این موضوع به ادامه ی مطلب بروید قلب


ما یه رفیق داریم که الان نمیتونم اسمشو بیارم با اسم مستعار رامین تو این خاطره ازش یاد میکنم . یعنی هر کاری ازش بخوای به وحشیانه ترین صورتی که به خواب هم ندیده باشی واست انجامش میده . یعنی کاریت میکنه که صد بار به درگاه خدا توبه کنی بعدم تا بهش میگی چرا این کارو کردی داد و قال راه میندازه: من اینم همین که میبینی بی کم و کاست . بعدشم میگه این یه جمله از رابرت دنیرو بود ، جمله رو حال کردی ؟

مثلا یه بار بهش گفتم : رامین میشه بری برام نون بگیری ؟ خونه نون میخوان و منم باید برم این چک رو بدم به فلانی تا من برم و برگردم دیر میشه . گفت : حتما خیالت راحت چند تا نون میخوای ؟ خلاصه وقتی برگشتم فهمیدم  تو کلانتری بازداشته . چرا ؟ چون آقا رفته دم نون وایی بعد سر شاطر داد زده چرا وقتی داری نون میپزی سیگار میکشی پد ... سگ خاکستر سیگارات میریزه رو نون . شاطرم بهش گفته زر نزن و ایشون پریده تو نونوایی و سعی داشته صورت شاطر رو بچسبونه رو صفحه ی گردون  تنور !!!

 

یا یه دختر اعیون بود که یکی از بچه ها خاطر خواهش شده بود (حالا اون رفیقمون یه بد بخت آس و پاس بود که از گیوه بالاتر نپوشیده بود ) خلاصه وقتی رفت خواستگاری و بهش گفتن نه بابا ما بهت دختر نمیدیم  آقا رامین برای گرفتن انتقام دوستش رفت گربه ی خپل  دختره رو از تو کوچه دزدید (اون دختره گربشو روزی یه ساعت ول میکرد تو کوچه تا مثلا دلش نگیره و بعد گربهه خودش بر میگشت تو خونه) و بعد از درختی که روبروی خونه ی دختره بود حلق آویز کرد !!!! و روی یه تیکه کاغذ هم نوشته بود پولدارای آشغال و با بند بسته بود به گردن گربهه .

 

 

یا هر کس میرفت خواستگاری خواهرش فرداش با یه چوب میرفت سراغ یارو و تا میتونست کتکش میزد . وقتی ازش میپرسیدی چرا دلیل هم می آورد حالا خوب به دلیلش نگاه کنید .

ببین آدم تا به یکی نگاه نکنه که نمیفهمه طرف خوشگله یا زشته درسته ؟

خوب

خوب نه بگو حرفم درسته یا نه ؟

خوب باشه درسته .

آدم هم که خواستگاری دختر زشت نمیره درسته ؟

خوب اینم تقریبا درسته

خوب حتما این بی ... نگاه خواهرم کرده و تو دلش گفته به به چه خوشگله خوبه برم خواستگاریش درسته ؟

خوب احتمالا آره .

خوب منم کسی که نگاه خواهرم بکنه از وسط دو تیکه اش میکنم .

آخرشم باباش فرستادش خارج تا بتونه دختر شوهر بده ، الانم هر روز با داماداشون مراسم کتک کاری داره . و اونجور که اون استدلال میکنه کار کاملا منطقییه که هرروز همه باید بریم دامادامون رو بزنیم البته جالبتر اونجاست وقتی برگشت ایران و فهمید خواهراش شوهر کردن میخواست وسط حیاط خونه خودشو آتش بزنه که با جیغ و داد ننش و بابای بدبختش و با یاری همسایه ها مهار شد و یه هفته تیمارستان بستری شد .

 

 

یه سری مادرش به شدت مریض بود وقتی دیدم عین خیالش نیست ازش پرسیدم تو چرا ناراحت نیستی؟ گفت مادر آدم با آدم نسبت خاصی نداره ، ببین اگه بابای من الان یه زن دیگه گرفته بود الان مادر من یکی دیگه بود و یکی دیگه هم منو زاییده بود، پس دلیلی نداره من واسه کسی که باهام نسبتی نداره خودمو ناراحت کنم . یعنی مردتیکه مادر رو در اصل یه جور تلنبه ی باد میدید که بچه رو از بابا میگیره و میذاره تو شکمش تا در طی نه ماه خوب باد بشه .

 

 

یه بار از بس سیگار کشیده بود ریه هاش آب آورده بود و میبرنش دکتر برادرش میگفت وقتی دکتر بهش گفت اگه همینجوری ادامه بدی میمیری و باید سیگار رو کم کم ترک کنی گفته بود مردتیکه تو دکتری یا خدا ؟ تو چه میدونی که من کی میمیرم ؟ عمر دست خداست  نه تو یا سیگار . دکتره گفته بود پس برو دستتو بکن تو پریز برق ببینم میمیری یا نه ؟ اینم وسط مطب دکتر پیله کرده بود که پریز مطب رو در بیاره و سیم برق و بگیره دستش تا دکتر ببینه اگه خدا نخواد اون نمیمیره . دکتره هم دیگه کوتاه اومده بود و گفته بود باشه بابا روزی یه پاکت بیشتر بکش . و بعد تا مدتها اینو واسه ی ما تعریف میکرد و هی آخرش میگفت تو بحث ازم کم آورد .

 

 

یه بارم میگن رفته بود دم یه ساندویچی با صاحب اونجا دعوا و فحش و فحش کاری که باید این فر دم در مغازت رو که توش مرغ گذاشتی رو جمع کنی یا الان برات خوردش میکنم حالا چرا؟ چون شاید یکی فقیر باشه نتونه بخره اگه بچش بهش گفت بابا من از اینها می خوام طرف باید جلو بچش شرمنده بشه که تو مردتیکه میخوای پول درآری ؟ حروم خور دزد . آخر سر هم کاری کرد که طرف بساطشو جمع کنه ببره تو مغازش .

 

 

منم با همین آدمها نشستم و بلند شدم که الان عقل درست حسابیی ندارم .

ارادتمند تک تک شما داش دیوونهقلب