برای خواندن به ادامه ی مطلب تشریف ببریدقلب


همین الان خواهرم اومد گفت یه بوت دیدم میخوام بخرمش خیلی قشنگه...اینطوریه....اونطوریه...خردلیه....فقط یکم گرونه...160 تومنه...گفتم خردلی؟؟؟؟؟آخه به کجای تیپ تو میاد خردلی؟؟؟؟گفت یادته دستکشایی که پارسال خریدم قبل از عید؟اونا خردلی ان دیگه...منم با دهن باز و چشمای گشاد و گرد شده مات و مبهوت پرسیدم....
همون دستکشایی که هففففففت هزار تومن خریدیشون؟؟؟؟؟؟؟
گفت آره.....
بچه ها کمکم کنید...من تو این خونه امنیت ندارم...:((((

 

 

 

 

 

میدونستم آدم بدشانسی ام ولی نه تا این حد

که بیان دستمو بگیرن ببرنم وسط تا برقصم برق بره !

 

 

 

 

 

 

لغت نامه رانندگی در ایران:
بوق:مسیرت کجاست؟
بووق:شما آژانس خواسته بودید؟
بوووق:سلام حاجی,فدات!
بوق بوق:حله آقا حله!

... بووق بووق:درپارکینگو بده بالا پدرسوخته
بوق بوق بوق:عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد!
بووووووق:دیدی از جا پرید؟ هرهرهر
بوووووووووووووو ووووق:برو کنار عوضی
.............بو ق:خانومی کجا,برسونمت فدات شم!
......بووووق بووووق:وایسا الاغ,الان نوبت منه!

 

 

 

 

 

مکالمهٔ من و مامانم بعد از اینکه بعد از من رفت دستشویی: 

مامانم: آاااااه ...... ( اسم من :دی) چیکار کردیییییییییییی؟

من : کنفرانس علمی‌ دادم :دی


مامانم: پوووووووووفففففففففففففف چی‌ می‌خوری تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟غذا سّگ می‌خوردی الان بوش به این بعدی نباید می‌بود. معلوم نیست چی‌ می‌خوری

من: غذایی‌ که درست میکنیو میخورم دیگه :دی

مامانم: بیشعور، به غذای‌ من میگی‌ غذای‌ سّگ؟؟؟؟؟

من : من کیییی گفتم؟؟؟؟؟؟؟

مامانم: جواب منو نده دخترهٔ گستاخ

من: :|

مامانم: بشکنه این دس که نمک نداره

من: :| 

مامانم: به سّگ غذا میدادم شرف داشت به تو 

من: :| 

مامانم: ها؟ چیه؟؟؟؟؟؟؟ خفه خون گرفتی‌؟؟؟؟؟؟ 

من: :| 

مامانم: چرا جواب منو نمیدیییییییییییییییییییییییییییییی

من: الان پیریزت دقیقا به کجا وصله که من از برق بکشم؟

مامانم: بابت دلش خوشه تورو فرستاده اینجا آدم شیئ.



به نظرتون این مکالمه‌رو ببرم دفتر مهاجرت بهم ویزای دائم میدان؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مــــــــــــــــروز آبروم رف به معنای واقعی :( 

امروز از 7 صبح تااااا 8 شب کلاس داشتم . صب بیشتر خوابیدم از وقت صبحانم زدم تا بخوابم جونم واستون بگه بدون صبحانه رفتم دانشگاه ... از 7 تا 11 ظهر که فقط از فرط گشنگی کمی دلم درد میکرد ... اتفاق خاصی نیفتاد .. اماااااااااا امااااااااااا چشتون روز بد نبینه !!!!!!! 

ساعتای 5 بود سرکلاس بودیم ... بچه ها ارائه داشتن ... این شکم لامصب دیدم شروع کرد 


به صدا دادن ...قارررو قووور :)) حرصم گرفته بود از عصبانیت دلم میخواس اونقد نیشگونش بگیرم که اینهمه صدا نده :( اوه یا حضرت فیل اونم چه صداهای ناهنجاری که خودم وحشت 

کردم :)) خولاصه تا صدای این درمیومد جزوه م که دم دستم بود رو ورق میزدم که صداش نره بقیه نشنون =)) :)):)) 


صداش جوری بود انگار با هر صدایی که ازش بلند میشد بد و بیراه بارم میکرد:)))


... فضای کلاس رو چند دقیقه یکبار سکوت مرگباری فرا میگرف .... ( فاصله ی بین این اسلاید تا اسلاید بعدی ) وقتی کلاس ساکت میشد اینم صداش بلند میشد خولاصه همه کار کردم که صداش نره ... یکم که گذشت شکمم ارومتر شده بود فداش شم:))



خولاصه دوستم ملیحه خوابش میومد سرشو خم کرد رو شونه ی من یکم پایینتر از شونه ی من سرشو تکیه داد به آرنجم ... دیدم خواب رف طفلکی خسته بود اونم چه خواب عمیقی ... 

وای خدا ... یهو قار و قورره شکمم بلند شد ! مامااااان چه صدایی!! که خودم یه لحظه ترسیدم از خودم :l صدایی داد وای خدا صدایی داد ... یهو ملیحه ی بخت برگشته با صدای 

این لامصب همچی با سرعت برق پرید!! نیم خیز از جاش بلند شد که همه علاوه بر اینکه صدا رو شنیدن فهمیدن که ملیحه ی بخت برگشته شوکه شده بود :)))))))))))))))))))))))) دیدم چشاش

راست ایستاده داره منو نگا میکنه میگه صدای چی بود ندا :( ؟ من حالا نمیدونم به ملیحه بخندم یا به حال خودم گریه کنم که همه بهم خندیدن =)))))))))))))))))))))... اخر ساعت دیدم هر کی میاد از تو کیفش کلوچه شکلات یا چیزی داره رو دسته صندلیم میذاره و میره :)) میگفتن بخور ندا ما سیریم =)) از خجالت مُــــــــــردم :( ( قیافه ی من وقتی خیت میشم) :))))))))))))))

 

 

 

 

 

 

 

یه ناشناس اس ام اس داده میگم “شما؟”
می‌گه “دوس داری کی باشم؟
”می‌گم ناتالی پورتمن!ولی اگه به شانس منه که داداش حسین رضازاده‌ای....

 

 

 

 

 

 

 

خانم خونه یکی از خونه هایی که برای سرویس و تعمیر بخاری و ابگرمکن میرفتم خونشون شدیدا وسواسی بود وقتی وارد خونه میشدیم یک جفت دمپایی نو بهم میداد بعد درحین کار هم برام چای یا نوشابه میاورد اگر تابستان هم بود یه پارچ اب یخ میداد بهم بعد که کار تموم میشد همه این ظرف و ظرف رو میذاشت توی یه کیسه نایلون و میداد به خودم همش هم جنس خوب سه برابر اجرت کارم میشد

 

 

 

 

 

 

 

اولین دلیل خندیدن انسانهای نخستین چه بود؟

1- قلقلک دادن کف پا

2-عطسه کردنی که منجر به گ...ز شه


3 –گ...زیدن تو غار با رفقا

4- کندن برگایی که به خودشون میچسبوندن

 

 

 

 

 

یه روز چند تا توله سگ برای باباشون تولد می گیرن روی کیک می نویسن:
پدرسگ تولدت مبارک

 

 قلب