دوستان خوبم برای خواندن به ادامه ی مطلب تشریف ببرید قلب


یه تازه داماد جلو اتاق عمل خیلی نگران منتظر بوده..دکتر میاد بیرون فوری میره سمت دکتره و جویای احوال نو عروس میشه...دکتر میگه:متاسفانه خانومتون تو وضعیت خوبی نیست چشماش آسیب شدیدی دیده مجبور شدیم چشماشو تخلیه کنیم.نخاعش هم آسیب دیده و از گردن به پائین فلج شده...اختیارش هم دیگه دست خودش نیست دیگه به هر حال شما باید زیرشو تمیز کنی ولگن ب...ذاری موهاشم بزودی میریزه....همینجوری که دکتر داشته تعریف میکرده و آقا داماد هم کم کم بدنش کرخ میشه و تکیه میده به دیوار در همین حالت یهو دکتر میزنه زیر خنده بهش میگه ناراحت شدی؟؟
بابا شوخی کردم...زن شما همون دقیقه اول مرد ..

 

 

 

 

 

به غضنفر میگن خاطره از کودکی داری ؟
میگه آره :
تا شش سالگی فکر می کردم اسمم دست نزنه !
تازه یه داداش کوچکتر داشتم اسمش بتمرگ بود !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک اتاق مرتب !
.

.
.
.

نشانه ای از کامپیوتر خراب یا اینترنتی قطع شده میباشد!!

 

 

 

 

 

احساسی که راننده های مرد موقع سبز شدن چراغ قرمز دارند

فضانوردان موقع پرتاب موشک ندارند !

 

 

 

 

 

 

یه گدا اومد جلو مامانمُ گرفت و گفت:خانم بچم سوخته و سیریش شد که 10 هزار تومن بهش بده مامانم...
مامانم(عصبانی):خانم پول ندارم، باور کن پسر منم مریضه...نگاش کن(اشاره به من)...مریضی مغزی داره،هیچی نمیفهمه،20 ساله دارم خرجش میکنم خوب بشو نیست...سوختگی خوب میشه ولی مرض مغزی لاعلاجه

گدا با لحن دلسوزی:خانم ایشالا خوب میشه پسرت و رفت

من :|
مامانم ^_^
بچه ی گدا :خخخخخخ
گدا :-/
من: (-_-)

 

 

 

 

الهی ، نصف مقداری که من رو باحال آفریدی کاش پولدار می‌آفریدی!

 

 

 

 

 

دختره داشت تو خیابون جیغ می کشید

من : یا ابولفضل چی شد؟ مردی؟

دختره : نه.


من : خونه همسایه آتیش گرفته؟

دختره : نه!!

من : سوسک دیدی؟

نه!!!

من : پس چی شد؟

دختره: توروخدا بیا زیر درخت این گربه چقدر نازهههههههه....

ای خدا اخه این دخترا رو چرا اینجوری تو آفریدی؟

 

 

 

 

پسره 7 ساله اومد از باباش پرسید : بابا من از کجا اومدم ؟؟؟

باباهه حسابی شوکه شد .... پیش خودش فکر کرده بود که چند سال بعد بچش اینو بپرسه و اون موقع بهش بگه که جریان چیه ....

خودشو جمع و جور کرد و 2 ساعت برای بچش همه چیز رو توضیح داد که بچه چجوری به دنیا میاد و اینا ....


وقتی توضیحاتش تموم شد باباهه پرسید :حالا برای چی این سوالو پرسیدی ؟؟؟

پسره گفت : این بچه همسایه روبرویی بهم گفت که من از مشهد اومدم ..... منم خواستم ببینم که از کجا اومدم ... همین ...

 

 

 

 

 

ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺍﻣﺪ.
ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻛﺎﻓﻪ ﺗﺮﻳﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ : ﻳﻚ
ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ.
ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺍﺯ ﺍﻧﻄﺮﻑ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻱ ،
ﻣﻴﺪﺍﻧﻲ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻛﻲ ﺩﺍﺭﻱ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻲ ؟

ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ
ﺻﺪﺍﻱ ﺍﻧﻄﺮﻑ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﺪﻳﺮ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺴﺘﻢ ، ﺍﺣﻤﻖ
ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﻲ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﮔﻔﺖ : ﻭ ﺗﻮ ﻣﻴﺪﺍﻧﻲ ﺑﺎ ﻛﻲ
ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻲ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ !!
ﻣﺪﻳﺮ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ
ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﻔﺖ : * ﺧﻮب خدا رو شکر * ﻭ ﺳﺮﻳﻊ ﮔﻮﺷﻲ ﺭﺍ
ﮔﺬﺍﺷﺖ !!!

 

 

این رانندگانی که دستشون از شیشه ماشین بیرونه و دارن با انگوشتاشون بازی میکنن
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.
.
اینا دستشون تو دماغشون بوده الان دارن گیگیلی درست میکنن سرگرم باشن تو ترافیک :)))

 

 

 

 

 

 

 

وقتی بچه بودیم زنگ یه خونه رو که میزدیم در نمیرفتیم،وامیستادیم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد میشدیم!
اونم محاسبه میکرد با خودش میگفت:کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!!
از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود :دی
البته از همون کوچیکی حال فرار نداشتیم.

 

 

 

 

 

چرا وقتی میخوای از عابربانک پول بگیری ملت کله‌هاشونو میارن میذارن رو شونه‌هات؟امروز دو سه تا از اون چس ریز بدبوها دادم براشون همشون رفتن عقب

 

 

 

 

 

یه جا مهمون بودم پیرمرده بعدازهفتاد سال زندگی مشترک زنشو اینجوری صدا میکرد: عزیزم،زندگیم،عسلم،شیرینم

توی یه فرصت یواشکی ازش پرسیدم رمزعشق و علاقه بین شما بعد از این همه مدت چیه؟؟
.
.

..
.
.
.
.

-پیرمرد:ده سالی هست که اسمشووو فراموش کردم اگه بفهمه جِرَم میده!

 

 

 همه خوش و خرم و شاد باشید قلب