این خاطره اصلا خنده دار نیست در صورت تمایل به ادامه ی مطلب بروید .

قلب


چند سال پیش اسی اینو واسم تعریف کرد .

شب تولد دخترش بود و این اولین جشن تولد دختر اسی بود .

اسی کمی دیر کرده بوده و داشته با سرعت تمام میرفته که برای جشن تولد دخترش یه کیک و یه هدیه بخره . چون ظهر بوده میترسیده شیرینی فروشی ها و مغازه ها تعطیل کنن و عصر هم نمیشده جلوی مهمونها بره دنبال گرفتن کیکی که سفارش داده بوده و خرید طلا (به عنوان هدیه ی تولد واسه دخترش) .  خلاصه یهو میبینه اتوبوسی که جلوش بوده یه حرکت مارپیچی میکنه و از یه چیزی در میره  تا اسی میاد به خودش بجنبه میبینه یه مرده تو اتوبان پریده جلو اتوبوس و اون ردش کرده و حالا درست جلوی اسیه . خلاصه اسی هم  با دست فرمون عالی و عکس العمل بی نظیری که داره طرفو ردش میکنه و یه ده متر بالاتر میزنه رو ترمز . واسم تعریف کرد که خداییش میخواستم برم دل و رودشو بکشم بیرون مخصوصا که هم پریده بود وسط جاده هم یه لبخند رو لباش بود . تا ماشینو زدم کنار از ماشین پیاده شدم و دوان دوان از لابلای ماشینایی که حالا داشتن واسه هر دو تامون بوق میزدن رفتم طرفشو با دست زدم زیر گلوش و تو هوا با یه دست بلندش کردم (این دوست ما یه دومتر و ده بیست سانت قدشه و یه صد و پنجاه کیلو وزنش و یه عمر هم بادیگارد این شیخای عرب بوده) . اسی میگفت وقتی زدم زیر گلوش و بلندش کردم با همون لبخند داشت نگاهم میکرد . یهو به خودم اومدم و گفتم شاید بدبخت خل و چله . پس گذاشتمش زمین و بردمش اونور جاده و  بهش گفتم مردتیکه چرا پریدی وسط خیابون ؟گفت تا اومد حرف بزنه دیدم از ضربه ای که به گلوش زدم صداش بالا نمیآد . خلاصه بردمش طرف ماشین و بهش آب دادم تا طرف خواست حرف بزنه زد زیر گریه  و بعدش که کمی آروم شد گفت : دو سال پیش زنم فوت کرد و الان هم پسرده ساله ام  سرطان داره  اینم نسخه اشه پول داروهاش میشه سه میلیون نه بیمه دارم نه هیچ چیز دیگه ای  تازه میگن این اولشه بازم باید پول جور کنم اما یه ریال هم برام نمونده . گفتم بیام خودمو بندازم جلو یه اتوبوسی تریلیی چیزی شاید با پول دیه ام بچه ام نجات پیدا کنه . اسی میگفت ازش پرسیدم پس دیگه چرا داشتی لبخند میزدی ؟ طرف هم میگه: که اگه یه روز برای بچه ام  رانندهه تعریف کرد باباش چطور مرده بدونه با رضایت این کارو کردم . خلاصه اسی هم میشینه کنار جاده و باطرف با هم گریه میکنن . البته خدا خیرش بده تا سلامتی کامل اون پسر اسی همه ی خرجش رو داد و اون آقا رو هم  که گویا بنا بود پیش خودش استخدام کرد ، اینه که همیشه به خودم افتخار میکنم دوست این غول بد شکله بد صدای بد دهن هستم .

قلب