اینم بقیه خاطره که چند خطش مال داش دیوونه است بقیه اش رو من نوشتم نیشخند

 

 

به ادامه مطلب توجه کنید


قسمت سوم :

 نصف شب رسیدیم خونه ی دایی سعید اینها و اونم هی سعید رو بغل کرد و ماچش کرد و دایی جون قربون دکتر بره و الهی ...  سعید رو سفت بغل کرده بود که منم محکم از هم جداشون کردم و پریدم تو بغل دایی جوون سعید و بلند گفتم قربون منم برو منم یه روزی دکتر بودم وانت نیسان زد زیرم رفتم هوا خوردم زمین الان دوم دبستان هم ندارم . با این حرکت بسیار زیبای من هیئت همراهان داش دیوونه دم در خونه از شدت خنده پهن شده بودن رو زمین . (البته ناگفته نمونه قاسم دایی سعید یه شش هفت سالی از من بزرگتره و بلایی نیست که من به سرش نیاورده باشم ، چون چندین سال تو اصفهان دانشجوی پزشکی بود و خیلی هم مودب و درسخون و سوسول و پاستوریزه بود) خلاصه بعدش همگی رفتیم تو خونشون . قاسم یه یک سالی هست همسرش فوت کرده (سرطان خون داشت) و تنها با پسر شش ساله اش زندگی میکنه . تو دو روزی که اونجا بودیم اتفاق زیاد با مزه ای نیفتاد فقط آقا ارشک (پسرم) تا تونست به بچه ی سوپر پاستوریزه ی ایشون فحش یاد داد و تا تونست کتکش زد.

 

خوب خوب خوب انگار این داش دیوونه تا اینجا نوشته بوده اند که خبر فوت رو شنیده است .

پس بقیه اش را من میترا (خواهر پلاستیکی داش دیوونه برای شما می نویسم البته سعی میکنم محاوره ای بنویسم تا سبک ایشان را حفظ کنم)

 

نکته ی اول اینکه زن دایی بنده سرطان سینه داشت نه سرطان خون ولی چون داش دیوونه فکر میکند این نوع سرطان خیلی زشته که یکی داشته باشه نوشته سرطان خون . نکته ی دوم اینکه ایشون دو دقیقه بعد از اینکه وارد خونه ی دایی ما شدند رفتند دستشویی و هنوز وارد دستشویی نشده بودند داد زد که : هوووووووووووووی قاسم میگم شام سگ آب پز خوردی که توالتتون اینقدر بوی سگ مرده میده ؟نکته ی سوم : موقع خوابیدن هم داد زد هووووووووووی قاسم وقتی میرید توالت خودتونو با لحاف دشک هاتون تمیز میکنید ؟  نکته ی چهارم : فردای اون روز هم رفته بود بازار و بیست هزار تومن پفک و چیپس خریده بود و همه ی اون خوراکی ها را جایزه مسا بقه ی جنگ بین ارشک و فرزین قرار داده بود که هر کس توانست اون یکی را در طول پنج دقیقه دعوا بیشتر کتک بزند همه خوراکی ها رو یک جا میبرد و بازنده باید فقط نگاه کنه . خودش و بابامو و سعید هم شده بودند داور و آقا ارشک (الهی فداش بشم) یه کتک اساسی به فرزین بدبخت زد ،البته فرزین که سهل بود ارشکم واسه ی یه چیبس آرنولد رو هم میزنه .( یه بار اومدم ادبش کنم که دیگه توی آکواریوم من دیگه خوراکی نریزه و ازش چیبسشو گرفتم اونم از لجش با آیپد کوبید زیر چشمم جوری که یه هفته زیر چشمم کبود شد و از خجالت نمیرفتم سر کار و البته هنوز به ماهی هایم پفک میده .) نکته ی پنجم : همان روز وقتی داشتم با دایی ام شوخی میکردم و میخندیدم آقا ارشک غیرتی شد و به دایی ام گفت : اگر یک دفعه دیگه با عمه ام حرف بزنی با فرزین میکوبم تو سرت تا دهنت خورد بشه . (یعنی ایشان فرزین را در حد اشیا حساب میکردند)

خوب تا اهواز الا کتک کاریی که داداش دیوونه در اندیمشک راه انداخت و خدا را شکر زود مردم از هم جداشون کردند اتفاق خاص دیگری نیافتاد . (دلیل دعوا ویراژ دادن یک پژو جلوی مینی بوس ایشان بود) . به محض اینکه به خانه ی عمویمان رسیدیم و دختر عمویم در را باز کرد و گفت : وااااااااای سلام  ، داداش دیوونه هم گفت : وااااااااااااااااای زهر مار ، انتر برای چی لوس لوسی حرف میزنی ؟ محکم زر بزن . (که البته پدر گرانقدر بنده هم با حرکت سر و سکوت خود برادر زاده ی دیوانه اش تایید کرد) و تا وارد خانه ی آنها شدیم آقا سعید و آقا ... (همین داش دیوونه) بعد از سلام کردن به عمو و زن عموبا عجله ای غیر قابل وصف دو تایی محتویات جیبهایشان را خالی کردند، با لباس و با کله پریدند توی حوض بزرگ وسط حیاط خانه . بعد از آنها هم ارشک بعد نوید (داداش داش دیوونه) بعد بابای بنده و در آخر هم عموی بیچاره ام که فکر میکرد از قافله عقب مانده از سر ناچاری که خدایی ناکرده بابام بعد بهش نگه تو چرا ناراحت شدی و بساط دعوا را راه بیاندازد به درون حوض پریدند . وسط حوض بابا که انگار در کنار این برادرزاده ی خلش خیلی بهش خوش گذشته بود داش دیوونه را بغل کرده بود و هی میگفت عمو به جوووووون خودم حرف نداری ، عین خودمی . بعد هم وقتی من دوباره به حیاط رفتم تا به آنها گوشزد کنم که بابا زشت است از آب بیرون بیایید سعید و داش دیوونه از آب بیرون پریدند و دور حیاط دنبالم کردند تا مرا هم داخل آب بیاندازند ، وقتی منو گرفتند با فریاد های کشافت ها ولش کنید آقا ارشک روبرو شدند و بی خیالم شدند . خدا شاهده قلبم داشت از دهنم بیرون می اومد . چون مطمئن بودم که تا حسابی آب حوض به خوردم ندهند دست از سرم بر نمی دارند . فردای آن روز هم اتفاقات جالبی افتاد که می گذارم خود داش دیوونه بیاد و برایتان تعریف کند .

اگه بد شد ببخشید .