برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید .


چند وقت پیش خاله مادرم با مادر بزرگم اومده بودن خونمون مهمونی منم خانوم شدم رفتم بستنی اورم ، بستنی ها هم از این اسکوپ های قهوه بود که توش تکه های گرد بیسکوییت قهوه داره
القصه که ما تعارف کردیم و همه مشغول خوردن شدن موقع جمع کردن پیاله ها ظرف خاله مامانمو که نگاه کردم دیدم تو پیش دستیش پره بیسکوییته
با تعجب گفتم: خاله بیسکوییتاش نرم بودااا دوس نداشتین
دیدم یهو ریسه رفت!
همه با تعجب مونده بودیم که چه خبره که گفت: خاله من فک کردم اینا سنگه
در میوردم میذاشتم بغل بشقاب

یعنی خاله هوشت تو حلقم، همه سنگا یه اندازه و یه شکل و یه رنگ یعنی

 

 

 

 

 

 

داییم حالش به شدت بد شده بود سریع رفتم پیشش
بعد از کلی فکرکردن در مورد اینکه در این موارد جیکار باید کرد به این نتیجه رسیدم که بزنگم ۱۱۵
یارو ۱۱۵ایه وقتی گوشی رو برداشت هول شدم که جی بگم
گفتم ببخشید یه ماشین میخواستم
یارو هم گفت اشتباه گرفتی زنگ بزن ۱۳۳ و قطع کرد
دایی خدا بیامورز خیلی حالش بد بود.....

 

 

 

 

یه زمانی نمیدونستم دلار چیه ! سکه چیه ! تورم چیه !
بزرگترین دغدغه ی زندگیم این بود که ...
.
.
.

.
.
.
.
.
.
آدامس میخرم عکسش تکراری نباشه !!!
ایکاش میشد برگشت به اون زمان

 

 

 

 

 

یه بار وقتی راهنمایی بودم با خواهرم که تازه رانندگی یاد گرفته بود داشتیم میرفتیم کرج خلاصه چون تازه کار بود بیشتر از گوشه میرفت همینطور که میرفیتم یه دفه یه صداهای عجیبی از ماشین در میومد خلاصه خیلی نگران شدیم وایسادیم یه خرده شاید درست شه دوباره راه افتادیم دیدیم نه فایده نداره عجب صدای عجیبی میده این ماشین وایسادیم زنگ زدیم امداد خودرو اونام اومدن گفتن خانم این ماشین که مشکلی نداره !! حالا بعد 2 ساعت اوسکل شدن فهمیدیم که این صدا در اثر رفتن لاستیک روی او کناره های اتوبانه که خط کشی شده ! دیدین که ؟!! تا شیش ماه به این پت ومت بودن خودمون میخندیدیم

 

 

 

 

روز پنج شنبه داشتم از سر خاک برمیگشتم یه آقایی داشت خیرات نارنگی پخش میکرد .منم یه دونه برداشتم.گوشیم هم طبق معمول تو دستم بود .پوست نارنگی رو کندم تو دستم بود رفتم سمت سطل زباله هم پوست نارنگی و هم گوشیمو انداختم تو سطل زباله که از شانس خیلی خوب من به دلیل بارندگی تو سطله پر اب شده بود.الان هم گوشی ندارم .خیلی خوبه.

 

 

 

 

 

یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید
تا طبقه سوم با پله اومده بالا میگه پس اینجا کلأ آسانسور نداره,,گفتم آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه

 

 

 

 

 

به مادرم میگم فکرکنم دیگه وقتشه از تنهایی دربیام هرچی نباشه بیست و هشت سالمه
میگه یعنی زن میخوای پدرسوخته?
میگم په نه په یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشد مستقیم به بابام بگم

 

 

 

 

 

 

 

 

خانومای عزیز لطفا یکی توضیح بده این چه صیغه ایه که گوشتون رو از مقنعه میندازید بیرون؟
باو شبیه آینه بغل کامیون میشید!

 

 

 

 

 

 

 

دیشب مثه بچه آدم دراز کشیده بودم جلو تلویزیون داشتم فیلم بـــِزَن بــــِزَن میدیدم ....


یهو بابام اومـــد یدونه محکم زد تو ســـرَم
من :O
میگم خو برا چی میزنی ؟؟؟
میگه : میخواستم احساس کنی جـلوی اِل ایی دی سه بعدی خوابیدی

 

 

 

 

 

چند سال پیش خونه بابا بزرگم رفته بودیم بزرگ فامیل هم هست همه اومده بودن حدود 100 نفر میشدیم سر سفره من پیشش نشسته بودم چون نوه بزرگترم 
وسط غذا خوردن غذا پرید تو گلوم اومدم سرفه کنم همزمان عطسه ام گرفت جفتشو با هم زدم فشار اومد گو...یدم همه ساکت شدن بابا بزرگم گفت چجوری هر سه کار رو با هم کردی همه ترکیدن از خنده