برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید 


خالم بدجوری سرما خورده بوداصلا حال نداشتپاشه بره دکتر
آقا خالم اومد گیر و گیر که نفیسه پاشو به جای من برو دکتر الکی بگو سرت درد میکنه گلوت درد میکنه بدن درد داری و این حرفا منم مثل این دیوونه ها پاشدم با بابابزرگم رفتم دکتر
پیش دکتر کلی آه و ناله کردم و چندتایی هم سرفه های ناجور یه دفعه دکتره گفت پاشو بریم یه آمپول برات بزنم حالت خیلی بده!حالا من جیغ وداد میکنم کهخ نه نزنید اونم اصلا به روی خودش نیاورد
خلاصه الکی الکی یه آمپول اندازه آمپول گاو خوردم

 

 

 

 

 

دوستم یه مخ زده ..... اینم اس بازیشون

سلام اسمت چیه چند سالته

علی 26 یو
...

اسمت

علی 26 یو



اسمت

علی 26 یو

اسمت

و این روند 30 دقیقه ادامه داشت تا دوستم زنگ زد فهمید اسم دختره اِسمَت بود

 

 

 

پانتومیم خانوادگی: میگو

داداشم: از غذاهای دریاییه؟

من: آره
- گرونه؟
- با اشاره سر: آره
- ما ایرانیا خیلی میخوریم؟
- با اشاره سر: آره
- قیمــــــــــه؟؟؟

 

 

 

 

 

 

سوتی به این میگن
یه سال رفته بودیم بلاد خارجه
لیدر گروه رفیقمون بود
همیشه با هم بودیم
روز اولی که نشسته بودیم تو لابی هتل

یکی از این حاج آقا بازاریا اومد با توپ پُر
اعصاب نداشت کلا
گفت میخوام برگردم ایران
این بی حیایی ها به ما نیومده
ما زمون قبل از انقلاب هم دین و ایمون داشتیم
خلاصه میگفت و میگفت ما هم فقط نگاه میکردیم ببینیم تهش چی میشه
خلاصه وقتی خسته شد بهش گفتیم خب حاجی چی شده ؟
گفت این نامردا تو اطاق ما دوربین مدار بسته گذاشتن
حاج خانم نمیتونه روسری در بیاره
بر سه فاز صنعتی (دیماند) من و رفیقمو گرفت
بهش گفتیم نه بابا مگه میشه
 
گفت بیاید ببینید خودتون
خلاصه رفتیم اطاق حاج آقا
در این لحظه
من :))))))))))))))))))))))))))))))
رفیقم)))))))))))))))))))))))))))))))))
حاج آقا و حاج خانم :|
این حاج آقا سنسور دود رو با دوربین مدار بسته اشتباه گرفته بود
خلاصه تا آخر مسافرت شاد بودیم در حد خری که بهش تیتاب دادن
اها اینم یادم رفت بگم
مخترع سنسور دود :|

 

 

 

 

هر وقت چشمم به پنکه میافته یاد اول دبستانم میافتم که تو اولین روز بغل دستیم بجای سلام بهم گفت بگو پنکه!
منم گفتم پنکه...
درجواب گفت:شورت بابات تنگه...
و بعد اونقدر خندید که گوید و وقتی عمق فاجعه رو فهمید لحظه ای بنفش شدوبعد از شدت گریه عرعرش به هوا رفت و من توی تمام این مراحل با این قیافه :| تنها در این تفکر بودم که چرا شورت بابای من تنگ است و تنگ بودنش با پنکه چه رابطه ای دارد.

 

 

 

 

 

تنها انگیزم واسه بچه دار شدن اینه که از ارث محرومش کنم !

 

 

 

 موفق باشید