تقدیم به آبجی صبا و داش اشکان (اشکی تولدت مبارک) قلب

 

به ادامه ی مطلب بروید قلب


بچه ها ما یه رفیق دیگه داریم اسمش کیوانه کلا اگه بخوام معرفیش کنم بهترین توصیف براش عدم توازنه . تنها راننده ای روی کره ی زمینه که میتونه با پیکان جوانان دو پشتک وارو جمع بزنه ، اصلا استاد تعلیم ژیمناستیک به ماشین های سواریه . به اندازه ی مو های کله اش تصادف کرده و همیشه هم تقصیر بقیه بوده (ارواح عمه اش) . ایشون کلا آدم آرومیه ولی کلا هم عصبانیه . تاریخ تمدن بشر رو از حفظه (مخ تاریخه) اگه مثلا یکی جلوش بگه کوروش ، زود میپرسه : کدوم کوروش ؟ بعد بگی کوروش هخامنشی با بیل یا کلنگ دنبالت میکنه و میگه یالا بگو کوروش بزرگ مگه داری اسم پسر عمتو میاری که میگی کوروش . ایشون تو تهران راننده تاکسیه اگه حس کنه قیافه ی یکی از مسافراش خیلی آریاییه (البته با معیارهای خودش) کرایه که ازش نمیگیره هیچ ، یارو رو تا در خونشون مجانی میبره . اگه حس کنه یکی از قوم یهوده یا سوارش نمیکنه یا اینقدر با یارو کل کل میکنه تا طرف به گریه بیفته . اگه ازش بپرسی چطوری میفهمی یکی خون یهودی تو رگاشه ؟ میگه از دو جا میشه فهمید . اول اینکه تا بهت نزدیک میشن یه بویی توی مایه های گربه مرده از ذاتشون بلند میشه(دقت کنید ایشون یه بینی نا مرئی داره که ذات رو بو میکشه) . دوم تا باهاشون برخورد میکنی یه جورایی تفکراتت بنفش میشه . (البته من هنوز معنی هیچکدومشون رو درک نکردم شما هم به خودتون سخت نگیرید). اسی رو هم که قبلا معرفی کردم (غول گنده ی وحشتناک ) . دو هفته پیش اسی میره تهران و به کیوان زنگ میزنه که سر راهم بیا دنبالم من کار اداری دارم واسه درست نشناختن خیابونها نمیتونم با ماشین شخصی خودم بیام . کیوان هم خوش و خرم میره دنبال اسی صد متر بعد از سوار شدن اسی توی ماشین کیوان، آقا کیوان تصادف میکنه و اسی با مغز میره تو شیشه ی ماشین و سر و صورتش خونی میشه و بسیار عجیب اینکه مقصر طرف مقابل بوده (که گویا یه پسر بیست ساله ی مایه دار بوده) . خلاصه پلیس میاد و کوروکی و اسی هم میره بیمارستان . طرف هم میاد التماس که آقا ازم شاکی نشو و من عجله داشتم و ... . اسی هم (که خداییش قیافه اش از هر موجودی که تو فیلم وحشتناک دیدید زشت تره ) پیله میکنه به یارو که فلان فلان شده من قیافه ام مثه براد پیت بوده و بسکه خوشگل بودم بچه ها ی محل بهم میگفتن ماهک ناز زدی از ریخت انداختیم حالا میگی شاکی نشم ؟ بعد هم جلوی یارو زنگ میزنه به شهرام و صدا رو میذاره روی فون که طرف بشنوه و میپرسه شهرام من کیم ؟ شهرام هم میگه اسی . باز میپرسه لقبم چیه ؟اونم میگه ماهک ناز . میگه چرا بهم میگید ماهک ناز ؟ شهرامم میگه بسکه قیافت نازه . و اسی هم قطع میکنه و یارو بد بخت هم کش میاره و بعدش با شاکی بودن میگه بابا وقتی من باهاتون شاخ به شاخ کردم قبلش اصلا قیافه ی وحشتناک تو نظرم رو جلب کرد که نفهمیدم دارم چه غلطی میکنم . کیوان هم میپره یقه ی یارو رو میگیره و میگه یالا از ماشینت پیداست وضعت توپه یا پول میدی اینو جراحی کنیم دوباره شبیه براد پیت بشه یا همینجا میگیریمت تک تک دندونهاتو با انبر دست میکشیم . اسی هم یهو از رو تخت میپره یارو رو میگیره بغل و میگه نه اصلا من دیه نمیخوام بجای دیه خودتو بر میدارم میبرم خونه میذارمت تو دکور قیافت خیلی به کاغذ دیواریمون میاد . خلاصه طرف میفته به التماس و اسی و کیوان هم کلی تفریحات سالم میکنن و اسی هم بهش میگه اگه تا فردا سالم بودم و طوریم نشد بهت رضایت میدم و طرف میره . فردای اون روز هم یه کار باحال دیگه میکنن تا پدر طرف به کیوان زنگ میزنه که حال اسی رو بپرسه کیوان شروع میکنه به فحش دادن و نفرین کردن به پسر طرف . وقتی بابای یارو میپرسه چرا؟ کیوان میگه نمیدونم رفیقم چش شده که دیگه نمیتونه حرف بزنه و فقط عر عر میکنه . بعدم گوشی رو میده به اسی و اسی هم شروع میکنه به عر عر کردن (وجدانا عر عر ی که اسی میکنه با خود خر مو نمیزنه ) پدر یارو هم از ترس قطع میکنه و بعد از نیم ساعت دوباره خودش زنگ میزنه و می افته به التماس که آقا تو رو خدا اذیتمون نکنید و من هزارتا بدبختی دارم و ... . خلاصه اسی هم دلش میسوزه و رضایت میده . (البته کیوان به اسی میگه رضایت نده تا نسلشون رو دربیاریم چون ذات پسره بوی شلغم میده .)

(البته این رو هم بگم که وقتی اسی تصادف کرد و بچهه رو اذیت کردن زنگ زدن به من و من نقشه ی عر عر رو برای روز بعد کشیدم البته گفته بودم بره جلوی طرف جفتک هم بندازه که اسی دیگه دلش نیومده بود بیشتر اذیتشون کنه)

همگی شاد و موفق باشید امید وارم خوشتون اومده باشه .

داش دیوونه.