سلام من میترا هستم خواهر داش دیوونه آپ امروز کار منه .

راستی من همه ی نظرات رو بدون جواب تایید میکنم تا خود داداش دیوونه برگرده .

 

حتما به ادامه ی مطلب برویدنیشخند


خوب اول بگم که فکر کنم داش دیوونه تا چهار شنبه در گیر مراسم است و نمی آید

بعد هم اس ام اس هایی که امروز برایم داده را برایتان مینویسم . و بعد هم فشارهای سیاسی که بهم آورد .

 

اول : میترای گوساله برای چی نرفتی وبلاگ رو آپ کنی ؟ بچه ها منتظرن .

جواب من : قربونت من وقتم کمه . چشم اولین فرصت میرم آپ میکنم . مجله ی تایمز که نیست بابا یه وبلاگه .

دوم: آشغال پدر ... گ ، واسه من ...  خوری نکن ها ، یعنی میترا الان میرم دروغی به همه میگم الکی گفتی نوبت عمل داده بودم و واسه خاکسپاری نشد بیام .

جواب من : ذلیل مرده ، مثل اینکه به تو نیومده مثله آدم جوابتو بدم ، اصلا حالا که اینطور شد نمیرم آپ کنم برو هر غلطی میخوای بکن .

سوم : باشه هم برای تو دارم هم برای اون .................... .

چند دقیقه بعد سعید (داداشم) زنگ زده به من :

میترا

سلام سعید جون

سلام و درد بابام برای چی نرفتی آپ کنی ؟

سعید به خدا وقت نکردم .

یعنی ... (داش دیوونه) یه برنامه ای واست چیده فقط خدا به دادت برسه .

بعد هم بی خدا حافظی قطع کرد .

 

چند دقیقه بعد بابام زنگ زد :

علو (الو های بابام با عین نوشته میشه) ، علو ، میترا بابا

سلام بابا بله بفرمایید

دختر مگه صد بار از بچگی بهت نگفتم وقتی قول میدی ... (یک ربع نصحیت) سریع برو کار داداشت رو راه بنداز تا دلخور نشده ، اگه بعد دعواتون شد نیای بگی (ده دقیقه حرف بی ربط) برو سریع درستش کن . آدم وقتی برادرش ازش انتظار داره (یک ربع نصیحت)

خوب خداحافظ

خداحافظ بابا

 

نیم ساعت بعد

الو میترا مامان حالت خوبه ؟

مرسی مامان

مامان ... (داش دیوونه) داداشته من هر دو تونو باهم شیر دادم قربونت برم مامان برو وبلاگش رو آپ کن .

خوب مامان منم گرفتارم

دخترم برو آپ کن تو الان هیچ کاری نداری فقط حال نداری (در اصل مامان راست میگفت) به اینم فکر کن چهار روز دیگه کار تو هم به اون گیر میکنه ها و (تمام امکانات ممکن رو بر شمرد که ممکنه داش دیوونه از اون طریق حالمو بگیره )

 

خوب من هنوز نمیدونم چرا کل خاندان ما رفتارشون عین بچه های دوم دبستانیه البته خود من هم مستثنی نیستم .

خوب داش دیوونه اینجا رو بردی . ولی در ادامه لهت میکنم .