داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود

رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید

آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم :


پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟

ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :

اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟

 

 

 

 

 

میخواین بدونین تنهایی یعنی چی؟

تنهایی یعنی بری توالت , کارای لازم رو انجام بدی…

بعد شیر آب را واز کنی و ببینی ای دل غافل!! آب نیست…


اونوقت داد بزنی یکی آب برسونه…

ولی کسی نباشه یه آفتابه آب بده دستت!!!

هی وای… ببخشید اشک جلوی چشمامو گرفته دیگه نمی تونم ادامه بدم…

 

 

 

 

 

 

اعتراف میکنم وقتی خیلی بچه بودم عاشق خوردن برفکای یخجال و فریزر بودم همیشه با قاشق میتراشیدم و میخوردم
یبار تنبلیم اومد که با قاشق برم سراغش در فریزرو باز کردم و اومدم برفکا رو لیس بزنم که یهو زبونم چسپید تقریباً نصف زبونم کاملاً چسپیده بود نه میتونستم حرکتی کنم نه میتونستم کسی رو صدا بزنم درد زبونمم هر لحظه بیشتر میشد همینجور آویزون فریزر مونده بودم تا مامانم گذرش به آشپز خونه افتاد و بدادم وسید

 

 

 

 

 

 

 

دختــره اومده نوشته "خداحافظ تابستان ، یادت باشد روزهای گرمت گاه به سردی گذشت .."
منم گفتم : " میخواستی کولرو خاموش کنی

 

 

 

 

 

نحوه ی جستجوی پسرا تو گوگل : نرم افزار پارتیشن بندی
نحوه ی جستجوی دخترا تو گوگل : چطوری هاردم رو به چند تا درایو تقسیم کنم؟الان 3 تا درایو دارم میخوام بشه 6 تا

 

 

 

 

 

شام چی درست کنم ؟

.
.
اولین جمله ی مامانم در حین جمع کردن سفره ی ناهار !

 

 

 

 

 

یارو تو صف نونوایی برگشته میگه عاقا شما تو صفین!؟
منم بر گشتم میگم: نع منتظرم هواپیمام بشینه :|

هیچی دیگه یارو با جدیت برگشت گفت: ایران ایر هستین؟!
گفتم ن من آل ایتالیا بلیت دارم!


یارو بلیتشو در عاورد دیدم صندلی کناره من میشینه!!
هیچی دیگه با هم دوست شدیم و رفتیم ایتالیا و روم اینــــا!!!

 

 

 

 

 

هی بگین انگلیسی آسونه...!!!

سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛
کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند
.


.
حالا به انگلیسی ترجمه کن!!!!!
.

Three witches watch three Swatch watches

Which witch watch which Swatch watch

 

 

 

 

 

کوچیک بودم چهار پنج سالم بود.بابام یه ادوکلن خوش بو داشت خارجی و گروووون و کمیاب...یک روز رفتم همممشو رو لباسام خالی کردم...بابام که اومد خونه یه کتک مفصل خوردم...اما تا مدتها تو این فکر بودم که کی به بابام گفته و بابام از کجا فهمیده...کلی طول کشید تا فهمیدم.

 

 

 

 

 

 

به بابام میگم بابا این مبل ها دیگه قدیمی شده ۳ساله داریمشون،
بندازیمشون دور یه دست جدید بگیریم ؛
برگشته میگه تو رو هم 28 ساله دارم اگه به دور انداختن باشه باید تو رو اول بندازم دور !!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بابام یه مرغ مینا خریده ، نره ، بهش میگه مرغ سینا

 

 

 

 


فامیلمون زنگ زده میگه میخوام برنامه ورد و پاور پوینت رو نصب کنم ، کدوم دکمه رو بزنم !

 

 

 

 

 


بابا و مامانم با هم قهر بودن ، بردمشون سینما تا به این بهونه آشتی‌ شون بدم. توی کافی شاپ سینما نشستیم همونجا آشتی کردن . حالا می‌گم پا شین بریم فیلم ببینیم . سر اینکه کدوم سالن بریم و چه فیلمی ببینیم با هم دعواشون شد ، برگشتیم خونه

 

 

 

 

خدایا مخلصتم…….!
یه نگاه بنداز ببین کسی با برگ برنده ی ما دلمه درست نکرده ؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی،
منم هربار میگم: بیرون بودم.
بعدش دیگه هیچی نمی پرسه.
دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!!