اربعین رو به همه ی شیعیان  جهان تسلیت عرض میکنم .

 

پست امروزم شاید به شدت سوزناک باشه چنانچه مایل هستید به ادامه ی مطلب تشریف ببرید .قلب


عکس یک کودک در پرورشگاه

اینم یه شعر قشنگ از مهدی سهیلی حتما تا آخر بخونیدش .

الهی- به دلهای افروخته

به جانهای از عاشقی سوخته

به آهی که بر جانی آتش زده

به جانی که سوزد٬ چو آتشکده

به اشکی که در ماتمی ریخته

چو گوهر٬ به مژگانی آویخته

به چشمی که از غم٬ در آن خواب نیست

به جانی که یکدم٬ در او تاب نیست

به لبخند٬ تلخ تهی دستها

به فریاد از عاشقی مست ها

به هر کس که سوزی است ٬در جان او

به دردی که مرگ است ٬درمان او

به آن مادر پیر دل سوخته

که چشمش به راه پسر دوخته

به پایی که پوینده ی راه توست

به دستی که هر شب٬ به درگاه توست

به هرنوعروسی٬که ناکام مُرد

به پر بسته مرغی٬که در دام مُرد

به پیر تهی دستِ با آبروی

به زنهای غمگین آشفته موی

به دردی که در سینه ای خفته است

به رازی که در سینه ناگفته است

به بیمارآشفته از دردها

به اندوه فقر جوانمردها

به انعام خود٬ سرفرازیم ده

ز دیگر کسان٬ بی نیازیم ده

خدایا به خون شهیدان تو

به آیات جان بخش قرآن تو

به آه سحر خیز شب آشنا

به بیمار با سوز تب آشنا

به آن دل که از غصّّه ویرانه است

به آن زن٬ که آهش غریبانه است

به شب ناله ی بینوایان پیر

به طفل یتیمی که ناخورده شیر

به عشقی که با شرم٬ آمیخته

به اشکی که در عاشقی ریخته

به مردی که شرمنده و خسته پای

به دست تهی٬ رو نهد بر سرای

به اشک جوانان پرهیزکار

که ریزد ز بیم تو در شام تار

به شبهای تلخ دل افسردگان

به بانگ عزای جوان مُردگان

به مویی که از غم پریشان شده

به رویی که در گریه پنهان شده

به آن واپسین دم٬ که هنگام مرگ

جوانی خورد جرعه از جام مرگ

به شب ناله ی مادری درد ناک

که دارد عزیزی در آغوش خاک

به آن بی پناهی٬ که در بی کسی

بنالد که یکدم به دادش رسی

بده بخت آنم٬ که یاری کنم

ز غم خوارگان٬ غمگساری کنم

الهی- به اندوه پیغمبران

به دلهای تابان دین پروران

به زندانیانی که در کُربت اند

به آوارگانی٬ که درغربت اند

به آن دل که در آن بجز آه نیست

به جانی که از شادی آگاه نیست

به آخر دم مادری دل پریش

که گرید به فرزند تنهای خویش

به آنان که ازغصّّه آکنده اند

به غربت به هر٬ سو پراکنده اند

به بیمار حیران مرگ انتظار

به بدرود محکوم در پای دار

به طفلی که آهیش در سینه است

و تنها کس او٬ درآیینه است

سیه جامه پوشد٬ زشام سیاه

به شب شیر نوشد٬ زپستان ماه

بخسبد غریبانه در سوز تب

به آهنگ لالائی مرغ شب

بدان شام سردی ٬که عریان تنی

شود گرم٬ با یاد پیراهنی

به صبح یتیمان شب زنده دار

به شام غریبان بی غمگسار

ببخشا مرا٬ دولت بندگی

که فردا نگریم ز شرمندگی

 

 

قلب