برای خواندن مطالب طنز به ادامه ی مطلب تشریف ببرید

قلب


چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!
الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !
ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !
ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !
د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !

 

 

 

 

 

 

دانشجوها بخونن!
بروسلی رو کشتن...
تختی رو کشتن...
داداشی رو کشتن...
تا حالا دیدی یک معتاد رو بکشن؟؟؟

پس نتیجه میگیریم:
ورزش بیشتر از اعتیاد واسه سلامتی خطرداره!!!
پس دانشجویان عزیز تا میتونید سیگار و قلیون بکشید.....
زنده باد دود :))

 

 

 

 

 

دهن منو وا نکن "چیست ؟
.
.
.
.


.
.
.
.
.
تهدیدی تو خالی که معمولا با جمله "وا کن ببینم چه گ...ی میخوای بخوری" خاتمه میابد :))

 

 

 

 

 

ﻫﺮ ﻭﺥ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﯿﺮﻡ ﺳﺮ ﭘﯿﺎﻧﻮﻡ
.

.

.
.
ﺑﻌﺪﺵ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﭘﯿﺎﻧﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ برﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﺿﺮﺏ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ

 

 

 

سال 82 سر کلاس فیزیک در بیهوشی بودم طبق عادتم سرم گذاشته بودم رو صندلی مست خواب بودم کلاس هم شدیداً شلوغ موبایلم( سامسونگ n100) توی جیب داخل کاپیشانم بود آهنگ سلطان قلبها هم روش بود در عرض نیم ساعت دوستم از حیاط دانشکده 20 بار بهم زنگ زده بود منم داشتم خواب آهنگ میدیدم وقتی بیدار شدم دیدم استاد 120 کیلوییمون نشسته دستشو گذاشته رو سرش درس رو هم تعطیل کرده داره دنبال صدا میگرده و کم مونده گریه کنه ب

غلیم گفت دیوونه شانس آوردی بچه ها نفروختنت سریع گوشیتو خاموش کن منم که تازه فهمیدم یه نفسی کشیدم با اعتماد به نفس نگاه استاد میکردم که یه دفعه در باز شد دوستم بدونه هیچ مقدمه ای گفت استاد ببخشید مهرابی هستش هرچی با هاش تماس گرفتم جواب نمیده دلمون براش شور میزنه ...... کل کلاس ترکید منم سومین کمیته انضباطیم رو تجربه کردم

 

 

 

 

 

مادره خطاب به پسرش: نیوتن رو میشناسی ؟
.
.
.
پسره :نه کی هست؟

...

.
.
.

مادره : اگه به درسات بیشتر توجه میکردی میشناختیش !
پسره: خیلی خوب ، پارمیدا رو میشناسی ؟
.
.
.
مادر : نه !!!
پسره : اگه به شوهرت بیشتر توجه میکردی میشناختیش :|