بابا نترسید نمره ی انشا که نمیخوان بهتون بدن هرکس خاطره یا مطلب با حالی داره که واسش اتفاق افتاده بیاد بگه. آفرین . خو بگید ها !!!قلب


 

آغا یادتونه دوران ابتدایی تو کتاب ریاضی یه درسی بود که اسکناس بیست تومنی و پنجاه تومنی و سکه پنج تومنی رو بصورت پشت و رو چاپ کرده بودن (باقی مبالغ خاطرم نیست) چشمتون روز بد نبینه شیطون وسوسه ام کرد با تیغ این اسکناسهارو از کتاب جدا کردم و با چسب مایع پشت و رو بهم چسبوندم و مترصد فرصتی بودم تا این پولهارو آب کنم البته این اسکناسها از اندازه واقعیش کوچیکتر بودو نمیشد به راحتی خرجشون کرد باید یه طعمه مناسب پیدا میشد.تو راه مدرسه یه پیرمرد بقال بخت برگشته ای بود که یه چشمش کور بود اون یکی چشش هم انگار زیاد خوب نمیدید این شخص بهترین گزینه بود .سرتون رو درد نیارم هر روز میرفتم لواشک و قاقالی لی میخریدم  اون بنده خداهم هیچوقت نفهمید پولا تقلبیه.بله بچه های عزیز همه استعدادهای من هرز رفت اگر همون کار رو ادامه میدادم الان یک جعل کننده حرفه ای اسکناس بودم  و واسه خودم کسی بودم

 

(تینا)

   

یه سوتی دادم داغه داغ همین الان اتفاق افتاد آغا من حموم بودم نمیدونستم دوسته داداشم اومده خونمون .وقتی از حموم اومدم بیرون هیچ کس هیچی نگفت منم  میخواستم برم تو اتاق داداشم فقط هم یه حوله حموم تنم بود .چون اصولا " تربیتم عینه بزه بدون اینکه در بزنم در اتاق داداشم رو باز کردم اولین چیزی که دیدم همین پسره بود که روبروی در رو صندلی نشسته بود خداییش تا من رو دید چشاش گرد شد فکر کنم حسابی وحشت کرد سریع در رو بستم و الفرار .الانم منتظرم تا پسره بره ببینم داداشم متوجه سوتی که من دادم شده یا نه اگه دیگه کامنت نذاشتم بدونید بدست داداشم شهید شدم آخه صدبار تا حالا گفته وقتی میای داخل اتاق در بزن الاغ

 

(تینا)

 

 

یه روز از در دانشگاه رفتم تو هندزفری تو گوشم بود یهو گوشیم زنگ خورد دیگه با همون هندزفری جواب دادم دیدم همکارمه همون موقع یکی از آقایون رسید کنارم من به همکارم سلام کردم پسره فکر کرد با اونم ذوق مرگ شد گفت سلام حالتون خوبه خندم گرفت ولی سعی کردم نخندم همکارم یه سوال پرسید گفتم نمی دونم اطلاعی ندارم پسره همچین با تعجب گفت اطلاعی ندارید حالتون خوبه یا نه ؟دیگه نتونستم نخندم اشاره کردم بهش فهموندم دارم با موبایل صحبت میکنم اونم ضایع شد چپ چپ نگام کرد رفت منم رسیدم به دوستام داشتم میخندیدم پرسیدن چی شده ؟ براشون قضیه رو تعریف کردم طرفو نشونشون دادم یهو همه با هم برگشتن نگاش کردن و خندیدن اونم فهمید من دارم ماجرا رو میگم براشون تا اینکه کلاسمون تموم شد با دوستم میخواستیم بریم جایی رفتیم بیرون دیدم همون پسره و 2 تا دوستاش تکیه دادن به ماشینم یه کم با دوستم ایستادیم نگاشون کردیم منو دید گفت چیه خوشکل ندیدی ؟ گفتم خوشگل که زیاد دیدم ولی تا حالا سمندونو از نزدیک ندیده بودم حالا میشه تشریف ببرید کنار گفت چرا ؟ گفتم میخوام برم گفت خوب برو . گفتم اگه شما تشریف ببرید اونورتر من میرم گفت ماشین خودمه عشقم میکشه تکیه بدم بهش شما هم از یه جا دیگه رد شو برو . منم سوئیچو گرفتم سمتش گفتم پس لطف کنید منو دوستمو برسونید عجله داریم بعد تشریف بیارید تکیه بدید البته ببخشیدا میدونم وقتتونم گرفته میشه ولی چاره ای نیست خیلی عجله داریم . دو تا دوستش که مردن از خنده متواری شدن خودشم بعد از اینکه از شوک خارج شد گفت این ماشین شماس ؟ ببخشید رنگ و مدلش با ماشین خودم یکیه اشتباه گرفتم خدافظ و در عرض کمتر از 2 ثانیه ناپدید شد ولی قیافش دیدنی بود

 . 

 

(یلدا)

 

من اگه یکی خواهرمو اذیت میکرد میگفتم دستش درد نکنه تازه خودمم حسابی خواهرمو کتک میزدم میگفتم بی عرضه مثل شلغم نشستی که بیان بزننت  یه بارم سر اینکه شیرخشکاشو همه رو خورده بود بعد که من رفتم قوطی رو برداشتم دیدم خالیه میخواستم از طبقه دوم بندازمش پائین شانس آورد پدربزرگم رسید وگرنه الان فکر کنم بیست و یکمین سالگرد فوتش بود

 

(یلدا)

 

 

یکی از فامیلامون دیشب اینجا بود و به شدت باورش شده بود که قراره همه با هم بمیریم و دنیا تموم بشه از ترسشم اومده بود اینجا که موقع مرگ تنها نباشه منم که دکتر گفته بود چیزی نخورم جز کمپوت خلاصه تو اتاق نشسته بودم کمپوت سق میزدم خیلی حرصم گرفت اونا دارن آجیل و اینا میخورن یهو یه فکر شیطانی زد به سرم یه فیلم فوق ترسناک داشتم پیداش کردم آوردمش او صحنه ای که 2تا خانمه هر دو با صدای بلند جیغ میکشن و رعد و برقم میزنه صدای اسپیکر رو تا آخر زیاد کردم . اول 3تا ترقه انداختم تو حیاط  بلافاصله فیلم رو پلی کردم در اتاقم باز کردم محکم کوبیدم به هم حالا تصور کن صدا ترقه و در اتاق و صدای جیغ و رعد وبرق چه صحنه ای ایجاد میکنه یهو دیدم صدای جیغ همه بلند شد صدا خانمه هم میومد هی عربده میکشید میگفت یا امام زمان خودت کمک کن منم ذوق مرگ شدم چندتا ترقه دیگه هم انداختم دیگه این بدبخت صداش در نیومد منم از خنده مرده بودم . بابا هم فهمیده بود کار منه اومد تو اتاق با یه ژست خاصی میخواست دعوام کنه وقتی دید من پهن شدم کف اتاق خودشم خنده اش گرفت دیگه نتونست دعوا کنه فقط گفت بس کن دیگه خانمه حالش بد شده دارن آب قند میدن بهش تازه خواهر و خالمم  از ترس رنگشون مثل گچ شده بود بعد که بهتر شدن کلی کتک خوردم ازشون ولی کلا امسال شب یلدا کوفتشون شد تا عمر دارن دیگه یادشون نمیره . تا اینا باشن بدون من نشینن تنقلات بخورن .

 

(یلدا) 

 

 

منم ی عمه پیر بدجنس جادوگر دار مظلوم نما دارم همه چیو اشتباه می گه امده ب داداشم می گه چقد از درساتو پارس (دقت کنید پاس نه پارس) کردی ؟؟؟؟

قبلا ی طوطیم داشتیم فقط بلد بود بگه مرگ عمه امده بود خونه بابابام حرف می زد طوطی هی بهش می گفت مرگ اخر باور نمی کنی دعواشون شد طوطی رو فحش می داد طوطی رو از دستش نجات دادیم .

 

(ناناهیتا)

 

 به نظرتون خاطره ی کی با حالتر بود ؟