برای هدیه ی حد اقل یک گل لبخند به لبهای خویشتن از مرز ادامه ی مطلب عبور کنید . 

(برم یه اسفند واسه خودم دود کنم از بس با مزه ام)قلب


 

به روز که خیلی خسته و داغون بودم ؛ داشتم از دانشگاه میومدم ، آخر خیابونمون چند تا مغازه بود که من هیچ وقت نرفته بودم از اونجا چیزی بخرم و حتماً باید یه شارژ میخریدم ، آقا اونجا یه مغازه دو دهنه بود ، یعنی یه مغازه بود با دوتا در که من فکر میکردم دوتا مغازه جدا چسبیده به همه...
رفتم تو مغازه ، آخر مغازه به پیرمرده گفتم : سلام آقا شارژ ایرانسل دارین؟؟؟؟
کلی گشت و گفت : نداریم خانم تموم کردیم .
منم اومدم بیرون و رفتم تو مغازه بغلی تا آخر مغازه رفتم تا رسیدم به پیرمرده اماخیلی چیزا یکم آشنا بود مخصوصاً مشتریا !
به پیرمرده گفتم : سلام آقا ببخشید شارژ ایرانسل دارید؟
یارو نگام کرد !
همینجور داشت نگام میکرد ، چشماش اندازه نعلبکی شده بود ، منم هنوز نشناخته بودمش بلند جلو همه گفت :
خانم میخوای ببرمت دکتر تو چی جوری درس میخونی با این همه استعداد!!!
همه مشتریام که کفه مغازه بودن و از خنده سیاه شده بودن من خودمم میخندیدم بلند بلند و همینجور اومدم بیرون و زود از صحنه ی جرم متواری شدم....

 

 

 

 

 

تقریباً دیگه کار به جایی رسیده که تو خیابون می بینی فقط یه جفت بوت داره راه میره، یه دختر هم تا کمر رفته توش!

 

 

 

 

خیلی سخته آدم مجبور باشه به حرف‌های کسی گوش بده که دلش می‌خواد با پشتِ دست محکم بکوبه تو دهنش:|:|:|

 

 

 

 

نیمه ی گم شده ی من توقع ندارم ازت الان پیدا شی، فقط بیا بگو اگه ظاهر آدما برات مهم نیست من دیگه بدنسازی نرم

 

 

 

 

یه زنم نداریم چراغ خونم بشه بعد اینقدر خاموش روشنش کنیم بسوزه:)

 

 

 

دیروز بابام داشت با چاقو نایلون رو در مربا روپاره می کرد، چاقو در رفت نزدیک بود دستشوببره! به شوخی بهش گفتم پدر من شما دیگه از سنتون گذشته چاقو دستتون بگیرین! کار دست خودتون می دین! هروقت کاری داشتی بگین من براتون انجام بدم! طرف گاز هم دیگه نرین! دیدم یه نگاه بهم کرد از اون نگاه خفنا! با خودم گفتم به تباهی رفتم!
نصفه شبی ساعت 2 اومده بالا سرم بیدارم کرده که پسرم من پرتقال می خوام!!! بیا واسم پوست بکن که من به چاقو دست نزنم!!! من: :؟ بابام: ) )

 

 

 

 

قبلنا می‌گفتن مرد باید ایستاده بمیرد یا با سربی(گلوله) توی سینه...

مردای امروزیم زیر موچین و بوتاکس و پروتز و عمل بینی‌ جون ندن خیلیه :))

 

 

 

 

یکی از فانتزیام اینه که تهیه کننده برنامه کودک بشم بعدش بجا این خاله ها , عمه بیارم :|

 

 

 

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمیتواند جلوی او را بگیرد

تنها چیزی که جلوی او را میگیرد یک زن جدید است :))
دشمن از جنس خودتان است