برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید


 

دیروز وقتی رسیدم دم در پارکینگ طبق معمول یه یابو رو پل پارک کرده بود !
منم مثل همیشه رفتم تو نونوایی و بقالیه بقلمون داد زدم
""آقا این ماشین مال ِ کیه رو پُل؟؟؟""
هیچکی جواب نمیداد عصبانی شدم گفتم "یابو بیا ماشینتو بردار" !!!

...
بعد یه زنه که تو نونوایی بود خیلی خونسرد تو چشام نگاه کرد گفت "رانندش تو ماشین نشسته"

من :|

زنه :|
شاطر :|

 

 

 

 

 

 

برادر زادم 4 سالش بود بد تر از اینجانب بسیار شر تشریف دارن :|
من برای اینکه ساکتش کنم گفتم ستاره به بابات میگم بفروشتت یه دختر جدید بخره ها!
برادر زادمم خیلی ریلکس با یه قیافه حق به جانبی گفت :
عمه خانوووووووم بچه رو نمیخرن از دنیا میارن :>
.
هیچی دیگه من رسما خفه شدم گذاشتم بچه به شیطنتش برسه

 

 

 

 

 

چند شب پیش تو تاکسی نشستم 
( صندلی عقب کنار در سمت راست )

دختر خانومی صندلی جلو نشسته بود.گوشیش زنگ خورد جواب داد

برگشت بهم گفت دایی مهدی بود.
گفتم چی.
گفت دایی مهدی .

مامانش از کنار اونیکی در گفت:
گوشی بده من .اینجام.

منُ با مامانش اشتباه گرفته بود.

با بابا بزرگش اشتباه می گرفت انقدر بهم بر نمی خورد

 

 

 

 

 

 

یه دختر خاله دارم هر وقت بحث ازدواج پیش میاد که صد البته اصن ربطی به اون نداره خودشو

میندازه وسط و میگه من که حالا حالا ها عروس نمیشم!
.

.

میخوام درس بخونم!!!!!!!!!

منم یاد فردوسی می افتم که میگه....

چو دیگر نباشد امیدی به شوی/ زگهواره تا گور دانش بجوی

 

 

 

 

 

 

پسر داییم 4 سالشه...داشت بازی میکرد واسه خودش!
در حین بازیش فشار زندگی بهش وارد شد ، یه بادی ازش در رفت که در حد قیافش نبود !
برگشت یه کم اطرافشو نگا کرد چیزی ندید،سرشو آورد پایین زیر مبل رو هم نگا کرد... طفلی داشت دنبال گو...ش میگشت :))))))))

 

 

 

 

 

 

بنده برای اینکه سر یه کلاسی نرم این ترم آخری رفتم پیش استاد و کلی خالی بستم که من کارآموزی گرفتم یه جایی و باید صبح برم دادسرا پرونده گرفتم و اینا!20 دیقه یه ریز خالی بستم!استادم بل آرامش گوش می کردو به حالت کاملا موافق سرشو تکون تکون می داد!بعد که حرفم تموم شد گفت:شما دانشجوی حقوقی دیگه؟! گفتم بله دیگه استاد!!گفت ترم چند؟!گفتم استاد عرض کردم که ترم آخر! گفت : شما زیادم مطمئن نباش حالا مهمان ما هستی چند ترم!! گفتم چرا استاد؟؟؟؟؟؟؟!گفت: دلبندم شما هنوز نمیدونی دادسرا پنجشنبه ها تعطیله!؟!؟
و من درحالیکه مغزم داشت گزگز می کرد در سکوت کامل اومدم بیرون!

 

 

 

 

 

 

 

 

یه روز غضنفر میره مهمونی ، صابخونه یه سگ داشت که اسمش لویی بود . سگه میره زیر صندلی غضنفر میشینه . یه هو غضنفر بدجوری گو...ش میگیره. با خودش فکر می کنه اگه بگو...ه صابخونه فکرمی کنه که لویی گو...یده.غضنفر یه کم از گو...ش رو ول کرد صابخونه سریع به لویی گفت :- لویی برو تو حیاط ، ولی لویی تکان نخورد .غضنفر که خیالش راحت شد که میافته گردن لویی یهکم دیگه گو...ید .صابخونه باز سریع به لویی گفت :- لویی برو توحیاط ، ولی بازلویی نرفت .غضنفراین دفعه با خیال راحت تمام گو...ش رو ول کرد.صابخونه یه هو داد زد :- لویی ، حتما می خوای این آقا سرت بر...نه .

 

 

 

 

 

 

 

 

تو آسانسور بچه هه کم مونده بود از بغل ننش بپره رو سر من !

من نمیفهمم چه حکمتیه من هرچی از دست این فسقلی ها فراری هستم
اینا برعکس تا منو میبینن ذوق میکنن حمله میکنن بهم!
انگار خر شرک رو دیدن ملعونا !

 

 

 

 

 

 

 

تا حـالا به بچـه ی 2 , 3 سـاله آدامـس اُکالیـپـتوس اوربـیت دادیـن ؟
بعد از بیست ثانیه،همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین !

 

 

 

 

 

 

 

اونایی که میگن شنا لاغر میکنه . . . 
نظرتون رو به هیکل "نهنگ" جلب میکنم !
در ادامه جا داره به گیاه خواری و "گاو" اشاره کنم !

 

 

 موفق باشید

 روز کوروش بزرگ را به شما تبریک عرض میکنم .