اینم به قلم شما دوستای گلمه که به اسم خودتون میذارم تو ادامه ی مطلب

بازم برام خاطره بذارید خوب چقدر بگم ؟

 


 

 چند وقت پیش یه خط ایرانسل خریدم و اس ام اسای عاشقانه واسه شوهر خالم میفرستادم (( خالم یک ساله ازدواج کرده و با شوهرش خیلی راحتیم کلا مثل خودم تعطیله )) اون طفلی هم هرچی میزنگید من جواب نمی دادم تا اینکه خالم فهمیده بود گیر میده بهش که این کیه و از کجا میشناسیش . شوهر خالمم هی قسم رو قسم که من نمی دونم کیه . تا اینکه خالهه منو بست به رگبار تلفن با چندین شماره مختلف میزنگید ببینه من کیم منم جواب نمی دادم البته دایی میلادمم باهام همدست بود خبرا رو بهم میرسوند . اس ام اسای من ادامه داشت تا اینکه خاله خانم  میگه این هرکی هست تو بهش گفتی جواب تلفنای منو نده که دستت رو نشه من میرم خونه بابام هروقت فهمیدی این کیه بیا دنبالم . شوهر خالمم هرچی زنگ میزد دید فایده نداره اس ام اس داد تورو خدا هرکی هستی یا خودتو معرفی کن یا دست از این کارات بردار زندگیم داره از هم می پاشه (( خاک بر سر زن ذلیل )) . بعد از 2 روزم میره دنبال خالم که برش گردونه و میگه میرم شکایت میکنم تا مشخص بشه کیه ،خالم هم میگه اگه راست میگی همینجا جلو خودم و بابام زنگ بزن بهش اگه جواب تورو هم نداد من قبول میکنم که یه مزاحمه و بر میگردم خونه . میلاد هم زود به من زنگ زد گفت جریانو . منم در کمال نامردی تا شوهر خالم زنگ زد جواب دادم و صدامو تغییر دادم با یه عشوه شوهر خاله کش گفتم سلام معلومه کجایی مگه قرار نبود بیای دنبالم بریم خرید . 2 ساعته منو کاشتی اگه تا 10 دقیقه دیگه اینجا نبودی نه من نه تو و سریع قطع کردم . بعد از نیم ساعت میلاد زنگ زد گفت خالم یه دعوای حسابی کرده و گفته طلاق میخوام دیگه یه روزم باهات زندگی نمی کنم هرچی هم شوهر خالم قسم میخورده این باور نمی کرده . آخرشم خالم گفته یا میای توافقی جدا میشیم یا میرم مهریه امو میزارم اجرا بیچارت میکنم بعدم شوهرشو پرت میکنه بیرون . خلاصه کلی با میلاد خندیدیم . فردا صبح ساعت 8 میلاد زنگ زد گفت خالم داره میره دادگاه دادخواست طلاق بده گفت زودتر جمع و جورش کن .دیگه با همکاریه میلاد قضیه رو گفتیمو در نهایت کلی فحش نوش جان کردیم و خبرش همه جا پخش شد البته همه زنگ میزدن کلی نصیحتم میکردن که آدم شو و اینقدر شر به پا نکن اصلا من عاشق همین اعتمادشون به هم هستم .

 

(یلدا)

 

 

یه خاطره میذارم از دوران راهنمائیم،اگه به نظرتون خوب بود بذاریدش. "یادمه کلاس سوم راهنمایی که بودم نمره ی میانترم علومم شد16.اون موقع نمره های میانترم هم جدا تو کارنامه مینوشتن.منم که تا قبل از اون نمره ی کمتر از20تو کارنامم نرفته بود،داشتم دچار افسردگی حاد میشدم که دختر عموم که هم سنم بود و نماینده ی کلاسشون (تو شیفت مخاف ما) یه پیشنهاد شیطانی داد!گفت نماینده ها کلید کمد معلما رو که دفتر کلاسیشونو توش میذارن دارن؛بیا نمرتو تغییر بدیم!!نقشه ریختیم تو یه فرصت مناسب رفتیم کمد رو باز کردیم و نمرمو20کردیم!!اما چند دقیقه بعدش من دچار ترس و عذاب وجدان شدم.دوباره16 اش کردم(اینقد ناشی بودیم که با خودکار خط میزدیم).فرداش معلم علوممون که خیلی سختگیر بود صدام زد و گفت نمرت چند بوده من با ترس فراوان گفتم  16.گفت تو نمرتو خط زدی؟!!گفتم:نه.گفت اگه خط زدی بگوها!!من که دیگه به گریه افتاده بودم گفتم نه خانوم.گفت میدونم کار تو نیست.اگه کار تو بود بیشترش میکردی.برو بشین.بچه ها رو تهدید کرد که کار هر کی هست خودش بیاد بگه و گرنه نمره ی انضباط همه رو میگه کم کنن.خلاصه تا یه هفته دچار عذاب وجدان شدید بودم که معلم تصمیم نهایی رو گرفت!امتحان مجدد.امتحانی که خیلی سخت تر بود وفقط من توکلاس 20شدم.بیچاره دوستام!!آخرش قضیه رو نفهمیدن"

(ثنا)

 

 

 

کلاس چهارم بودم مدادمو تا تونستم تراشیدم تا نوکش حسابی تیز بشه بعد معلممون یکی از بچه ها رو که رو نیمکت جلوییم مینشست صدا زد اونم پا شد ایستاد منم این مدادو جاسازی کردم البته بطور عمودی زیر پاش وقتی نشست  دیگه معلومه چه بلایی سرش اومده بود اینقد منو ودوستم خندیدیم البته هیچ وقت نتونست تلافی کنه

(زهرا)

 

 

داش دیوونه چندروزپیش شوهرخواهرم میگفت یه سال تو شهرشون اومدن تعزیه اجرا کنن بعد بیچاره ها یه تعزیه پرملات و باحالم بوده. یکیشون که نقش یزید بوده و لباس قرمز پوشیده بوده ( البته رفتن از شهرای دیگه شتر هم اوردن ها ...!)  بعد گفت این یزیده شروع کرده قهقهه زدن. . قهقهه زدن همانا و حمله یه پیرزن بهش همانا!!! گفت پیرزنه شروع کرده زدن این بیچاره بایه میله که ژیشش بوده!بقیه پیرزنا هم اومدن کمکش!  
گفت دیگه تعزیه خراب شد!  بجاعزاداری کلی خندیدن!!!!! گفتیم ماشاا...به این عزاداری ! کلی ثواب بردید

 

(دخمل) 

 

 

 

یه روزداشتیم ترانه گل به سر عروس یالا داماد رو ببوس یالا رو گوش میدادیم و میرقصیدیم(که توی همه مجالس عروسی شنیدینش) یه دفعه آبجیم گفت من یه چیزی از این ترانه نمیفهمم و ذهنم رو مشغول کرده !! گفتم کجاش؟؟ گفت چرا خواننده میگه گل پسر عروس!!!مگه پسر عروس میشه؟! من فقط موندم نگاش کردم زبونم یاری نمیکرد چیزی بگم.

 

(تینا)