برای خواندن جکهای امروز به ادامه ی مطلب تشریف ببرید . در ضمن اینم بگم آخرین آپ جک های  آبجی روشنک رو از دست ندید که ضرر کردید . اینم لینکش

http://jaei-digar.blogfa.com/post-357.aspx

 

 


لذتی که در خوابیدن سرِ کلاسِ درسِ سه واحدیِ سختِ استادِ سیریش هست
تو خوابیدن لای پر قو در کنار سواحل آنتالیا نیست
حالا لذت قبولی با تقلب توی همون درس بماند
اصلا کلمات در توصیفش عاجزند !!!

 

 

 

 

پسر زنگ میزنه : کجایی عزیز دلم؟
دختر: واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم، میرم بخوابم کم کم… تو چیکار میکنی عزیزم؟
پسر: من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم ...

 

 

عزیزم در اینکه تو هلویی شکی نیست.
فقط ته بار بودی یکم له شدی:))))))))

 

 

 

 

مرد ه در حال مرگ به زنش میگه:
من مردم میتونی ازدواج کنی ولی فقط باید زن غلامعلی بشی!
زنه میگه چرا ؟
میگه: چون تو جوونی هاش یه خر پیر به ما انداخت!

 

 

 

اون موقع ها که تازه فلش اومده بود تو دانشگاه دست یکی از بچه ها فلش دیدم بهش گفتم وای چقد نوک اتودت خوشکله از کجا خریدی? دختره یه نگاه مسخره آمیز بهم کرد و گفت این نوک اتود نیست فلشه. اون موقع زیاد خجالت نکشیدم چون نمیدونستم فلش چیه ولی حالا که فکرشو میکنم دلم میخواد بمیرم از خجالت. فقط خدایا شکرت که دیگه دختره رو نمیبینمش

 

 

 

 

مامانم رفت غذارو گرم کنه،بهش گفتم مامانی گاز قطع شده،سر کوچه دارن لوله گازو تعمیر میکنن...گفت اشکال نداره،خوب اینجوری فر شمعکش کار نمیکنه،با کبریت روشنش میکنم...

 

 

 

 

به مامانم اسکانس 200 تومنی دادم میگه بندازم تو صندوق صدقات میگم پـَـــ نــه پـَـــ بزار تو بانک سودشو بگیر

 

 

 

به بچه تهرونایی که دنبال یه چیز خاص میگردن و هنوز پیداش نکردن ، توصیه میکنم حتما یه سری به مترو بزنن ! دستفروشاش معرکن :
خط1: نوشت افزار
خط2: مواد غذایی
خط4: آرایشی بهداشتی
خط5 : صوتی و تصویری

 

 

 

 

 

 

وقتی میخوام درس بخونم اولش یه نگاه می کنم ببینم چند صفحه باید بخونم,بعد از اینکه شروع به خوندن کردم هم هر دو دقیقه یه بار صفحاتو میشمارم ببینم چندتا مونده :))

 

 

 

 

یک احساس بدی دارم ...امتحانات داره به اینترنت رفتنم لطمه میزنه... :(((

 

 

 

 

کیا مثل من دیکته شب رو خودشون مینوشتن وبه خودشون 20میدادن بعدش خیلی راحت با نبوغی که داشتیم امضاء پدرمادرمون میزدیم پاش
خخخخخخ

 

 

 

 

از دانشگاه برمیگشتم , توو تاکسی نشسته بودم ,دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم...
بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!
راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟
راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!

 

 

 قلب همگی شما رو عین خواهر برادرام دوست دارم قلب