برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید

 

عید همه ی دوستانم هم مبارک 


وای همین الان که دارم اینو مینویسم از بس خندیدم داره اشک از چشمام میاد .

واسه ی بعضی از دوستانی که جدید به جمعون پیوستن بگم من یه دوست دارم اسمش اسیه این بدبخت بالای دو متر و ده سانت قده قیافش به قول خودش شبیه موجودیه که مامان بابای جن ها  بچه هاشونو از اون میترسونن (ما بهش میگیم ماهک ناز) وصداش در موقع پچ پچ میتونه شیشه های محل رو کلا تبدیل به شکر کنه . 

 

امروز رفته بودم خونه ی اسی که مشکل کامپیوترش رو حل کنم که تا کارم تموم شد یکی از همکارای بساز بفروشش زنگ زد بهش که تو رو خدا بیا نظرتو درباره ی این ساختمونی که تو دستمه بگو .من و اسی هم با یارو قرار گذاشتیم و رفتیم سر ساختمونش تا اومدیم بریم داخل ساختمون نیمه کاره ( که هنوزبی در و پیکر بود) تلفن همراه همکار اسی  زنگ خورد و طرف هم هموجا موند و شروع کرد به زر زر  من و اسی هم دیگه معطل طرف نشیدیم و رفتیم توی ساختمون ، هوا تقریبا داشت تاریک میشد . تو اولین اتاقی که سر کردیم دیدیم یه کارگر افغانی مشغول امر ... (تخلیه  مایعات) است ولی پشتش به ما بود و اصلا متوجه ما نبود ، بازم شیطان زیر جلد بر ما غالب شد و منم با تمام قدرت عربده زدم (ااااااااههههههههههههه م م م م ) . طرف یه آن برگشت و قیافه ی دل ربای اسی رو با اون قد و هیکل دید ، اول تو جیشاش خورد زمین و بعد بلند شد که تنبان به دست در بره ، که شیطون از تو قالب من پرید تو اسی و اونم با اون صدای نکره اش داد زد کجا ؟؟؟؟ من جنم الان میخورمت . که طرف از وحشت دوباره خورد زمین ، اسی هم بلند داد میزد بگیرش، بگیرش من کباب میخوام . بدبخت کار گره با یه صدایی شبیه ( ه ه ه ه ه ه ی ی ی ی ی ی ی ) بلند شد و از کنار مون دوید که در بره که باز شیطون پرید تو قالب من و پشت سرش داد زدم  جیش کردن میکنی (به زبان افغان) جن جیشو خوار بگیرش دوباره شیطون پرید تو قالب اسی و اونم پشت سرش شروع کرد به دویدن و داد میزد جیشوی خوشمزه وایسا . خلاصه کارگره هم دم در محکم خورد به همکار اسی که به هوای سر و صدای ما داشت میومد داخل ببینه چی شده و دوتایی پهن زمین شدند . ولی کارگره دو باره پاشد و در رفت . و من اسی تا یه ربع داشتیم میخندیدیم . ولی چه خاطره ای میشه واسه یارو و چه روز سختی واسه شیطون بود که هی میپرید تو من هی میپرید تو اسی قهقهه

در پناه خدا