برای خواندن به ادامه ی مطلب تشریف ببریدقلب


«آیا با من ازدواج می‌کنی؟». دختر جواب داد «نه»

.
.

.
.
.

و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد، هر چه می خواست نوشید و هر جا که خواست رفت ..اصن عشقو حال خفن :))

 

 

 

 

بچه بودم.4-5ساله.یه بار مادرم میخواست بخوابه رادیو رو روشن کرد.من از رادیو بدم میومد.صداش اذیتم میکرد.گفتم نمیشه خاموشش کنم؟گفت خوابم نمیگیره شاید با این آهنگه بتونم یه کم بخوابم. بزار هروقت خوابم برد خاموشش کن. گفتم باشه. تقریبا 20دقیقه گذشت. رفتم بالای سرش. نشستم. معلوم بود که خوابش گرفته. دو تا دستمو گذاشتم رو کمرش محکم تکون تکون دادم! یهو از خواب پرید. سرشو بلند کرد گفت چیه؟گفتم خوابت برد رادیو رو خاموش کنم؟؟؟!!! بیچاره مامانم فقط نگام کرد. بعدم گفت آره حالا خاموشش کن!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

یه روز صبح زود سرحال و شاد بیدار شدم و تصمیم گرفتم شیر موز درست کنمُ برم دنبال کارام ... با چه جدیتی شروع کردم به شیر موز درست کردن ... نیم ساعت وقتمو گرفت ... وقتی شیر موزُ خوردم هر چی بود ُ آوردم بالا ....
به جای شیر دوغ ریخته بودم .... کلا حالم دگرگون شد اون حال خوبیم که داشتم از بین رفت
نکتش حالا اینجاس که بابام وقتی ماجرارو فهمید نذاشت بریزم دور به خاطر اینکه اصراف نشه کلِ شیر و دوغارو خورد

 

 

 

 

 

یکی از برنامه های زندگیم واسه آینده اینه که ، یه انارو بازش کنم بشمرم ببینم چندتا دونه انار واقعا توشه ، برام سؤاله ...
موز رو شمردم یکی توش بود :

 

 

 

 

 

مامانم بهم پول داده برم خرید, میگم تو که پول میدی یه کم بیشتر بده, زیاد اومد بر می گردونم , من بچه اتم!
میگه : تو دنیای منی اما !...
به دنیا اعتمادی نیست :|

 

 

 

 

اعتراف میکنم همیشه تو حسرت تک خوندن گروه سرود مدرسه موندم .
یه بار هم یه نقش کلیدی دادن به من این بود که میکروفن رو جلو دهن تک خوان گروه نگه دارم :)))

 

 

 

 

تعمیر کار اومده اسانسورمون رو درست کنه منم دم در وایساده بودم بالا سرش.
واحد روبرویمون دستشوییش چسبیده به در ورودیشون. یهو صداى بچشون که 4،5 سالشه اومد که داد میزد مامان بدو بیا بدوبیا ببین زغال اخته پى پى کردم صداى مامانش اومد که میگفت یعنى چى؟ بچهه گفت بیا ببین پی پیم قرمزه مامانش داد زد گندت بزنن خودتو بشور بیا بیرون به خاطر لبوهایى هست که دیشب کوفت کردى بچهه هم گفت مامان خودت بیا ببین تازه هسته هم داره :o مامانش داد زد مرده شورت رو ببرن هسته هاش مال الوچه هایى هست که دیشب باهسته قورت دادى بچهه: مامان من خیلى دلم زغال اخته کشیده میتونم یکم مزش کنم :o دیگه بعدش یکم صداهاى ناجور اومد بعدشم صداى گریه بچهه :D

 

 

 

 

امروز رفتم لامپ بخرم گفتم داداش یه لامپِ
یه بار مصرف ( کم مصرف ) میخواستم !
حضارِ حاضر در صحنه یه دختری خون گریه میکرد از خنده
یه زنیم چنگ میزد تو سر و صورتش مغازه دارم سینه میزد
منم ریلکسِ ریلکس : منظورم همون کم مصرفه :|

 

 

 

 

دیشب داشتم کتاب میخوندم برق رفت...یه نیم ساعت زیر نور چراغ قوه گوشیم کتابه رو خوندم تا برق باز بیاد ...این نیم ساعتو تا آخر عمرِ بچم تو سرش میزنم ...میگم ما زیر نور چراغ قوه و به بدبختی کتاب میخوندیم ...اونوخ شما اینجوری !!!حالا ببین یک دهنی ازش سرویس کنم:|