ازغضنفرمی پرسن :عروسی پسرت کیه؟
می گه:این دوشنبه نه چهارشنبه ی بعدی

 

 

 

 


قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!

 

 

 

 

 


تو دادگاه وکیل مدافع میگه: جناب قاضی! 

مردی که شما محاکمه اش می‌کنید 

پدری مهربان، انسانی شریف و آدمی‌ با وقار است. 

متهم میگه: این قرار بود از من دفاع کنه، نه از کسی دیگه.

 

 

 

 

 


به یارو میگن دگرگونی یعنی چه ؟ میگه : یعنی این گونی نه یک گونی دیگه!!

 

 

 

طرف با بچه هاش گرگم به هوا بازی می کرده جو میگیردش یکیشون رو می خوره

 

 

 

 


غضنفر قورباغیه شنا میکنه, لک لک میخورتش !

 

 

 

 


غضنفر داشته یکی رو بدجور میزده و هی داد میزده کمک کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو می زنی، دیگه چرا کمک میخوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می کنم ...

 

 

 

 


یه نفر در کندوی عسل رو بر می داره، می بینه یه زنبوره می گه اِهم!

 

 

 

 

چند سال پیش تو باشگاه یه پسری اومد گفت میخوام لاغر شم تضمینی.مربی هم گفت امروز بیاد پیش من تا بهش تمرین بدم.منم جوگیر بردمش اون یکی سالن B که دستگاههای برقی اونجا بود. بهش گفتم ببین توپول اینجا من مث نظامیام.اگه نق بزنی کم بیاری. ..من نیستمو وقتمو هدر نده.گفت باشه.رفت رو تردمیل.گفتم وای به حالت اگه دست به دکمه هاش بزنی.خلاصه این شروع کرد به دویدن.منم اومدم این یکی سالن مشغول تمرینای خودم شدم.دیگه آخرای تمرینم با بچه ها داشتیم میگفتیم میخندیدیم که ازون سالن یه صدای مهیبی اومد.بدو بدو رفتیم همینکه پسررو دیدم که ولو رو زمینه و کبود شده رنگو روم پرید.طفلک 50 دقیقه دوییده و از حال رفته بود.منم اصلا پسره یادم نبود!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز تو دفتر بودم یکی از همکارا از بیرون زنگ زد سریع برو فلان جا منم هول هولی باشدم زدم بیرون . تو راه دیدم اشتباهی به جا گوشیم ماوس ورداشتم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با دوستم نشستیم اسم،فامیل بازی میکنیم رنگ با خ نوشته خری بعد بهش میگم خری چه رنگیه میگه خاکستری.

 

 

 

 

 

 

 

 

خانوم دوستم ٣ تا خواهرن ... واسه دوستم تعریف کرده : روزی که اومدین خواستگاری ، بچه خواهرت اومده تو اطاق گفته : عروس تو مث سیندرلایی ، ولی خواهرات مث اون دوتا زشتا ، آناستازییا و گرونلیندا میمونن !! :)))))

 

 

 

 

 

 

 

می خواستم برم فوتبال دنبال پیراهن منچستر یونایتدم بودم تمام اتاقم رو زیر رو کردم ولی اُنو پیداش نکردم بعد داداشم امد تو اتاقم گفت زود باش بابا دوستت جلو در منتظرته منم به داداشم گفتم ببین پیراهن هایLampard,Messi,Iniesta,Henry ,Beckham ,Ronaldo,Giggs , Rooney, 
همه اینجا هستن ولی اون منچستری نیست همین که مادرم شنید گفت واسه چی پیراهن های بچه های مردم رو نگه داشتید امشب همشون رو میدین به صاباشون !!!

 

 

 

 

دوست بابام بعد از چند سال منو مامانمو دیده بود داشت با من سلام علیک میکرد که مامانم اومد بابام هم برگشت گفت : ایشون خانمم هستن ....
بعد یارو میخواست به من بگه ماشالله بزرگ شدی خانومی شدی برای خودت, به مامانم گفت.....
هیچی دیگه بعد از رفتنش منو مامانمو باید با کاردک جمع میکردی اینقد خندیدیم