قایمشون کردم تو ادامه ی مطلبقلب


 

 

مهندس کیست؟

در واقع “مهندس” به کسی میگن:

که تو کاری تخصص داره و کاری رو به خوبی انجام میده.


… همین کلمه ی “مهندس” با حفظ سِمت,

به کسایی که تو یه کاری گند میزنه هم گفته میشه.

بعد در جای دیگه ممکنه “مهندس” در قالب یک اسم اشاره,

به کسی که اسمشو نمی دونیم هم استفاده بشه.

همچنین اگه همین کلمه ی “مهندس” خوب ادا شه,

میتونه در حکم فحش هم باشه

 

 

 

 

 

 

اعتراف میکنم که یه بار سه تا سگ دنبالم کردن, وقتی دیدم سرعتشون از من بیشتره و دیر یا زود بهم میرسن

برگشتم دویدم سمتشون، اون سه تا هم هنگ کردن!

ترمز زدن با نیم متر خط ترمز! بعد سه تایی شروع کردن به فرار کردن!

احتمالا پیش خودشون گفتن این دیگه چه خریه!!!

بعد از این واقعه تا مدتها احساس ابهت میکردم..

 

 

 

 

 

 

بابام گفت پاشم برم نون بیگیرم

منم گفتم بزار من خودم میرم.

گفت نه پسرم خودم میرم.


منم دیگه اومدم تیریپ معرفت بزارم کیلید کردم که الا و بلا من باید برم..

یهو قاطی کرد برگشت گفت:لازم نکرده کره بز!

تو میری سه تا نون میخری دو تاشو تو راه میخوری..!

 

 

 

 

پسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده
+ : بفرمایید بپرسید خانم معلم
- : جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟
+ : چهار گروه خانم معلم
- : به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم


+ : گیاهان ، حیوانات ، انسانها و بچه ها
- : بچه ها مگه انسان نیستن ؟
+ : حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
- : خیلی خوب دوباره بشمار
+ : گیاهان ، حیوانات و بچه ها
- : پس انسانها چی شدن ؟
+ : اونایی که قلباشون پر از عشق بود تو گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات خانم معلم !!!

 

 

 

 

 

 

 

دختره متولد 1379 تو وبلاگش نوشته :
دلم برای دوران کودکیم تنگ است ......
زمانی که معنای عشق را نمی فهمیدم :|

من رفتم خودکشی کنم خدافس همگی....!!!!

 

 

 

 

 

 

دیشب پارک بودم یه پسر بچه حدود 10ساله داشت با 100تا سرعت میدوید سمت دستشویی...
باباش پشت سرش میدوید
یهو لامصـــب زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر
مال تو بریزه میگن بچه س 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس العمل مردم بعد از تاخیر مترو:

ژاپن 10ثانیه تاخیر: شکایت از واحد حمل و نقل

روم 1 دقیقه تاخیر: مسئولین بی کفایت


اوکراین 3 دقیقه تاخیر: تعجب :o

ایران بعد 20 دقیقه: ایول یه قطار اومد

 

 

 

 

غم‌انگیزترین ماجرا همین قصه جدایى آدمیزاد از رختخوابه
بخصوص اگه مجبور باشى در یک صبح سرد و بى‌روح پاییزى خونه رو ترک کنى.
اشک آدمو در میاره لامصب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکی از رفیقای ما هر موقع میخواست بره شهر بازی با خودش چند تا پیچ از تعمیرگاه باباش برمیداشت میبرد ...

بعد هر وسیله ای رو که سوار میشد به بغل دستیش که اوصولن آدم ترسویی بود میگفت ...

وایییییییی  این دیگه از کجا باز شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

تو استگاه اوتوبوس بودم کنار یه دختره...
بهش گفتم ببخشید خانوم یهوویی برگشت زارت با کیف گذاشت تو
صورتم :|....
بعد که بلند شد بره بند کفشش اومد زیر پاش با مغز اومد زمین...
.

.
.
.
.
ولی خدا شاهده میخواستم بهش بگم...

بــــــنــــد کــــفــــشـــت بـــازه وووووحشی ....!!!